Machine transcription
صفیحه ۱۰
غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه
حرف الالف
گلستان هستی سر خط لوح خیالی بیش نیست
هم بچشم بسته باید خواند این تحریر را
غصه قانون وجنون و نوازش ها کند
گل برنگ ناله سازد تارتم نالال زیر را
آه در بزم شکست آخر که چون طیفون اشک
قطع کرد آب و گل من الفت تعمیر را
راست بازان را زحکم کج سرشتان چاره نیست
با کمان ( بیدل ) اطاعت لازم آمد تیر را
پاکند اغیار از وصل میجوریم ما
همچو ساغر می باید داریم و مخموریم ما
پرتو خورشید حز در حد نتوان یافتن
يك زمین و آسمان از اصل خود دوریم ما
در گل سوختیم و چشم بینائی وا نشد
سخت واز دست جهل ما مکرموریم ما
باوجود ناتوانی سر بگردون سوده ایم
چون مه نو سرخط عجزیم و مغروریم ما
تهمت حکم قضا را چاره نتوان یافتنی
اختیار از ماست چندانیکه مجبوریم ما
مدت ها زینده گی کرغفلت و کی آگهی
پیش نتوان برد جژ کاری که ماموریم ما
بحر در آغوش وموج ماهی محو کینار
تا رها با عشق بی پرواست معذوریم ما
مارج گنجا گر پهلوی عجز است راه آنجا
سرمویی کل انجامد شدی بشکن کلاه آنجا
ادبکاه محبت ناز شوخی بر نمیبندارد
چو شبنم سر بمهر اشك میباشد نگاه آنجا
بیاد محفل نازش سحر خیز است اجزایم
تبسم کا نگا ها چیده باشد دستکاه آنجا
مقیم دشت الفت باش و خواب ناز سامان کن
چو نی آخرد چشم نو مژکان گیاه آنجا
خیال جلوه زار نیستی هم عالمی دارد
زتاش و سر می باید کشیدن ناله ناله آنجا
خوشا بیهوشه کز خجلت اظهار نومیدی
شرر در سنک دارد بر فدایهای آه آنجا
بمی غیر مشکل برد زاشوب دوئی بردن
سری درجیب خوددزدیده رو درپناه آنجا
دران بزم که طرفی حنالت بست احرام آردی
سنگ آید مگر این جام و گیرد درد خواه آنجا
بکتمان هوس کردی نداره یوسف مطلب
ملی در خود فرو رفتن کند ایجاد چاه آنجا
زاین فیض سحر میخوشد اثر کوی موادل
همه گرشب شوی روزت نمیگردد سیاه آنجا
زطرز مشرب مشتاق سیر بینوانی کن
شکست رنگ کس آئینه دارد زیرگاه آنجا
زمین گیرم بافسون دل بی مدعا ( بیدل )
دران وادی که منزل نیز می افتد براه آنجا
با همه افسرده گی مفت تماشا ئیم ما
موجها دارد پری چندانکه مینائیم ما
رنگها گل کرده ایم اما در آغوش عدم
بیضه طاوس و بزم بال عنقائیم ما
منزل ما محمل ما سعی ما افتاده کیست
همچو اشک از کاروان الغزش زانم ما
چون نی مجمرست ازدل میکشد زحمت نفس
تا برون خود جیدال در قعر آرانم ما
ترددان جاه دلر تا محشر کردون زداست
چون سحر از خویش آسان برنمی آئیم ما
کوشه آرام دیگر از کجا یابد کسی
چون نفس در جانه دلر هم نمی پائیم ما
امتیاز وصل و هجران دور باش کس عباد
آه ازین غفلت که بااو نیز تنهائیم ما
صرفه کوشش ندارد در محو رفاه ام
فرصت از کف میرود تا دست میسابیم ما
تا بروت بگذریم از هرچه می آید به پیش
همچو فرصت یکشر دی ساز فرسائیم ما
بیخودی بست استقبال از هجوم رفتکان
سجده کردی حاصل که می آئیم ما
شوخی آثار معنی بی عبارت مشکل است
فاش تر گو ئیم او هم اوست کمائیم ما
بی محابا کیست ( بیدل ) از سرما بگذرد
چون شکست آینه یکخطره دریائیم ما
شادکی نکشدو باطینت دماغ مرا
مکر شکستن دل پر کند ایاغ مرا
تپیش دیده کشم روشن از تما شایت
تپیده در خون بود چراغ مرا
ز برق پاس جگر سوز ناله دارم
که شعله نیز بسوزد لب ارغ مرا
نشاط باده بمیای غنچه گیا بود
شکفته کی همه خمیازه کرد باغ مرا
خمار شیشه چرخ از شکستیش پیداست
چسان علاج کند الت دماغ مرا
درآزوی تو سنگی بدرد غافل چند
عقده غنچه مکن گوشه فراغ مرا
هزار برنگ زبخت سیاه من گل کرد
زمانه شوخی خفاش داد زاغ مرا
چو موج سر به تهاجم نهادم خوش نتوان
ز خانه زده آهو طلب سراغ مرا
فسرده کی مطلب از دم که در ایجاد
به تیغ شعله بریدند ناف داغ مرا
مگر ز ناله تهی گشت سینه ( بیدل )
که حسابست سبق عندلیب باغ مرا
بار دستی زن ساق غنیمت دار غافل را
مبادا عشق افشارد کدوئی شیشه دل را
زملها تاجنون جوشد تکافل دار افشان کن
حجان تا کرفلك کرد پریشان ساز کا کل را
چسازد ازست کیهادرم که این سررشته غیریت
چونائیدن بروی عقده می آرد تامل را
سرنشترادیده بردن برخم مینا بجوش آمد
چکیدیای این یم آبیاری کرد قاتل را
درین محفل که جو شد کرد خاموشی از آشوبش
بخواب امن میباشد نگه چشم تغافل را
زخم شورش دریا بنالد رنگ تسکینت
جو گوهر کی بدرمی عصبنی درس تامل را
رو بارهی که شد آئینه رنگ جلوه اش گیرد
صفای دل برون ازخویش نمیدید تقابل را
جنون تاوا نکنا خوانی میدهد شهرت
بغیر از بی صدانی نیست رنجیر رند گل را
نبازد تار وهم باینکه بگرو گنده در گلشن
زبوی غنچه نتوان فرق کرد آواز بلبل را
بی رقم گهی مشکل بود از هیچ کنج عفیات
زورسل نتوان راست کردن قامت پل را
زکنج جسم وعرض دستگاه ای بجر شرمی
غبار انگیز ازین خانه نماشا کن تجمل را
فروتن گر همه کوهر بود بی آبرو باشد
بکن جهد تا بدر گرداد بیداری توگل را
به پستی نیز معراجیست گر آزادنی ( بیدل )
صفای آب شو سال تنزل کن تنزل را
عجز میبرجید بموج از اشك غم پرورد ما
چرخ میگردد بدوا در فکر بال زرد ما
گر پیفغان رخصت گیرد دعوی کام
ناله گرد در دهن از شرم رنک زرد ما
درد نبرد گز کان صید دلها زه کند
هم ادای ابروی نازست بیت فرد ما
میدمد بوی گریبان سحر موج نسیم
میتوان دانست حال دله زآه سرد ما
همچونی در هم نشین دلبرم نقد ناله
ای هوس نان ماشیال کنج داد آورد ما
ماسبکو وحل زقید ششه ئي فارغیم
میرد آزاد ناله ندارد بسلط کرد ما
گردما صد بار گردون خاك باد رابیاد
نشکند آئینه نی رنگی روی کرد ما
ذوق آبستیج تبسم رفتی از بزم و هنوز
شور بیرون میدهد زخم نمك پرورد ما
خارم او حیرت ایجاد خجالت بخودیم
روز و شب خواب سحر مالد دل شبگرد ما
نیست ( بیدل ) جز نوای غافل من بای من
هیچکس در محفل حوبان ولان همدرد ما
حیرت آئنه پرداختند روی ترا
زداغ شانه ز جایستاقی جناد موی ترا
چه آشی تو که از شوخیت زبان شرار
بکام سنگ برد شکوه های خوی ترا
زخار هر مژه صد رنک موج گل جوشد
ندیده گر کند افانه حیا روی ترا
فدایم زلف توسنبل اسیر روی تو گل
بنقشه بندی خط سبز مشك بوی ترا
زرنگ تازه فرو شته بدا مدان چین
نسیم اگر بباید عبار کوی ترا
زتیغ ناز توام اینقدر امید نبود
زحم دل که روان کرد آب جوی ترا
نمانم از دل تنک که چشمه است امشب
که غنچه ها نفس کرده اند بوی ترا
بحرف آمدی و زحم کهنه ام نوشد
عمرم بچه نمك بود گنت و کوی ترا
طبیعین دله عشاق نسخه پرداز است
بذق بی طلب و بحث جستجوی ترا
بهار حیرت بیزحم خزان نکشد
شکفته کی نبرد رنگ آرزوی ترا
مدرن چمن بچه سرمایه خوشدلی (بیدل)
که شبنمی بخریده است آب روی ترا
نماند تیره آخر خود سرپپا میرد ما را
چو آتش گردن افرازی به پستی برد ما را
غبار حسرت ماهیچ کاست از زمین گیری
که هر کس میرود چون سایه از جا میردما را
ندارد دت ما ناوقتن آنقدر کوشش
غباریم و طبیعت از کف ما میرد ما را
نظر تاوقی نه شرم هم امید رنک و بودارد
نگاه هرزه جولان از قفا میرد ما را
اگر امروز وارسیم شوفی کعبه پیش آمد
تك و بوی نفس یارب کا ها میرد ما را
به یستیهای آهستحلب خفته است معراجی
نفس گروا کشاند تا مسیحا میرد ما را
در آغوش خزان ما دو عالم رنک میبازد
زخود رفتن چندین جلوه یکجا میرد مارا
کسان پست آسمان ربط اقایای این محفل
چو شمع آتش عنانی رشته بپا میردما را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
