BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 197

Page 197

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 197 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحيفه ١٩٤ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال سیل اشکم داد جهان خراب داد یارب چه مشربم که درین شعله انجمن بر موج آفتابکه امید کشتار نیست وقت ترحم است کنون ای نسیم صبح یارب چه سحر کرد خط عنبرین یار انجام کار باده کشان جز خمار نیست خاکم بیاد داد زسنگی که آب داد گردون میم بساغر اشك کباب داد شبنم زبخت اینقدرم اضطراب داد کان شوخ اختیار بدست نقاب داد كز جوی شب بمزرع خورشید آب داد خمیازه های جام میم این شراب داد راحت درین بساط جنون خیز مشکلست اینست اگر شمار تب و تاب زندگی سعی چه ممكن است رود از بنای عمر صد نوبهار خون شد و یکغنچه رنك بست تامی بلعل او رسد از خویش رفته است (بیدل) سؤال چشم بتان را طرف مشو محل اگر شوی نتوان تن بخواب داد امروز میتوان بقیامت حساب داد نتوان بهیچ پیچ و خمان رشته تاب داد تا بوسه رخش ناز ترا بر رکاب داد شبنم نمیتوان بکف آفتاب داد یعنی که سرمه نا شده باید جواب داد ( ) سید مستی بدور ساغرت بیتاب میگردد ضعیفی مایه شوق سجودم در بغل دارد گل باز دگر می خندد از کیفیت اعجازم منش را با عبث خجلت گداز خود فروشها زشرع زندگی چندان عرق ریز است اجزایم در بزم شکست خویش زن گر جرأتی داری بعرض سرمه کردچشم مستت خواب میگردد شکست رنك باین پرده شد محراب میگردد شکست رنك من در طرة او تاب میگردد که این گوهر بعرض شوخی خود آب میگردد که گردنگی بگردش آورم گرداب میگردد درین ره هر قدر کستاخبست آداب میگردد تبین عشرتی دارد دل اما ساز اشکی کو شد از ترك تماشا خار را هم بستر مخمل زول خواهی نوائی واکشی مگذار بی پاسش امید عافیت از هرچه داری نذر آفت کن فلك می پرورد در هر دماغی شور سودائی بہر جرأت حریف تهمت قاتل نیم (بیدل) درین گلشن چو شبنم گل کند مهتاب میگردد بچشم بسته مژگان دستگاه خواب میگردد همان سعی شکست این ساز را مضراب میگردد ز آتش مزرع بحاصلان سیراب میگردد جهانی را سرناخن ازین دولاب میگردد باویش میپرم خونی که آنجا آب میگردد ( ) شب حسرت دیدار توام دام کمین شد عبرت کده دهر زمین خصم تسلی است زندانی نسیم نك خيالم چه توان کرد موهومی و این لشکر ادبار چه سود است کرهیچ نباشد بطپش خون شدنی هست هرذره زاجزای من آیینه نگین شد چون چشم شررخامه من خانه زین شد و هم است و این شخص که او آینه بین شد چون سایه نباید کف روی زمین شد ای آینه دل شو که بخواهی به ازین شد خا کستر از اخگر چقدر شور برآورد برق رم فرصت سرو برك طلبم سوخت زنگار قود آئینه صافی بدر افتاد از بس ره حسرت صیاد نشستیم ( بیدل ) عدم وهستی ما هیچ ندارد دل سوخت زشکی که بکیایم تسکین شد صد ناله تمنا نفس باز پسین شد جوهر برخ آئینه روشنگر چین شد وحشت بتغافل زد و پرواز کمین شد جز گرد خیالی که نه آن بود و نه این شد ( ) شبکه از جوش خیالت بزم گلشن تنك بود کس نمیگردد حریف منع از خود رفتگان هرقدر اسباب دنیا بیش باروهم بیش ناتوانی بزنباورد از طلسم حیرتم بی نشان بود این چمن گر وحشتی میداشت دل برهوا چون نکهت گل آشیان رنك بود غنچه هم مجری بضبط دامن دل چنگ بود مزرع هم کس درینجا سبز دیدم تنك بود همچو موج گوهر سنگنام صدفرسنك بود رنك می بیرون نشست از بسکه مینا تنك بود بعد ازین از سایه باید دید عرض آفتاب توجه طوفان کرد هرجا نقاب سر کردهم ما ناله را از کار شیشه موزون کرده ام هرین مویم به پیری آشیان ناله ایست شب بیاد کاکالی چون غنچه بخود رفتم پیش تا تغافل داشت حسن آئینه مارنك بود ساز مارا خیرباد عیش پیش آهنك بود پیش ازینم قلقل آواز شکست سنك بود یکسر و چندین گریبان نغمه این چنك بود صبح ( بیدل) در کنارم يك گلستان رنك بود ( ) شبکه از شور شکست دل اثر پرور شد عیش صد اما زيك نادان منغص میشود کر نقابانت چنین در دیده ها دارد اثر کاش چون نقش قدم با ماجزی میساختیم چون سحر تا پست عرض غباری داده ایم همچو چینی تار موئی کاسه طنبور شد ربط مصرع بر هم است آنجا که حرفی کورشد آب در آینه همچون اشک خواهد شور شد بسکه سعی ما رسائی کرد منزل دور شد پیش ازین نتوان بسامان نفس مغرور شد برق آفت گز چنین پاره کین اعتبار نفس را ترك هوا روح مقدس میکند دل شکست اما کسی بر ناله ما پی نبرد ساغر عشق مجازم نشه تحقیق داد عمرها شد (بیدل) احرام خموشی بسته ام خرمن ما عاقبت خواهد نگاه مور شد شعله گردود تارنج کشت هیزن نور شد موی چینی جوهر آیینه فغفور شد مشت خونم جوش مجنون دیز دو منصور شد آخر این ضبط نفس خواهد خروش سور شد ( ) شبکه از شوق تو پروازم بهار آهنگ بود در جهان بی تمیزی صلح هم موجود نیست اشك از لغزیدن بر دوش مه مژگان گذشت شوخی مژگانش خواب کران سرد نداشت مردمام اما خجالت از عیارم میدهد استخوان هم در تنم چون شمع مغز رنك بود صبر و کوشش را تأمل عرصه گاه جنگ بود قطع چندین جاده را ایدار غفلت لنگ بود نیم در این ظالم بیمباك زير سنك بود دور ازان در خاك کشتن هم غبار تنك بود خواب راحت باخت دل آملی با افسون صفا نقد راحت میشمارد گرد از خود رفتیم تیره بختی برمه کام و زبان کس میناد بلبل مارا همین پرواز عبرت غنچه نیست (بیدل) بیدل نفس را هرزه سنج و هم کرد داشت مژگان بهم آئینه نادر زنگ بود همچو آتش بستر نازم شکست رنك بود چنك گیسو هم بچندین تاری آهنك بود ناله هم منقار شد از بسکه گلشن تنگ بود شوخی نازپری در شیشه پری سنك بود ( ) شبیکه جز یاس بکام دل مایوس نبود دل مایوس صنم خانه اندیشه کیست گوش ارباب تمیز انجمن سیماب است زنك غفلت شدم و پرده رازت کشتم دل بهر رنك که بستیم ندامت گل کرد ناله هم غیر صدای کف افسوس نبود رنك اشکی نشکستیم که ناقوس نبود ورنه چشمای دل نیز کم از کوس نبود صافی آئینه جز دیده جاسوس نبود عش و آئینه هم جز کف افسوس نبود از خودم میبرد آن سیل که چون رنك روان ناله در پردة دل بیهده میسوخت نفس ای جنون خوش ادب از کسوت هستی کردی تأبک پرزدن آئینه فری میپوخت سجده اش آئینه عاقبتم شد ( بیدل ) آیتی از آئینه آبله محسوس نبود شمع ما اینهمه وا مانده فانوس نبود آخر این جیب هوس پرده ناموس نبود حلقة دام تو در گردن طاوس نبود راحت نقش قدم غیر زمین بوس نبود ( ) شبکه در بزم ادب قانون حیرت ساز بود صافی دل کرد لوح مشق صید اندیشه ام حسرت وصل تو گل کرد از تمناهای من عشق بی پروا دماغ امتحان ما نداشت کاش ما هم یکدو دم با سوختن میساختیم آنچه در صحرای کثرت صورت و اماندگیست يك گهر بی ضبط موج از بحر امکان گل نکرد اضطراب رنك و هم خوردن آواز بود یاد ایا میسکه این آئینه بی پرواز بود دست برهم سود، تحریک لب غماز بود ورنه مشت خاك ماهم قابل پرواز بود شمع در انجام داغ حسرت آغاز بود در تماشا گاه وحدت شوخی انداز بود هر سر کا دوخت جمعیت گریبان ساز بود در شکستیم محرك آخر تو نباشی پیکرم قامتم چندانکه بستم نقش آن موی میان تو نیاز الفت داغ محبت نیستیم دست ماد دامن عبرت که در بزم وصال دوری وصلش طلسم اعتبار ماتمکست در خور کسوت کنون خجلت کش رسوائیم هستی ما نیست ( بیدل ) غیر اظهار عدم یاد و بر برهم نهادن چنگل شهباز بود نانوا نهای من كلك خط اعجاز بود طفل اشکم چون شرر در سنگ آتشپاز بود عمر بگذشت و همان چشم ندیدن باز بود ورنه این عجزيك عرض غرور ناز بود محسر ها عریان من پرده دار راز بود تا خموشی پرده از رخ برفگند آواز بود

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 197. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/197 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/197
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record