BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 12

Page 12

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 12 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

حرف الالف غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه تا محرمی خویشت صدره ازادیت چشی بکشا بشکن قفل در زندان ها مطرب نفسی سر داد بزم جگر افشاند نی غنچه قیامت زد آتش به نیستان ها ( بیدل ) بجه جمعیت چون شمع ببالدکس سر تا کجه برون افکند از بند گریبانها اینقدر نقشی که گل کرد از بهار و فاش ما صرف رنگی داشت بیرون صف نقاش ما جمع دار از امتحان عیب هم پای دلت دست ما خالی تو است از کیسه تلاش ما زین سلیمانی که دارد دستگاه اعتبار رعونا یکسر نگین می کند تراش ما گرد حیرت در مزار یاس میبالد کفن چشم پوشیدن مکر از ما برد نباض ما محو دیدارم اما از ادب غافل نه ایم شرم نورا است آنچه دارد دیده خفاش ما زنده گی موضوع اضداد است صلح از کجا بکاست با نفس باقیست تا قطع نفس پرخاش ما از جبین تا نقش پا بستیم آئین عرق این چراغان کرد آخر غفلت عیاش ما ( بیدل ) این رنگ خیال از شاه جوش پاراست غنچه یت آتش زنی ناخته کرده آش ما ای همه آین قدرت ظاهر از شان شما کار های مشکل آفاق آسان شما هر سر وپا کرد غوت کردن افرازد بچرخ مو کشان آرد قضا در راه جولان شما سینه حاسد که در هم میفشارد تنگی جای دل خالی نماید زهر پیکان شما ساقی تقدیر مشتا قست کز خون عدو پر کند پیمانه اعدا دوران شما غیرت حق برنتابد جرء تست از کرد اش هر که بر آید سر از تسلیم فرمان شما شوق وصلت بعد مرگ از دل برون کی میرود گرد میکردم و میگریم دامان شما چون سحر وا کرده بر آفاق بال اقتدار شور عالم گیری از فتح نمایان شما هر گهی کز توجهان کام دل آید بعرض بالهاش خرمن آراید بدور ان شما خاطر از هر گونه مطلب جمع باید داشتن نیست غافل فضل حق از شغل سلمان شما چون نباشد فضل یزدان مایل امداد غیب (بیدل) است آخر دعا گوی و ثنا خوان شما باید ونيك است يكردنگی هوس آئینه را نیست اعتبار خلاف هیچکس آئینه را سزمه بینش جهان در چشم ما تاریك كرد شوخی جوهر بود در دیده حس آئینه را وقت عارف از دم هستی مکدر میشود چون سیاهی زر میسازد نفس آئینه را یاد پیشان از خم طاق عفوت ایمن اند در نظر بازی نمیگیرد عس آئینه را از تماشا گاه دل ما را سر پرواز نیست طوطی حیران ما داند قفس آئینه را حسن هر جا دست بیداد تجلی وا کند نیست جز حیرت کسی فریاد رس آئینه را چیست حیرت تا نگردد پرده ساز فغان جلوه داری که میسازد جرس آئینه را دل ز نا دانی عبث فال تحصیل میزند زین چن زنگی بروی کار بس آئینه را عالم اقبال محو پرده ادبار ماست صد هاکم کرده در بال مگس آئینه را خامشی آئینه دار معنی روشن دلیست نیست (بیدل) جزیماز پاس نفس آینه را با بنو میدی شکست آزادی دلخواه ما گرد چسبن دستی نزد بردامن کوتاه ما کوشش اشکم بجا نیست جولان میدهد ناخاك از لغزش پا کاش باشد راه ما چون حباب از کار کام پاس میجوشیم وبس جز شکست دل بچه خواهد بود مزد آه ما غفلت کم فرصتی میدان لاف کس مباد در صف آتش نی مار است راد کاه ما صبح هستی صورت چاك گريبان فن است مهر ها شد روز ما می جو شد از پیگاه ما صرف نقصا ایم دیگر از کمال ما مپرس عشق پر گرده است آغوش هلال از ماه ما هرنفس کز جیب دل گل میکند پیغام اوست این زنن عمر یست یوسف میکشد از چاه ما جب ل هم نیرنك آگاهیست امافهم کو ماسوی کردار می اسمیست از الله ما پرتو اقبال رحمت بسکه عام افتاده است نیست درویشی که باشد کلپداش بی شاه ما حلقه پر کار گردون باخا خواهی شمرد زین مگسیار دارد خانه بارجاء ما دقت بسیار دارد فهم اسرار عدم چشم از عالم بپوشی تا شوی آگاه ما میبریم از خوبش و هم چون شمع پنهان خویهم عجز وا کرده است (بیدل) رسم ما راه ما بادل آسوده از آشوبش آب و نان را همچو محرا پای در دامن نزنحان و مان را اضطرابی نیست در پرواز شبنم زین چمن کزتوهم با خود برون آلی بای طیران را اوج اقبال جهان را زنه فرصت کجاست کو سرشگی چند پیمام سر مزکان برا خاطرت کز جمع شد از هر دو عالم فارقی قطره واری چون گهر زین بحر بی پایان را درجهان یکسر شرم از که باید داشتن دیده بینا ندارد هیچکس عریان برا اقتضای دور این محفل اگر فهمیده چون فراموشی بگرد خاطر یاران را کم ز یوسف نیستی ای قدردان عافیت چاه وزندان مغتنم گیر از صف اخوان را دعوی فضل و هنر خواریست در ابنای دهر آبرو میخواهی اینجا اندکی نادان را عالمی در التماس اتگاه هوس تک میزند کرنه قانع تو هم بشباب این و آن برا تا نگردی پایمال منت امداد خلق بی عرف کامی دوپیش از خجلت احسان را از فسردن تنك دارد جوهر تمكین مرد چون کمان در خانه باش و بستر میدان برا هر کی انجامد منش در خور استعداد اوست قابل صد نعمتی از پرده چون دندان برا کز بشمشیرت برآشد از ادیکاه نیاز همچو خون از زخم (بیدل) باب خندان برا باز آب شمشیرت از بهار جوشیها داد مشت خونم را یاد گل فروشیها ناله بانفس دزدید من بسرمه خوابیدم کرد شمع این محفل عالم از خموشیها بالغافل از عالم باز خود نظر بستان زین دو پرده بیرون نیست ساز عیب پوشیها مایه دار هستی را لاف ماو من ننك است بی بضاعتان دارند عرض خود فروشیها زاهدی نمیدانم تقوی نمی خواهم سینه صافی دارم در درد نوشیها ساز محفل هستی پر کستن آهنگست از نفس که می خواهد عافیت خروشیها محرم فنا ( بیدل ) تربیاز کسوت نیست شعلة بياصة دارد از برهنه دوشيها باسحر ربطی ندارد شام ما فارغست از صاف درد جام ما گریه امشب حسرت روی که داشت روغن گل ریخت از بادام ما در حق الصاق ابنای زمان داد تحسین میدهد دشنام ما زین چمن تصویر صبحی كنه كرد بی نفس تر از هوای بام ما فقر ما را شهره آفاق کرد کوس زد در بی نكینی نام ما نور معنی از تصنع باختیم خانه تاريک است از کنجام ما نامه پامال تخمیر بسته ایم بر که خواند بیکسی پیغام ما دل بطوق خاك گوئی بسته ایم نكهه دارد جامه احرام ما از امل مارا مسخر کرده ایم بخته می جوشد خیال خام ما بر حریفان از خموشی غالبیم کز نباشد بخت ما الزام ما در خور رزق مقدر زنده ایم ریشه این دانه دارد دام ما برنمی آید زتشویش کسوف آفتاب کشور ایام ما غيرتم درکاروان برق نیست یکخط است آغاز تا انجام ما نانك باز است درهای قبول آه از بیصبری ابرام ما هی طرف چون اشك ( بیدل ) ميدويم تا كجا پی لغزش افتد كام ما پاس کار خود نباشد صاحب تدبیر را دست وپا بر صدا مشکل بود زنجیر را نفع زین بازار نتوان بردن جنس فریب اینکه سود اندیشه سرمایه کن تزویر را نیست آسان راه بمقصر اجابت یافتن احتیاطی کی کند ناله شبگیر را ساده دل از گرد انش ترش رونی میکشد جوهر اینجا چین ابرو میشود شمشیر را بیتوانی بین که در همرازی درس جنون سرمه شد بخت سیاهم حلقه زنجیر را در بیابان تحیر نم زچشم ما مخواه بی نیاز از اشك میدان دیده اصویر را وعظ مردم غفلت ما را قوی سرمایه کرد خواب ما افسانه فهمید آنهمه تغییر را در محبت داغدار کوشش بی حاصلم برق آه من نمی سوزد مگر تاثیر را

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 12. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/12 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/12
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record