BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 135

Page 135

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 135 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحیفه ۱۳۲ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال آنجا که عجز غنچۀ چیدن چیده بود چون موی سایه هم زسر ما بریده بود حیرت پرست چاشنی آن تبسمیم زما مکرر آنچه نمودند قند بود سعی غبار صبح هوای چمن عبث داشت تا آسمان کشادن چندین کمند بود زاهید نبرد بان شر و شور افعال در شام هم هزار دهن ریشخند بود آشفت غنچۀ که کاش کرد دامنی شبنم بهار امن گریبان پسند بود شبنم بسی بملک چشم هوس شید از خود چورفت قطره گهر ارجمند بود در وادی که داشت صغیر صلای صید دستم بقدر آبله پا بلند بود من رنجم زد نفس در افسون عافیت پیری چو مار حلقه طلسم گزند بود افسانها به بستن مژگان تمام شد کوتاهی امل بهمین عقده بند بود ( بیدل ) به نیم ناله دل از دست داده ایم کوه تحملی که تو دیدی سپند بود آروز که بیدائی مارا اثری بود در آینۀ ذره غبار نظری بود نقش ندمیدیم صد رنگ تامل نقاش هوس خانه موی کمری بود گرعاشق هست ازین بحر رواست غواص دلیست نه ساحل گهری بود از جرات پرواز بجائی نرسیدیم جمعیت بی بال وپری بال و پری بود تاشوق کشد محمل فرصت بزه استیم دریار تار و شوخی برق نظری بود نگذاشت فلك با تو مقابل دل مارا فریاد که آئینه بدست دگری بود روزیکه گذشتی زسر خاك شهيدان هر گرد که در پای توافتاد سری بود آخر زخودم برد براد تو تپش آهم دمی شعله کین سفری بود دل کشتۀ یکتائی حسنت و گر نه در پیش تو آئینه شکستن هنری بود ( بیدل ) بتما شاة عرض هوسها از دل دوجها نشور و زماکوش کری بود آن سرنگون حباب که در خاك ساوی داده اند در سواد سرمۀ خط چون شگاف افتاده اند برخط عجز نفس عمریست جولان میکنم رهروان يك سرطپش آوارۀ این جاده اند رنگ حال سرو وقمری بین که در گلزار دهر خا کساران زیر طوق و سرکشان آزاده اند در خور ضبط نفس دل را ثبات آروست بحر تا ساکن بود نام و حباب استاده اند ممسکان را در مدارا نرم رو فهمیدۀ ليك در سختی چو پستان زن نازاده اند نقش صبری آب شد از شك این زن طینتان کز ننایع ریش میزایند از بس ماده اند در دبستان جهان از بسکه درس غفلت است خلق چون لوح مزار از نقش عبرت ساده اند بی طواف دل مدان ما را نماز شوریدگان همچو حیرت بردر آئینهما افتاده اند خاك هستی یکقلم برباد پرواز فناست غافلان محو سر آب افکندن سجاده اند عشق در هر دیده آهنگی دگر می پرورد جام و مینا جمله کویا و خموش باده اند همچو(بیدل)ذره تا خورشید این حیرت سرا چشم شوق در سراغ جلوۀ سر داده اند آن سها کیشان که و احسان نظره ا کرده اند از کشاد دست و دل چشمی دگر وا کرده اند سیر این گلزار غیر از ماتم نظاره چیست دیده ها یکسر زمژگان موی سر وا کرده اند صد مژه باخورد با بطن تا را بیدار کرد يكترك خوابت مجنون پشت را کرده اند وضع محو ر ادب خفت کش خمیازہ بیست یاد آغوشی که در موج گهرو ا کرده اند بیدلانرا هیزم تقریب غم دستار پیچ چون حباب این قوم سر راهم کمروا کرده اند ساز موجم از زدو آرام ما غافل مباش این کمرها جمله دامن بر کمروا کرده اند ناله ما زین چمن تمهید پرواز است و پس بلبلان منقار پیش از بال و پر وا کرده اند عرض جو هر بر صفای آئینه در بستن است غافل آن قومیکه دکان هنر وا کرده اند پرتو شمع حقیقت خارج فانوس بیست شوخ چشمان روزن سيك راشرروا کرده اند موی پیری عبرت روز سیاه کس مباد آه از ان شبی که چشمش بر سحرو ا کرده اند تا نگردیدیم دوتا غمی نیا دوشین نشد از تلاش پیریم یکحلقه در وا کرده اند ناتوان(بیدل)از تشویش قدمت فارغ است عقده در پی ناخنها پشت وا کرده اند آن رفته که آفاقش شور من وما باشد دل نام بلائی هست یارب بکهما باشد باید بسراب انجا از بحر تسلی برد نزديك خود انگارید گر دور نما باشد راحت طلبی ما را چون شمع بخاك افگند این آه روی نایاب شاید ته پا باشد گویند ندارد دهر جز گرد عدم چیزی آن جلوه که نا پیداست باید همه جا باشد بی پیرهن از یوسف بوئی نتوان بردن عریانی اگر باشد در زیر قبا باشد زیروبم جرات بیست در ساز حباب انجا غرق عرق شرمیم مارا چه صدا باشد کم بیست کمال فقر از دام هوس رستن بگذر که این پر واز در بال هما باشد اندیشه خود بینی از وضع ادب دور است آئینه نمی باشد آنجا که حیا باشد باطمع رعونت کیش زنهار مخواهی ساخت باید سر گردن خواه از دوش جدا باشد اشکی که دمید از شمع غیرت نمیانش ریخت کاش آب رخ ما هم خاك در ما باشد تحقیق ندارد کار با شبهت ترا شیها در آئینه خورشید تمثال خطا باشد اجزای جهان کل کیفیت کل دارد هر قطره که در دریاست باشد همه تاباشد هم جبه قبول بیست (بیدل) زطلب مگسل با لقوة حاجتها در دست دعا باشد آنقدر کرد هم وطن اعراض و جوهر ریختند چشم را کی ناچه صهبا ازچه ساغر ریختند چون رخ دام و دل اندیشه آئینه کرد عقده در رشته ظاهر گشت کوهر ریختند پاس مطلب آتشی افروخت دوزخ رزده شوخی جهدی عرق آورد کوثر ریختند ناله بود آنروز کی باغ جگر کردند طرح اشک بود آن گوهری کز دیده تر ریختند دیده مژگانها کشود و ساز رسوازی ندید بیضه بشکستند اما در قفس پر ریختند گفتگوی عشق شیرین کاری تکرار بود شیرۀ این قند بیماران مکرر ریختند دم مزن از اصطلاح طوطیان این قفس یعنی این شیرین نوا بان طرقه شکر ریختند آنکه از بوی بهارش رنك امكان ریختند گر دراهش جوش زد آثار اعیان ریختند شاهد بزم خیالش نادره ظرف نقاب آرزوها شش جهت يك چشم حیران ریختند تادم کیفیت مجنون او آمد بیاد سینه چاکان ازل صبح از گریبان ریختند آسمان زان چشم شهلا چشمکی اندیشه کرد از کواکب در کنارش نرگستان ریختند حیرتی زدجوش از ان نقش قدم در طبع خاك نا نظر وا کرد بیفرقش گلستان ریختند از هوای سایه دست کرم در بار او ابر ها در جلوه آوردند و باران ریختند طرق از دامانش افشاندند هستی زد نفس وز خرامش باد کردند آب حیوان ریختند از حضور معنیش بی پرده شد اسرار ذات وزظهور جسم او آئینه جان ریختند نام او بردند اصهای قدم آمد بعرض از لب او دم زدند آیات قرآن ریختند از جمالش صورت علم ازل بستند نقش وز کمالش معنی تحقیق انسان ریختند غیر ذاتش نیست( بیدل) در خیال آبادصنع هم چه این بستند نقش وهم قدر آن ریختند آنکه ما را بخفا سوخته یامیسوزد نتوان گفت چرا سوخته یا میسوزد پیش چشمش نگی حاصل هستی خرمن که بيك برق ادا سوخته یا میسوزد تامی ای آئینه زحمت کش صیقل باشی خانه ات برق صفا سوخته یا میسوزد طینتی چند که در بال و پر شعله ماست ذوق پرواز رسا سوخته یا میسوزد کس نفهمید که چون شمع در این محفل و هم عالمی در پسوا سوخته یا میسوزد نور انصاف کز این است که شاهان دارند سایه در بال هما سوخته یا میسوزد و هم اسباب مهیا که دماغ مجنون در سودا همه را سوخته یا میسوزد من و آهی که اگر سر کشد از جیب ادب از سمك تاسما سوخته یا میسوزد مشت آبیکه درین ور توان یافت کجاست هم چه دیدیم چوما سوخته یا میسوزد تأمل از لاف کشم گرم دماغ املت نفسی چند که وا سوخته یا میسوزد شخصیت شور سپند یست ندانم ( بیدل ) دل آواره کجا سوخته یا میسوزد

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 135. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/135 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/135
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record