BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 6

Page 6

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 6 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

حرف الالف غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه چو شمع يك مژده اشک ز دیده شست برون | بگر یہ و زنا قدح بدست برون میان رنگ چه دارد بجز غبار فسون | نیاز شك كز این شیشه اثر شکست برون منزه است خرابات بی نیاز حقیقت | تو خواه سبحه شمر خواه می پرست برون غبار آنهمه محمل بدوش سعی ندارد | بیای هر که ازین دامگاه جست برون به مرده چند شوی خفت خاکدان تعلق | دمی جنون کن و زین ناله های پست برون بتحریکا ست درین باغ کو چو سرو و چنارت | ز آستین طلب صد هزار دست برون قدت خمیده ز پیری دگر خطاست اقامت | زعانه که نشاینی کمند شست برون امید و یاس وجود وعدم غبار خیال است | از انچه نیست بخود غم از انچه هست برون مباش خونین خانه فریب چو ( بیدل ) | خذک ناز شکاری زیقید شست برون چه لد خدا نیست ای ستم کش جنون کن از دره سر برون آ بکیش آزاده کی نشاید که فکر لذات عقده زاید اگر محیط شهر رانی قبول زهر وفا نشانی دماغ عشاق سک وارد تسلی شدن بی جنون داند ز شبنم خاكستر آشیانی ز دود تشویش پرفشانی کسی در ین دشت بر نیامد حریف بالخطه استقامت ندارد اقبال جوهر مرد در شكنج لباس بودن بصلب و ناب خلق غافل گذشت زین تنگنای محرت مباز کاه نیاز دارد فروتنی ناز سر بلندی جهان کران خیز نا رسائیست ورنه در عرصه گاه غیرت درین بساط خیال ( بیدل ) زسعی بیهوده دل انفصالی تو شوق آزاد بغتباری زکلفت بام و در برون آ زد نقس هیچ وجه ندارد چونی زبند شکر برون آ دل بدوق حصور خون کن سرشکی از چشم تر برون آ چو شمع کز خود نما بدائی زسوختن گل بسر برون آ بذوق پرواز بی نشانی چو بیضه سرزیر پر برون آ تونا تپی غبار غفلت ز عرصه بحر و بر برون آ چو تیغ وهم تباه بکشداز غلافکوه ظفر برون آ چو موج خود از گلوی بسمل تو نیز با کر وفر برون آ بخاك روحی دو ریشه ئی کن دگر بال وشجر برون آ نفس همین تازیانه دارد کزین مکان چون سحر برون آ حیا بس است آبروی همت ز عالم خشك تر برون آ آبله جنون زتك سبر است اینجا | در گل خندة تصور گلاب است اینجا چیست گردون هوس افزای خیالات عدم | عالمی را بچنین صفر حسابست اینجا قد خم گشته نشان میدهد از وحشت عمر | بر در خانه ازان حلقه رکابست اینجا عمر بی راحت مخمل بفراموشی داد | صد جنون شور بستان يك خوابست اینجا همه در سعی فنا بیشتر از یکد گرم | باتپد سنك كزو تاز شتابست اینجا زین همه علم و عمل قدر خموشی دریاب | هر کجا سخن سوالیست جوابست اینجا وهم تاکی شمر د سال و مه فرصت کار | شیشه ساعت موهوم حبابست اینجا چه قادر شب و روز خود که گند کرد سحر | مو سفیدی عرق سعی شبابست اینجا عشق ر اول عملی لغزش پداشت بلند | عقد مستان بلب موج شرابست اینجا لبت داغ جگر خلق فراموشی نیست | قسمی در نمك اشك کبابست اینجا رستن از آفت امکان تهی از خود شدنست | تو ز کفنی مکدر عالم آبست اینجا (بیدل) آن فتنه که طوفان قیامت دارد | غیر دل نیست همین خانه خرابست اینجا آخر بلوح آئینه اعتبار ما | چیزی نوشته نیست بخط غبارما آتش مدام دست کف دست بیدلان | راحت مجوز سایه برك چنارما نقش قدم ز خاک شدنهای حیرت است | امید نیست واسطة انتظار ما تامین بساز خنده مواسا نمیکند | کل نمک میزند چو صدف کوهسار ما رنگ بهار خون شهیدان حنا کذشت | اشکی که کرد تحفه دست نگار ما سر زیفاشتم زتسلیم عاجزی | زانو شکست آئینه اختیار ما گفتیم دل ز مایه چه داردز کرووفر | خندید و کشت آنچه نباید بکار ما بزم از دل گداخته لبریز میشود | مینا اگر کنند زسنك مزارما حار سراغ مطلب دیگر چه ممکن است | در چشم خشك خنده بی قبارما قد المانچنان نفس واپسین زنی است | آهی هر نفس توانی ود یبار ما غیرت زد که حوصله سامان شرم بود | خم ازدهن قدح بکشید از خارما چونشمع تا بصیر مکه از بیجنون | گل ریز از شاخ بربندد بهارما ای خود نما بیا که زسعی خرد بروم | حز ما دکر نماند رسوای کارما بی مدعا ستم کش حبرانی خودیم | بیدل بدوش کس نتوان بست بارما آخر زفسنفر بر سر دنیا زدیم پا | خلقی بخمیازه نکیده زدو مازدیم پا از آسمان دور ماند جهانی بدوق قوع | ماهم بيك آنکه بخدا را زدیم پا زین مشت پر که رهزن آرام کس مباد | بر آشیان الفت عنقا زدیم پا طی شد بوهم عمر چه دنیا چه آخرت | زین یکنفس طپش بکجا ها زدیم پا شرم سجود او بعرقی چند ساز کرد | کر جبهه سو دنی به ثریا زدیم پا چون اشک شمع در قدمم مجز داشتم | لغزیدنی که برهمه اعضا زدیم پا فرقی نداشت عزت و خواری درین بساط | بیدار شد فنا بطمع تا زدیم پا عمریست لطمه خوار هجوم ندامتم | یارب چرا چو موج بدریا زدیم پا قدر شکست دل بتمنای نام کیست | ما پیچبم ریشه مینا زدیم پا من كان بسته سبر دو را خیال داشت | از شو خی تکه تماشا زدیم پا وا ماند کی چو موج گهی بی فضا نبود | بر عالم ز آبلة پا زدیم پا ( بیدل) زبس سراسر این دشت کلفت است | جز کرد بر نخاست بهر جا زدیم پا آسوده کان کوشة دامان بوریا | نخل خزیده اند زد كان بوریا بوی گل ادب ز دماغم نمیرود | غلطیده‌ام دوروز بدامان بوریا صد جامه در کی که بشق ادب رسی | خط هاست در کتاب دبستان بوریا زین جاده انحراف ندار دفتاده کی | مسطر زده است صفحه میدان بوریا لب بسته حلاوت گنج قناعتیم | نی نی صداست در شکرستان بوریا پیشان پشته بادبگاه اهل فقر | خوابیده‌است شمع بستان بوریا از عالم تسلی عالم اشاره ایست | غافل نیم زچشمك پنهان بوریا عجز این بلار حت پهلوی کس مباد | زنهاست امن از صف مژکان بوریا فقرم بپایدار یعض سایه امر | آخر زمین گرفت به ندان بوریا بیدل غریب است دیگر که میخلورد | پیرمان راحتم بسرخوان بوریا آن پری کویینه شب خندید بر فریاد ما | ای فرا موشی تو شاید داده باشی یاد ما جان كنيها در قضای آرزو بر مینشاند | بامراز تیشه رفت از بیستونی فرهاد ما چشم زد بیت و کلاه کشت حضور شرم کرد | غنچه میخندد بباد عالم ایجاد ما نجمات تصویر عنقا تا کجا باید کشید | با صدف کم کشت رنك خامة بهزاد ما بسکه در پرواز کرد جستجو ها ریختیم | کشت زیر بال پنهان خانه صیاد ما از عدم آهسته تر کرد است کوش عالمی | شور محشر بی صدای ریشه فولاد ما شمع سان عمریست احرام کد ازی بسته ایم | دست در پهلو بمیرا پهلوی باراد ما نقش پا در هیچ صورت پایه عزت ندید | سایه هم خفت هوس کم چید بر بنیاد ما

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 6. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/6 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/6
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record