BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 134

Page 134

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 134 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحيفة ۱۳۱ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال آرزو سوخت نفس آینهٔ دل بستند جاده پیچید بخود صورت منزل بستند پیش از ایجاد قضا آینهٔ ما کردند چشم نگشودهٔ ما پردهٔ قاتل بستند منعمان از اثر يك كره پیشانی راه صد رنگ طلب بر لب سائل بستند بر کاهیکه توان داد بباد اینجا پست کاو دو خرمن کردون بچه حاصل بستند نفس درمایهٔ هستی است عدم اندیشم کفشم داشت شکستی که بساحل بستند حیرت هر دو جهان در کره هستی ماست بیدل اینجا بصد آینه مقابل بستند نخل اسباب برهانی سرو است امروز بسکه ارباب تعلق همه با دل بستند ناتوان رزق من نسخهٔ عجزی وا کرد که بصد خون عنا خیمه قایل بستند هر کجا میروم آشوب طلسمیای دله است شبنهم راه مرا بقدر دهل بستند نقد پنهان دله هم مزه اشکی دارد بیدل از شوق اواره محمل بستند دوش کز جیب عدم تهمت هستی گل کرد هیچ و اوست نفس برمی (بیدل) بستند آفات از هوس بمرت حواله میشود بی شغل فتنه نیست چو نفس از فساد ماند بی سحر نیست هیأت شیخ از رجوع خلق ما را فریب دولت بیدار داده است وا مانده ام راه تو چندانکه برایم این شعله ها زدست تو جواله میشود چون لحية عجوز که دلاله میشود این خرقه سجلی است که کوساله میشود صبحی که در شب او شفق لاله میشود چون شمع حرف آبله تبخاله میشود زین کاروان چه سود که هر کس چوشقیا از محتسب بترس که این فتنه زاده را سودائیان نهمت به را ترانه ها است در وقت احتیاج ز اظهار شرم دار (بیدل) بشیب کام حلاوت مبر که نخل از سعی پیش تاخته دنباله میشود چون وارسته دختر رز خاله میشود طو طی هزار رنک به یک ناله میشود چون شد بلند دست دعا باله میشود دور است از ثمر چو کهن ساله میشود آفاق جاندارد همت کجا نشیند نالم ز لب غنچه از بسکه کز جدائیست فرصت نمی پسندد جا گرم کردن از ما راه نفس دو دم پیش فرصت نمیکند گل یکذار آهی چند ز گرد خویش کردیم از حیرت نیست حالم اما تری نصیبی سرمایه پر فشانیست اظهاری نشانت سك از نگین بر آید تا نام ما نشیند در خانه که مانیم راحت چرا نشیند آئینه رقصانده است تمثال تانشیند تا کی قضای شبنم صبح از حیا نشیند عالم بدل نشسته است دل در کجا نشیند رسم زمانم او کردم جدا نشیند از رنگ و بو چه مقدار گل برهوا نشیند جانی که خاك باشد پست و بلند هستی همصحبتان این بزم از دیده اشکبارند زین ما ومن که داریم آفاق در خروشست زین وحشتی که مارا چون بوی گل بر آورد در کارگاه دولت شور حشم شکون نیست ای شور شوق بردار از جا غبار ما را (بیدل) بحکم تقدیر فرمان براطاعتست تاچند سایه ماند بانقش یا نشیند درت خوشست ازینجا رو بر قفا نشیند یکانی سرعه کردیم تا این صدا نشیند مشکل که جای مانم بر جای ما نشیند بکر خروشی چند است هر جا هما نشیند پامال پاس تا چند این بیصدا نشیند افتاده ایم چون شمع تا سر زپا نشیند آگاهی از خیال خودبینی نیاز کرد چون آه کرد رهگذر ناامیدیم کلفت زدای کینه دلها تواضعست دایم زیانه که بطوف سجود او زین گلستان بحیرت شبنم رسیده ایم بر زندکیست بار کران جانم هنوز خود را ندید آینه تا چشم باز کرد هر کس زیافت مدعا سر فر از کرد زین پیشه میتوان کره سنک باز کرد پای طلب ز نقش جبین نیاز کرد باید دری بخانه خورشید باز کرد قد دو تا مرا خم ابروی ناز کرد لعل جهان در آتش فکر سلامت است کو زحمت فراق و کدام انبساط وصل حیرت مقیم خانه آئینه است و بس شایست قیام وقعید لوح و هاسجود در پرده یم بصورت موهوم هستیم کاهی نبود پیش ره مقصد فنا آن شعله آرمید که مشق گداز کرد زین جوش آنچه کرد نیا امتیاز رد نتوان بروی مادر دلها فراز کرد در هستی و عدم نتوان جز نماز کرد آئینه خیال توافشای راز کرد این رشته را نفس بکشا کش در از کرد معنی نمای چهره مقصود نیستی است (بیدل) حبا گذاشتن آئینه ساز کرد آگاهی دل انجمن اختلاف شد از حیثیت مناز که خلقان باین غرور مستقلیم زبر و حریم کرد نخودی پیری گره زرشته جان سختیم کشود فهمیده نه قدم که کمالات راستی عکسش فرو گرفت چو آئینه صاف شد چندی بدر نیامده موئینه باف شد ز گرد خویش گردش رنگم طواف شد قد خمیده تیغه خارا شکاف شد سك هزار جاده زيك انحراف شد کام و زبان بمر مه اش او عقده کشد میل قد است مرکز بنیاد زندگی آخر بناله دعوی طاقت نرفت پیش هم در این بقيه جوهر غیرت بهانه اند با خافش بساز که خواهد کشاد لب کوباتی که تشنه لاف و گزاف شد بپید مده بر هوس جوغ قاف شد لب بستم بعجزو د لم اعتراف شد تیغ از حجاب زنك مقیم غلاف شد دندان هم کشیدن اهل مصاف شد (بیدل) بخارسوی برودت رواج دهر کرد کساد جلس وفا را لحاف شد آنجا که خیالت زتمنا کله دارد شمشاد قدان را بگلستان خرامت برق عرق حسن که زد شعله درین باغ زنهار بی مشرب مجنون ونشان گیر فرقی عدم از هستی ما سخت محال است یارب بچه تدبیر کند قطره بحر اندیشه اگر خون نشود حوصله دارد موج عرق شرم بیا سلسله دارد گل در جگر از شبنم صبح آبله دارد کر عافیتی هست همین سلسله دارد از موج شکستن چقدر فاصله دارد بی نفس من که زدل آبله دارد چشمم زهم آغوشی مژکان گله دارد ای زاهدا کر شعله آهی بدان پست در نتقدم شمع غبار پی آه است آئینه فولاد سیه کرده آهی است دیگر بکجا میروی ای طالب آرام (بیدل) خردی در زکیسوی سیاهش این صاحب حیرت صفت آبله دارد بی تیرکان توجه سودا ز چله دارد تجا ره شوق تو عجب قابله دارد دلهای اسیران چقدر حوصله دارد تردون طپش آماده زمین زلزله دارد سامان پریشانی صد قافله دارد آنجا که طلب محو تو کل شده باشد کز نخل هوس سر کشی اندار ترتیست آسان شمر از ورطه تشویش گذشتن خلق بعدم دود دلم داغ جگر زد دل نشأه شوقیست چمن ساز طبایع هر دم قدح گردش آئینم برنگیست پیداست چراغان هوس گل شده باشد در ریشه توفیق تنزل شده باشد کز زیر قدم آبله پل شده باشد خاك همه صرف گل و سنبل شده باشد انگور بهر خم که رسد مل شده باشد ترسم نگه یار تغافل شده باشد این جاه و حشم مایه اقبال طرب نیست مغرور مشو خواجه بسامان کثافت ساز طرب محفل ما ناله کوه است از فطرة ما دعوی دریا چه خیال است ما و من اظهار پرافشای خطاست (بیدل) دل اگر خور دفنا از سر زلفش درد سر تل گشته تجمل شده باشد در پشت خران مو چقدر جل شده باشد انجا چه صداها که به فلفل شده باشد این جزو که کم گفت مکر کل شده باشد بوی گل ما ناله بلبل شده باشد شادم که اسیر خم کاکل شده باشد

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 134. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/134 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/134
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record