BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 198

Page 198

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 198 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

حرف الدال شبكه در یادت سراپایم زبان ناله بود جوش دردم نو نیاز بیقراری میستم بالطراپیدنگان خوش دارد استغنای عشق سوختن کرد اینقدر آگاهم از احوال دل شوخی اطوار عالم وضع خود شرمنده نیست بی تمیز بهای قدر عافیت هم عالمیست درد عشق ازبی نیازی قال صحرائی نزد خواستم رمزی بگویممتم عنان ناله بود در خموشی هم سرم بر آستان ناله بود شیشه کز دستم کم آمد امتحان ناله بود کاین سپندم در هوا محو زبان ناله بود کوکی سنگین اما فهمان فغان ناله بود خامشی بر صید دو ما را کمان ناله بود ورنه چون نی بند بندم نردبان ناله بود کن نیامد محرم راز نفس دزدیدنم از فسون عشق حیرانم چهیا خواهم کشید یاد آن محفل طرازیهای گرد یخودی حسرت دیدار نيرنگ عجب درکار داشت اینقدر ای محمل آرا از دلم غافل مباش ترك هستی شد دلیل یکجهان رسوائیم بید لها الفت (بیدل) مانع اظهار شوق ورنه این شمع خموش از دود سان ناله بود کز کشیدنم ناوکن از دل کمان ناله بود کز دلم تا کوی جانان کار وان ناله بود هرقدر دل آب شد آتش بجان ناله بود روز تاری این جرس هم آشیان ناله بود بام از خود برون چیدن دکان ناله بود کردل میدانستم با خود جهانی ناله بود شبکه دل از پاس مطلب باده در جام کرد چشم من شد پرده زنبور و بیداری ندید شعله بودم کنون خاکسترم مفت طلب قرب هم در خلوت تحقیق گنجایش نداشت اینقدر در بند خویش از ناتوانی مانده ایم جاده سرمنزل مقصد بیان سعی داشت میرود صبح و اشارت میکند کای غافلان یکجهان حسرت بطوفان داد و آهن نام کرد غفلت آخر حشر من در کسوت بادام کرد سوختن عریانم را جامه احرام کرد دور بین افتاد شوق ووصل را پیغام کرد عشق رنگ ما شکست و اختراع دام کرد بیدماغیهای فرصت چون شرر یک گام کرد تأنفس باقیت نتوان هیچ جا آرام کرد بر نمی آید سپند من باستیلای شوق آیم از شرم عدم کز هستی بی حاصلم در پریشان کنندیم انتقام از روز کار از تعلق مشکنار شهرت آزادیم دل بسياه مستی چشم حباب آلوده عشرت ماچون نگارین تنگ سر مایه است یکقلم ( بیدل) غبار وحشت نظاره ایم از جرس باید دل بی اضغالم وام کرد آرمیدن کوشش و بی مطلبی ابرام کرد خاک ما بازی طواف دیده ایام کرد الفت نقاش رنگین آخر سم برکام کرد آب گردید از حیا چندانکه می در جام کرد سایه مژگان تواند صبح ما را شام کرد عشق نتوانست ما را بی تجمع رام کرد شبکه طوفان جوشی چشم ترم آمد بیاد نقش پالی کرد گل بینایم در خون فشاند سجده منظور کیم نقش جبینم جوش زد بینو غمری درعدم هم ننك هستی داشتم جرأتم از خجلت بیدستگاهی داغ کرد ای فراموشی کجائی تا بفریادم رسی فکر دل کردم بلای دیگرم آمـد بیـاد پهلوی بر خاك ديدم بسترم آمد بیاد خاك جولان که خواهم شد سرم آمد بیاد سوختم برخویش تا خاکسترم آمد بیاد ناله شد پرواز تا عجز پرم آمد بیاد باز احوال دل غم پرورم آمد بیاد با کدامین آبرو خاك درش خواهی شدن ذره را دیدم بر افشان هوای نیستی در گریبان غوطه خوردم سر بر از آشوب دهر تم سحر بی پرده کردد شبنم از خود رفته است حسرت طوفان بهار عالم مخموریم (بیدل) اظهار کالم محو نقصان بوده است داغ شو ای جبهه دامان ترم آمد بیاد نقطۀ از آفتاب دفترم آمد بیاد کشیم میرد طوفان لنگرم آمد بیاد الوداع ای همنشینان دلبرم آمد بیاد هرقدر گردید رنگم ساغرم آمد بیاد تاشکست آئینه عرض جوهرم آمد بیاد شبکه وصل آغوش پرداز دل دیوانه بود یاد آن عیشی که از رنگینی بیداد عشق از طپیدنهای دل رنگ دوعالم ریختند خانه ویران بودی آتش من آب ریخت عالمی را سعی ماو من بخا موشی رساند چشم لطف از سخط رویان داشتن بیه ائلیست مفت سامان ادب کز جلوه غافل میرویم از هجوم زخم شوق آئینه ماشانه بود سیل در ویرانه من باده در پیمانه بود هر کجا دیدم بنالی کرد این ویرانه بود سوختنها داشتم چون شمع تا کاشانه بود بهر خواب مرگ شور زندگی افسانه بود سنگ در هیجا با یمان کشت آتشخانه بود چشم وا کردن دلیل وضع گستاخانه بود عشق میجوشید عیبها کرد شوخی داشت حسن از محیط ما ومن طوفان کسرت اعتبار راز دل از وسعت مشرب رسوائی کشید جرم آزاد بیست گر نشناخت ما را هیچکس اختلاط خلق جزتولید کی صورت نه بست دوش حیرانم چه می پیمود اشك از مخودی هر کجا رفتیم سیر خلوت دل داشتیم رنك شمع از رفتنانی عالم پروانه بود نه صدف گل کرد اما کوهر یکدانه بود دامن صحرا گریبان چاك ديوانه بود معنی بی رنگ ما از لفظ بر بیگانه بود هر دو عالم بیغش يك کیسوی پیشانه بود کز مژه تاخاك كويش لغزش مستانه بود (بیدل) آغوش فلك هم روزنی زین خانه بود شبکه یاد جلوه ات چشم خیالم آب داد بالفنا غیر از ضعیفی پیش بردن مشکل است چین ابرو رنگ امن موج را در هم شکست گر همه در بزم خاك تيره بارت داده اند شنی جهت راه من از گرد نظر بسته شد حیرت چشمایم آئینه برسیاب داد پنجه خورشید را نتوان بکوشش تاب داد تنك چشمی عار وحی در دیده گرداب داد سایه وار از کف نشاید دامن آداب داد ببر در دل میرم از مطلب نایاب داد درمحبت خود گدازی هم نشاط دیگر است تا کی از وضع حسد خواهی مشوش زیستن ناتوانی لب فرو بندد از فسون ماومن غفلت هستیست اعجاز بیداری کجاست پاس ناموس وقایع دل بدرد آورده است هرقدر دل آب کردم یادم از مهتاب داد عافیت برباد دادن را نباید آب داد رشته یی ساز است نتوان زحمت مضراب داد همچو مخمل بایدم تا مرك داد خواب داد پیش خود باید جواب خاطر احباب داد (بیدل) از لعلش مجندين رنگ محو حسرتم این نمکدان داد آرامم بچشم خواب داد شبم آهی ز دل در حسرت قاتل برون آمد ندارد صرفه محنت مقام خود نفهمیدن سراغ عافیت کم بود در وحشتگه امکان بکوشش ربط نتوان داد اجزای هوالی را دماغ خاکساری هم عروج نشه دارد سرشك از ديده ها بالفنا نقار از بسمل برون آمد سخن صد چین با خود داشت زبان از دل برون آمد طلب از آبله قالی زدو منزل برون آمد دلد از خود جمع کردن عقده مشکل برون آمد من امیدی نماندم تا نهال از گل برون آمد چه سازد عقل مسکین کر نپوشد کسوت مجنون بداغ فوت فرصت سوختن هم عالمی دارد رهائی نیست از هستی بغبار خاك كرديدن ندارد حسن یکتائی زعیب غیر جوشیدن که دارد طاقت همچشمی طرف حباب من که لیلی هیکا بی پرده شد محمل برون آمد چراغان کردم آن پروانه کز محفل برون آمد ازین دریای عبرت هر که شد ساحل برون آمد حتی از حق جلوه گر شد باطل از باطل برون آمد محیط از خودتهی گردید تا (بیدل) برون آمد شبنم صبح از چمن آبله دل میرود زین همه نشو ونما منفعل است اصل ما همچو دمه زین بهار نشه آفت شیار فرصت با ترفنس مغتنم غفلت است بیش عرق میکند خنده خجل میرود در خور شاخ بلند ریشه بکل میرود در رك گل آب نیست خون نجل میرود آمده در باد پست رفته ز دل میرود مخمسه زندگی فرصت ما کرده تنك نك چوا میزند خلق ز حرص يکد رفع والم هم نداد داد تباهی که نیست (بیدل) ازین رنك وبو غنچه دل جمع نیست عیش و الم هیچ نیست عمر خلل میرود گرچه بدوش نفس کرد بهل میرود زین مرض آباد پاس دق شده سل میرود قافله انفاق ريط كسل میرود

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 198. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/198 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/198
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record