BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 100

Page 100

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 100 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف التاء درد کردون طبع آزادی توان برخاست جای ثابت این کشید صدانی برخاست من که دیدم باز تعلق در طلسم خشك بود یکشرر آزاده از خود جدائی برخاست عجز رفت و آمد دزدی از دل ما سر نزد کاروان بگذشت و آواز درائی برخاست اینکه مینالم عرض شکوه بیدردی است ورنه از ما ناله درد آشنائی برخاست آشتی خود با خدا بسیار کز طوفان پاس عالمی شد غرق دست ناخدانی برخاست در هجوم آباد ظلمت سایه بر پی آبرو است مفت خود فهمید اگر اینجا همائی برخاست مطلب را مایه شهرت همان دست تهیست با چید رنك بود از نی نوائی برخاست خوش نگون بختم که در محراب طاق ابروش دیده او را یکمژه دست دعائی برخاست دعبا کر غفلت رواج جهل باشد باک نیست جلوه پیرنك بود آئینه زانی برخاست خاطر ما شکوه از جور کردون سر نکرد بارها بشکست و زین مینا صدانی برخاست کز زمین برخیزد از خالقش بافتاده است زین طلسم عجز چون من ـمصائی برخاست در هوای مقدمش (بیدل) خاك انتظار نقش پا گشتیم ليك آواز پائی برخاست زین ده بارو دماغ دل هستی ما عبث نیست کاغذ آتش زده محشر کم فرصتی است زير فلك آغلطن خجلت مهانی هم زنده کی خضر هم بابنقدر نفس تهیست آنهمه باشمعه نیست غافل جادو جنونم کوس دوجل مركباست چون شب عرس تباهست خاك از سعی غبار پر فامکنش چست بار سجده نمیداشت شهباز عالم دون همتیست قدر غبار تن هیچ نه چیده ایم بازۀ دیگر کجاست شیشه ما ساعتیست چشمت اگر باز شد محو خیالات باش فهم تماشا کر است آینه هم حیرتیست تهمت اعمال زشت تنك حقیقت مبند آرش ابلیس نیست ليك حسد لعنتیست آینه در زنگبار جلوه ندارد ز رنگ محرم بد طینتان قابل بی حرمتیست نخل که از آبیار اربرو بارش میرس گرچه بحرمن کنیم حاصل شمع ثقبیست بم شیرین حو کی ناخدی جیب شرم گر عرق آئینه شد نك ادب کسبویست شمع نسوزد چرا بر سر پروانها بت بپر هند آتش سنگین ستیست تاب و تب موج و کف خارج دریا غباد قصۀ كثرت نخوان (بیدل) ما وحدتیست زین سال و ماه فرصت کارت منزه است مر کان دمیکه سایه کند روز بیگه است تاکی غرور چید ز دو واچیدن هوس در خانه این بساط که افکنده نه است سعی نفس چو شمع به پستیست رهبرت چندانکه ریسمان تو دارد اثر چه است بی وهم پیش و پس گذر ای قاصد عدم خواهی دو چار امن شد آئینه درره است فرصت بکسلست عالم سود و زیان کشی این ما و من چو عمر شرد يك ذگه است اقبال مرد کار مکافات طم نیست زین فلكه كز توافل ادبار آگه است افسون چاه میکند آخر نجاتت چون آستین دراز کی دست کوته است انکار عاجزان مکن ای طالب کمال در ناخن هلال کلید در مه است از معنی صفای بت برهمن مپرس این دام راه نیست همان الله الله است (بیدل) تأملی که درین بزم شیشه را يكسر صدای ریختن اشك قهقه است زین عیار است جنون مجنونی بن ناموس نیست شیشه کو دررنك طوفان کن پری طاوس نیست انداز آئینه دار رنك انداد است وبس هر كجا لبيك و امزدد نقس ناقوس نیست لحظه یعنی گر خواهی ظاهر و باطن تراش ریشه جز شمع در پیراهن فانوس نیست تا مجدد جلوه دارد شیأ معنی بجاست کی بفهمد و هم بیداربای کو مانوس نیست دامن صحرای مطلب بسکه خشك افتاده است آب رو ها در جبین میرود محسوس نیست از دماغ رفتگان دل جمع باید داشتن كان همه آواز باجز در کف افسوس نیست در مجلت مرگی هم چون زنده کی دارد بدست این ورق هم چند و کر دو خطش معکوس نیست نشاه لب بند لذشت از وصل معشوقان هند هیچ سنگی در برهمن زاده کان چون بوس نیست تاز پیچ و تاب موجم پاگهر افتاده است آنچه میخواهد غنا در دل مایوس نیست بسکه (بیدل) ساز ناموس محبت نازك است شیشه ات می نكذردش بشکنی بی کوس نیست زین من و سلۀ ده گی سپر فنائی کرده رفت بر مزار ما دوزیری های حالی کرده رفت عجز طاقت بی گذشتن نیست زین سحرا سراب سایه برخاک از جبین مالی شنائی کرده رفت در خروش بیحسابان جنون ننگو از نیست دل سپندی بود در محفل صدائی کرده رفت دوستان از خود پسی نیستی برخاستند گرد ما هم خواهد ایجاد عسالی کرده رفت عیب هستی نیست چندان جامه پوشیدنقتی چشم اگر بندی توان بیدقتائی کرده رفت کس کرفتار تعلقهای وهم و ظن مباد صياد مرغان بند تعلیم جرئی کرده رفت شخص هستی جز جنون شوخ چشمی باند است هر چه رفت از چشم ما بیدل بلائی کرده رفت باد پیمائی چوشمع انجا اقامت میکند رهروانیرها سراغ زدرپائی کرده رفت عمر از کم مایه گیهای نفس باکس نساخت میزبان شد منفعل مهمان دعائی کرده رفت خجلت نا پایداری مزد سعی زنده گیست کرهمه شد صواب انجا خطائی کرده رفت در حریم عشق غیر از سجده کس را بار نیست با ما اکنون يك تنازلی قضائی کرده رفت خلق را ذوق عدم زین انجمن نا کام برد فرصت ما نیز خواهد عزم جانی کرده رفت تا قیامت ساغر خمیازه میباید کشید حلق این بزم بی صبا جزائی کرده رفت داغ غیرتم که امشب کاعذ آتش زده بر مزارم خنده دندان نمالی کرده رفت (بیدل) از غفلت پلعمید شکست دل مکوش در دل دیوانه طرح بیائی کرده رفت ساده کی ما را اسیر فکرهای خام داشت تا تخمیر بود در آئینه عکس آرام داشت گرمی بزم آرزو تشویش جانکاهی بود ماهیان را تشنۀ قلاب حرص نام داشت از ادای ابدویت لطف نیکو فهمیده ایم این کف رنك فریب از روشن بارام داشت دل نه امروز از صفا فال سیر می میزند در کدورت نیز این آئینه عیش شام داشت ماز خود داری عبث خون طلبجوشیدیم در صدای ناله بسمل عافیت پیغام داشت دل مصفا گرد از خونابم بطوق جلوه زد آینه دروش حيرت خانه احرام داشت بی پرو بالی طپش فرسوده پرواز نیست هر کسی انجا بقدر عاجزی آرام داشت در تذب انلکم آخر حسرت دل قطره زد رنگ صهبای گره بدین سلیغ جام داشت چون عرفی زین غبارت بی نه است از حیا ما ادا کردیم هر کس باز خجلت وام داشت بسکه(بیدل) بطبعم عرض شهرت عالم است جان کشیها سنگ هم در آرزوی نام داشت ساز تو کمین نغمه بیداد شکستیست در شیشه این رنك پریزاد شکستیست کوهر ز حباب آنهمه تفریق ندارد همجاست سری در گره باد شکستیست تصویر محیر رنك سلامت نفروشد صورت گرما جلوۀ بهزاد شکستیست پیچ و خم مجزیم چه بار و چه ندین بالیدن امواج پاسندار شکستیست چون رنك چه بام بلند ارنکه ندارد از خویش فرا دوختن من باد شکستیست شبها دل عاشق طپش پاس ندارد هر شیشه اشك متمر ب فریاد شکستیست (بیدل) نخوری نشوۀ تعمییر سلامت ویرانی بنیاد تو آباد شکستیست سایۀ دستی اگر ضامن احوال ماست خاك ره پیکرست کزر ما برخاست دل بینوا نمیشد ایم از هوس ما میرس باهمه یگانه است آنکه بیما آشناست قانع معاش خودیم غفلت فاش خودیم غیر تراش خودیم آینه از ما جداست آنسوی این انجمن نیست مگر و هم و ظن چشم نپوشیده عالم دیگر کجاست دعوی طاقت مکن تا نکشی تنك عجز آبله پای شمع در خود ناز عصاست کرنه از اهل صدق دامن پاکان مکیر آیینه و روی زشت کافر و روز جز است صبح قیامت دمید ورۀ امکان ندید آیینه ما هنوز نیم فقع حیاست در پی حرص و هوس سوخت جهانی نفس ليك نپرسید کس خانه عبرت کجاست بسته تلاش جنون جام طلب زد بخون آبله با کنون کاسۀ دست کداست هستی تاقت قفس نیست صفا بخش کس در سر راه نفس آینه بخت آزماست قافله حیرت است موج كهر تا محيط ای امل آواره کان صورت رفتن کجاست معبد حسن قبول آینه زار است و بس عرض اجابت مبر بی طلبها دعاست کیست درین انجمن محرم عشق غیود ساخته بیچون نیم آئینه در کربلاست (بیدل) اگر محرمی دنج لك و دو مبر در عرق سعی حرص خفت آب فناست

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 100. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/100 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/100
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record