{"book":"adl0015","page":198,"text":"حرف الدال\n\nشبكه در یادت سراپایم زبان ناله بود\nجوش دردم نو نیاز بیقراری میستم\nبالطراپیدنگان خوش دارد استغنای عشق\nسوختن کرد اینقدر آگاهم از احوال دل\nشوخی اطوار عالم وضع خود شرمنده نیست\nبی تمیز بهای قدر عافیت هم عالمیست\nدرد عشق ازبی نیازی قال صحرائی نزد\n\nخواستم رمزی بگویممتم عنان ناله بود\nدر خموشی هم سرم بر آستان ناله بود\nشیشه کز دستم کم آمد امتحان ناله بود\nکاین سپندم در هوا محو زبان ناله بود\nکوکی سنگین اما فهمان فغان ناله بود\nخامشی بر صید دو ما را کمان ناله بود\nورنه چون نی بند بندم نردبان ناله بود\n\nکن نیامد محرم راز نفس دزدیدنم\nاز فسون عشق حیرانم چهیا خواهم کشید\nیاد آن محفل طرازیهای گرد یخودی\nحسرت دیدار نيرنگ عجب درکار داشت\nاینقدر ای محمل آرا از دلم غافل مباش\nترك هستی شد دلیل یکجهان رسوائیم\nبید لها الفت (بیدل) مانع اظهار شوق\n\nورنه این شمع خموش از دود سان ناله بود\nکز کشیدنم ناوکن از دل کمان ناله بود\nکز دلم تا کوی جانان کار وان ناله بود\nهرقدر دل آب شد آتش بجان ناله بود\nروز تاری این جرس هم آشیان ناله بود\nبام از خود برون چیدن دکان ناله بود\nکردل میدانستم با خود جهانی ناله بود\n\nشبکه دل از پاس مطلب باده در جام کرد\nچشم من شد پرده زنبور و بیداری ندید\nشعله بودم کنون خاکسترم مفت طلب\nقرب هم در خلوت تحقیق گنجایش نداشت\nاینقدر در بند خویش از ناتوانی مانده ایم\nجاده سرمنزل مقصد بیان سعی داشت\nمیرود صبح و اشارت میکند کای غافلان\n\nیکجهان حسرت بطوفان داد و آهن نام کرد\nغفلت آخر حشر من در کسوت بادام کرد\nسوختن عریانم را جامه احرام کرد\nدور بین افتاد شوق ووصل را پیغام کرد\nعشق رنگ ما شکست و اختراع دام کرد\nبیدماغیهای فرصت چون شرر یک گام کرد\nتأنفس باقیت نتوان هیچ جا آرام کرد\n\nبر نمی آید سپند من باستیلای شوق\nآیم از شرم عدم کز هستی بی حاصلم\nدر پریشان کنندیم انتقام از روز کار\nاز تعلق مشکنار شهرت آزادیم\nدل بسياه مستی چشم حباب آلوده\nعشرت ماچون نگارین تنگ سر مایه است\nیکقلم ( بیدل) غبار وحشت نظاره ایم\n\nاز جرس باید دل بی اضغالم وام کرد\nآرمیدن کوشش و بی مطلبی ابرام کرد\nخاک ما بازی طواف دیده ایام کرد\nالفت نقاش رنگین آخر سم برکام کرد\nآب گردید از حیا چندانکه می در جام کرد\nسایه مژگان تواند صبح ما را شام کرد\nعشق نتوانست ما را بی تجمع رام کرد\n\nشبکه طوفان جوشی چشم ترم آمد بیاد\nنقش پالی کرد گل بینایم در خون فشاند\nسجده منظور کیم نقش جبینم جوش زد\nبینو غمری درعدم هم ننك هستی داشتم\nجرأتم از خجلت بیدستگاهی داغ کرد\nای فراموشی کجائی تا بفریادم رسی\n\nفکر دل کردم بلای دیگرم آمـد بیـاد\nپهلوی بر خاك ديدم بسترم آمد بیاد\nخاك جولان که خواهم شد سرم آمد بیاد\nسوختم برخویش تا خاکسترم آمد بیاد\nناله شد پرواز تا عجز پرم آمد بیاد\nباز احوال دل غم پرورم آمد بیاد\n\nبا کدامین آبرو خاك درش خواهی شدن\nذره را دیدم بر افشان هوای نیستی\nدر گریبان غوطه خوردم سر بر از آشوب دهر\nتم سحر بی پرده کردد شبنم از خود رفته است\nحسرت طوفان بهار عالم مخموریم\n(بیدل) اظهار کالم محو نقصان بوده است\n\nداغ شو ای جبهه دامان ترم آمد بیاد\nنقطۀ از آفتاب دفترم آمد بیاد\nکشیم میرد طوفان لنگرم آمد بیاد\nالوداع ای همنشینان دلبرم آمد بیاد\nهرقدر گردید رنگم ساغرم آمد بیاد\nتاشکست آئینه عرض جوهرم آمد بیاد\n\nشبکه وصل آغوش پرداز دل دیوانه بود\nیاد آن عیشی که از رنگینی بیداد عشق\nاز طپیدنهای دل رنگ دوعالم ریختند\nخانه ویران بودی آتش من آب ریخت\nعالمی را سعی ماو من بخا موشی رساند\nچشم لطف از سخط رویان داشتن بیه ائلیست\nمفت سامان ادب کز جلوه غافل میرویم\n\nاز هجوم زخم شوق آئینه ماشانه بود\nسیل در ویرانه من باده در پیمانه بود\nهر کجا دیدم بنالی کرد این ویرانه بود\nسوختنها داشتم چون شمع تا کاشانه بود\nبهر خواب مرگ شور زندگی افسانه بود\nسنگ در هیجا با یمان کشت آتشخانه بود\nچشم وا کردن دلیل وضع گستاخانه بود\n\nعشق میجوشید عیبها کرد شوخی داشت حسن\nاز محیط ما ومن طوفان کسرت اعتبار\nراز دل از وسعت مشرب رسوائی کشید\nجرم آزاد بیست گر نشناخت ما را هیچکس\nاختلاط خلق جزتولید کی صورت نه بست\nدوش حیرانم چه می پیمود اشك از مخودی\nهر کجا رفتیم سیر خلوت دل داشتیم\n\nرنك شمع از رفتنانی عالم پروانه بود\nنه صدف گل کرد اما کوهر یکدانه بود\nدامن صحرا گریبان چاك ديوانه بود\nمعنی بی رنگ ما از لفظ بر بیگانه بود\nهر دو عالم بیغش يك کیسوی پیشانه بود\nکز مژه تاخاك كويش لغزش مستانه بود\n(بیدل) آغوش فلك هم روزنی زین خانه بود\n\nشبکه یاد جلوه ات چشم خیالم آب داد\nبالفنا غیر از ضعیفی پیش بردن مشکل است\nچین ابرو رنگ امن موج را در هم شکست\nگر همه در بزم خاك تيره بارت داده اند\nشنی جهت راه من از گرد نظر بسته شد\n\nحیرت چشمایم آئینه برسیاب داد\nپنجه خورشید را نتوان بکوشش تاب داد\nتنك چشمی عار وحی در دیده گرداب داد\nسایه وار از کف نشاید دامن آداب داد\nببر در دل میرم از مطلب نایاب داد\n\nدرمحبت خود گدازی هم نشاط دیگر است\nتا کی از وضع حسد خواهی مشوش زیستن\nناتوانی لب فرو بندد از فسون ماومن\nغفلت هستیست اعجاز بیداری کجاست\nپاس ناموس وقایع دل بدرد آورده است\n\nهرقدر دل آب کردم یادم از مهتاب داد\nعافیت برباد دادن را نباید آب داد\nرشته یی ساز است نتوان زحمت مضراب داد\nهمچو مخمل بایدم تا مرك داد خواب داد\nپیش خود باید جواب خاطر احباب داد\n\n(بیدل) از لعلش مجندين رنگ محو حسرتم\nاین نمکدان داد آرامم بچشم خواب داد\n\nشبم آهی ز دل در حسرت قاتل برون آمد\nندارد صرفه محنت مقام خود نفهمیدن\nسراغ عافیت کم بود در وحشتگه امکان\nبکوشش ربط نتوان داد اجزای هوالی را\nدماغ خاکساری هم عروج نشه دارد\n\nسرشك از ديده ها بالفنا نقار از بسمل برون آمد\nسخن صد چین با خود داشت زبان از دل برون آمد\nطلب از آبله قالی زدو منزل برون آمد\nدلد از خود جمع کردن عقده مشکل برون آمد\nمن امیدی نماندم تا نهال از گل برون آمد\n\nچه سازد عقل مسکین کر نپوشد کسوت مجنون\nبداغ فوت فرصت سوختن هم عالمی دارد\nرهائی نیست از هستی بغبار خاك كرديدن\nندارد حسن یکتائی زعیب غیر جوشیدن\nکه دارد طاقت همچشمی طرف حباب من\n\nکه لیلی هیکا بی پرده شد محمل برون آمد\nچراغان کردم آن پروانه کز محفل برون آمد\nازین دریای عبرت هر که شد ساحل برون آمد\nحتی از حق جلوه گر شد باطل از باطل برون آمد\nمحیط از خودتهی گردید تا (بیدل) برون آمد\n\nشبنم صبح از چمن آبله دل میرود\nزین همه نشو ونما منفعل است اصل ما\nهمچو دمه زین بهار نشه آفت شیار\nفرصت با ترفنس مغتنم غفلت است\n\nبیش عرق میکند خنده خجل میرود\nدر خور شاخ بلند ریشه بکل میرود\nدر رك گل آب نیست خون نجل میرود\nآمده در باد پست رفته ز دل میرود\n\nمخمسه زندگی فرصت ما کرده تنك\nنك چوا میزند خلق ز حرص يکد\nرفع والم هم نداد داد تباهی که نیست\n(بیدل) ازین رنك وبو غنچه دل جمع نیست\n\nعیش و الم هیچ نیست عمر خلل میرود\nگرچه بدوش نفس کرد بهل میرود\nزین مرض آباد پاس دق شده سل میرود\nقافله انفاق ريط كسل میرود","chars":5714,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00198.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/198","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/198","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}