{"book":"adl0015","page":73,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nبیتو او جای نگه دیمنی مژگان هست\nبسکه پرواز ز سعی طلبم مانع پست\nنا کجا زیر فلک داغ طلبتل بردن\nغنچه این چمن الفت دلتنگی چند\nنخل پرواز شکوفه است امید ثمرش\nجسم آن کو که برویت مژۀ باز کنیم\nکژ تآمل قفس بیضۀ طاؤس شود\n\nمعنی از ساز طرب درد جراغان هست\nبال اگر سوخت تپش شوق پر افشان هست\nتیری کج در آبله ام که مبهان هست\nای جن محو کمال سر گریبان هست\nدست آماده کن ریزش دندان هست\nچشم قمری زره نظاره پنهان هست\nدر نیستان عدم نیز چراغان هست\n\nتشنه باز نوام بیدل افکار توام\nرنگد نگم بی المی نیست بهار طربم\nخونگشت دو جهان آبله در بر دارد\nبنظم نتوان داد تفک وام اما\nعشوه دردی ماخجالت ما خواهد خواست\nزین چمن خون شدید که قیامت انگیشت\nنشوی منکر سامان جنونم (بیدل)\n\nگر همه خاک شوم خاک مرا جان هست\nزخم ناخنده فروشی است که نالان هست\nجلوه تا بیست اگر دیده حیران هست\nگرنیار بدیندی خود احسان هست\nاشک اگر ریخت عرق هم عرق کان هست\nکه بهر گل اثر دست و گریبان هست\nکه اگر هیچ ندارم دل ویران هست\n\n()\n\nپیتو در هر جادل بیحشر ما خواهد شکست\nحیرتی زان جلوه میتازد بمیدان خیال\nشوخی انداز نگینت سیل بنیاد کست\nدر شکست آرزو تعبیر چندین آبروست\nمد بسائی که بتمهید است راه و منزلش\nکز جنون افزاست این دل وا ندارد نقاب\n\nشیشه کسها زدیم کز دست ماخواهد شکست\nقلب مژگان تا همه رو در قفا خواهد شکست\nکر نفس در خویش بالد قلب ما خواهد شکست\nشبنم اینجا دست اگر مو ج هوا خواهد شکست\nمیرود کز دمن از خود تا کجا خواهد شکست\nشورش تمثال من آئینها خواهد شکست\n\nخار خار حسرت دیدار طوفان میکند\nعقل اگر در بار گاه عشق می لافد چوبا\nهر که آمد مشت خاکی بر سر او ریختند\nشور شوق آهنگی ام ساز امید و یاس نیست\nای نگه در خون نشین و بال گستاخی مزن\nراز داری در حقیقت خون طاقت خوردن است\n\nصدفی مژگان ننگه در دیدها خواهد شکست\nروز سلطان سر چندین گدا خواهد شکست\nتاکی آخر گرد این ما تمسرا خواهد شکست\nناله در کار است دل بشکست یا خواهد شکست\nرنگش از گل کردن موج حیا خواهد شکست\nشیشه ما (بیدل) از پاس صدا خواهد شکست\n\n()\n\nبیصدائی مژدۀ پیغام محبوبم بس است\nآبگی کردیم عیار صحبت اهمل تفاق\nعمرها شد پند دوز خرقۀ رسوائیم\nحلقه قد دونا نیک امید زنده کیست\nحیف هست کر تلاش پی اثر سوزه دماغ\n\nقاصد آواز در یدهای مکتوبم بس است\nاتفاق دوستان چون سجده محروبم بس است\nزحمت چندین هنر یکچشم معیوبم بس است\nکرفل باید بر درم این صفر محسوبم بس است\nخط باطل مطلوب مطلوبم بس است\n\nربط این محفل ندارد آنقدر بر هم زدن\nسخت دشوار است منظور خلایق زیستن\nگاه غفلت میفروشم گاه دانش میخرم\nتا کجا زین بامر در خاشاک پیچیدن کسی\nبوی یوسف نیست پنهان از خیال انتظار\n\nگربیامت پست آه عالم آشوبم بس است\nناله ئی دارم گر در پیش خودسوبم بس است\nگر بدانم اینکه در هر امر مغلوبم بس است\nهمچو صحرا خانه ئی چرخ جاروبم بس است\nپیرهن (بیدل) بیاض چشم یعقوبم بس است\n\n()\n\nبی تو در چشمه آئینه خاشاکست آب نیست\nشوخی مهتاب ونمکین کشان را ظاهر ست\nسایه را آئینه خورشید بودن مشکلست\nای حباب افسانه کی دست دعا بالا مکن\nدور نبود کرفلک بچید نخویش از ناله ام\nاز فروغ این نیستان دست باید شست و بس\n\nچشم مخمل والاشوق پریوست خواب نیست\nریشای صبر ما شوقی کم از سیلاب نیست\nخود نمود در جلوه اش اینجا کسی را تاب نیست\nدر محیط عشق جز موج خطر محراب نیست\nدوه را از شعله حاصل غیر پیچ و تاب نیست\nآب گردیده است سامان طرب مهتاب نیست\n\nبعد کشتن خون نازک است عذر رو از شوق\nکی توان آئینه عکس ترا در دل نهفت\nجرئه از طین جگر چون غنچه در بر کرده ایم\nبگذر از این کلستان زهد دار غفلت است\nناتوانی چون نسیم آزاده کی از کف مدد\n(بیدل) از لبهای او تا چشم سرمستی مدال\n\nآب و خاک خجالت از عالم اسباب نیست\nضبط این گوهر بخانه سی هر کرداب نیست\nدر دیار ما قضائی دل در ستی باب نیست\nغنچه پندار اگر گل گفت گل طواب نیست\nآشنای رنگ جمعیت گل اسباب نیست\nگشت این شطرنج بازان غافل سراب نیست\n\n()\n\nپیر عقل از ما بدرد نان مقدم رفته است\nر حباب وموج نتوان چید دام اعتبار\nاستقامت بی کرامت نیست در بنیاد مرد\nدوستان هر که بیاد آیم اشکی سرد هید\nخاک نومیدی بچشمك خشك باید در دهد\nبد مردن کار بفضل است با اعمال نیست\n\nدر فشار کوچهائی کادم آدم رفته است\nهر چه می آید در ین در پا فرا هم رفته است\nشمع از خود رفته است اما بر جا قرینه است\nصبح مازین باغ پرتومید شبنم رفته است\nکز جبین بی سجودم جوهر نم رفته است\nهر کا از خجلت سرافراز است بس غم رفته است\n\nنی بسیرت رفتگان غالم موت و حیات\nخلق در خاک انتظار صبح محشر میکشد\nبعد چندی بر سر خود سایها خواهم کرد\nباز میرهم از دل ما بر ندارد دست ناز\nاز ترحم تا مروت وز مدارا تا وفا\nمن که باشم تا بذکر حق زبانم وا شود\n\nبگذرند از آبد سوزی که ماتم رفته است\nزنده گی نامرد کان در گور باهم رفته است\nدرین ویرار پیری اندکی خم رفته است\nنو که نالیم از سر این داغ مرهم رفته است\nهر چه را کردیم طلب دیدیم دیدیم رفته است\nنام (بیدل) هر ز خجلت رقم گر فته است\n\n()\n\nپیرم تو مز قن چه نگارد بسر انگشت\nشادم که بزحمت کشد عالم تدبیر\nدر طبع جهان حرکت عفو است خراشیست\nعمریست که در رنگ چمن شور شکستیست\nتقلید محالست برد لب تحقیق\n\nچشمیست که باید بدو آرد بسر انگشت\nبی ناخنم عقده ندارد بسر انگشت\nآن کیست که اندیشه کارد بسر انگشت\nکوغنچه که گل گوش فشارد بسرانگشت\nنعمت چو زبان رشکوفارد بسر انگشت\n\nچون نی زنک مابکی درد به نالیم\nمشق خط بی نوسرم سبحه شماریست\nاز حاصل گل چیدی این باغ ندیدم\nاز معنی زنهار من آگاه نگشتی\nای بیکسی این بادیه پاس ندارد\n\nتا چند نفس ناله شمار د بسر انگشت\nکاش ابله قطه کذارد بسر انگشت\nجز ناخن فرسوده که خارد بسر انگشت\nتا چند چو شمع آبشه کارد بسر انگشت\nخاری که در آبله خارد بسر انگشت\n\n(بیدل) زجهان محو شد آثار مروت / امروز بجز مو که گذارد بسر انگشت\n\n()\n\nپیرم پیغامی از دمن سجود آورده است\nاندکی میساید از سعی نفس آگه شدن\nزنده گی را چون شرر سامان بیداری کجاست\nصورت اقبال وادبار جهان پوشیده نیست\n\nيك گریبان سوی خاكم رفودو آورده است\nتابچه دامن آتش ما را بدور آورده است\nآنقدر چشمیکه میباید نموو آورده است\nآسمان بك صبح و شامی در وجود آورده است\n\nشبهه پیمائیست تحقیق خطوط عارمن\nذوق شهرت دارم اما از نکو نهای بخت\nگریان زنگت طرح بازی تر او وهی\nماجرا کم کن ز نیرنگ بدو نیکم مپرس\n\nكلك صنع اینجا سپاهی در نمود آورده است\nدر د این نام هیولی بی صعود آورده است\nدیر تر از دیر گیرد تا کجود و رآورده است\nمن عدم بودم عدم چیزی که بود آورده است\n\nگوش پیدائی که (بیدل) از کتاب خامشان / معنی کز هیچکس نتوان شنود آورده است\n\n()\n\nبی خیال انفعال مرا ای من تویست\nزنگی ندارد آئینۀ مشرب فنا\nچون صبح بال از نفس سرد میزنم\nچون پیکر حبابم از آفت سرشته اند\nتا کی فروشیم اثر غرق شرم جام عذر\n\nچون شبنم الوداع عرق جای من توست\nاز گرد خویش دامن صحرای من توست\nمحراب آشیانه عنقای من توست\nاز مغز عاقبت سر بی پای من توست\nچشمش خمار دارد و مینای من توست\n\nنيرنك عالمى بخیالم شمرده کیم\nدل محو مطلق است چه هستی کجا عدم\nاز قصد دستگاه زیانکار من مپرس\nیارب نقاب کن بدرد امتیاز هیچ\n(بیدل) سر محیط سلامت چه موج وكف\n\nصفر ز خود گذشته ام اجزای من توست\nاز هر چه دارد اسم ممیای من توست\nامروز من چو کیسه فردای من توست\nاز يك حساب قالب دریای من توست\nتا او بخاست جای توو جای من توست","chars":6134,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00073.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/73","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/73","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}