{"book":"adl0015","page":100,"text":"غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه\nحرف التاء\n\nدرد کردون طبع آزادی توان برخاست جای ثابت این کشید صدانی برخاست من که دیدم باز تعلق در طلسم خشك بود یکشرر آزاده از خود جدائی برخاست\nعجز رفت و آمد دزدی از دل ما سر نزد کاروان بگذشت و آواز درائی برخاست اینکه مینالم عرض شکوه بیدردی است ورنه از ما ناله درد آشنائی برخاست\nآشتی خود با خدا بسیار کز طوفان پاس عالمی شد غرق دست ناخدانی برخاست در هجوم آباد ظلمت سایه بر پی آبرو است مفت خود فهمید اگر اینجا همائی برخاست\nمطلب را مایه شهرت همان دست تهیست با چید رنك بود از نی نوائی برخاست خوش نگون بختم که در محراب طاق ابروش دیده او را یکمژه دست دعائی برخاست\nدعبا کر غفلت رواج جهل باشد باک نیست جلوه پیرنك بود آئینه زانی برخاست خاطر ما شکوه از جور کردون سر نکرد بارها بشکست و زین مینا صدانی برخاست\nکز زمین برخیزد از خالقش بافتاده است زین طلسم عجز چون من ـمصائی برخاست در هوای مقدمش (بیدل) خاك انتظار نقش پا گشتیم ليك آواز پائی برخاست\n\nزین ده بارو دماغ دل هستی ما عبث نیست کاغذ آتش زده محشر کم فرصتی است زير فلك آغلطن خجلت مهانی هم زنده کی خضر هم بابنقدر نفس تهیست\nآنهمه باشمعه نیست غافل جادو جنونم کوس دوجل مركباست چون شب عرس تباهست خاك از سعی غبار پر فامکنش چست بار سجده نمیداشت شهباز عالم دون همتیست\nقدر غبار تن هیچ نه چیده ایم بازۀ دیگر کجاست شیشه ما ساعتیست چشمت اگر باز شد محو خیالات باش فهم تماشا کر است آینه هم حیرتیست\nتهمت اعمال زشت تنك حقیقت مبند آرش ابلیس نیست ليك حسد لعنتیست آینه در زنگبار جلوه ندارد ز رنگ محرم بد طینتان قابل بی حرمتیست\nنخل که از آبیار اربرو بارش میرس گرچه بحرمن کنیم حاصل شمع ثقبیست بم شیرین حو کی ناخدی جیب شرم گر عرق آئینه شد نك ادب کسبویست\nشمع نسوزد چرا بر سر پروانها بت بپر هند آتش سنگین ستیست تاب و تب موج و کف خارج دریا غباد قصۀ كثرت نخوان (بیدل) ما وحدتیست\n\nزین سال و ماه فرصت کارت منزه است مر کان دمیکه سایه کند روز بیگه است تاکی غرور چید ز دو واچیدن هوس در خانه این بساط که افکنده نه است\nسعی نفس چو شمع به پستیست رهبرت چندانکه ریسمان تو دارد اثر چه است بی وهم پیش و پس گذر ای قاصد عدم خواهی دو چار امن شد آئینه درره است\nفرصت بکسلست عالم سود و زیان کشی این ما و من چو عمر شرد يك ذگه است اقبال مرد کار مکافات طم نیست زین فلكه كز توافل ادبار آگه است\nافسون چاه میکند آخر نجاتت چون آستین دراز کی دست کوته است انکار عاجزان مکن ای طالب کمال در ناخن هلال کلید در مه است\nاز معنی صفای بت برهمن مپرس این دام راه نیست همان الله الله است (بیدل) تأملی که درین بزم شیشه را يكسر صدای ریختن اشك قهقه است\n\nزین عیار است جنون مجنونی بن ناموس نیست شیشه کو دررنك طوفان کن پری طاوس نیست انداز آئینه دار رنك انداد است وبس هر كجا لبيك و امزدد نقس ناقوس نیست\nلحظه یعنی گر خواهی ظاهر و باطن تراش ریشه جز شمع در پیراهن فانوس نیست تا مجدد جلوه دارد شیأ معنی بجاست کی بفهمد و هم بیداربای کو مانوس نیست\nدامن صحرای مطلب بسکه خشك افتاده است آب رو ها در جبین میرود محسوس نیست از دماغ رفتگان دل جمع باید داشتن كان همه آواز باجز در کف افسوس نیست\nدر مجلت مرگی هم چون زنده کی دارد بدست این ورق هم چند و کر دو خطش معکوس نیست نشاه لب بند لذشت از وصل معشوقان هند هیچ سنگی در برهمن زاده کان چون بوس نیست\nتاز پیچ و تاب موجم پاگهر افتاده است آنچه میخواهد غنا در دل مایوس نیست بسکه (بیدل) ساز ناموس محبت نازك است شیشه ات می نكذردش بشکنی بی کوس نیست\n\nزین من و سلۀ ده گی سپر فنائی کرده رفت بر مزار ما دوزیری های حالی کرده رفت عجز طاقت بی گذشتن نیست زین سحرا سراب سایه برخاک از جبین مالی شنائی کرده رفت\nدر خروش بیحسابان جنون ننگو از نیست دل سپندی بود در محفل صدائی کرده رفت دوستان از خود پسی نیستی برخاستند گرد ما هم خواهد ایجاد عسالی کرده رفت\nعیب هستی نیست چندان جامه پوشیدنقتی چشم اگر بندی توان بیدقتائی کرده رفت کس کرفتار تعلقهای وهم و ظن مباد صياد مرغان بند تعلیم جرئی کرده رفت\nشخص هستی جز جنون شوخ چشمی باند است هر چه رفت از چشم ما بیدل بلائی کرده رفت باد پیمائی چوشمع انجا اقامت میکند رهروانیرها سراغ زدرپائی کرده رفت\nعمر از کم مایه گیهای نفس باکس نساخت میزبان شد منفعل مهمان دعائی کرده رفت خجلت نا پایداری مزد سعی زنده گیست کرهمه شد صواب انجا خطائی کرده رفت\nدر حریم عشق غیر از سجده کس را بار نیست با ما اکنون يك تنازلی قضائی کرده رفت خلق را ذوق عدم زین انجمن نا کام برد فرصت ما نیز خواهد عزم جانی کرده رفت\nتا قیامت ساغر خمیازه میباید کشید حلق این بزم بی صبا جزائی کرده رفت داغ غیرتم که امشب کاعذ آتش زده بر مزارم خنده دندان نمالی کرده رفت\n(بیدل) از غفلت پلعمید شکست دل مکوش در دل دیوانه طرح بیائی کرده رفت\n\nساده کی ما را اسیر فکرهای خام داشت تا تخمیر بود در آئینه عکس آرام داشت گرمی بزم آرزو تشویش جانکاهی بود ماهیان را تشنۀ قلاب حرص نام داشت\nاز ادای ابدویت لطف نیکو فهمیده ایم این کف رنك فریب از روشن بارام داشت دل نه امروز از صفا فال سیر می میزند در کدورت نیز این آئینه عیش شام داشت\nماز خود داری عبث خون طلبجوشیدیم در صدای ناله بسمل عافیت پیغام داشت دل مصفا گرد از خونابم بطوق جلوه زد آینه دروش حيرت خانه احرام داشت\nبی پرو بالی طپش فرسوده پرواز نیست هر کسی انجا بقدر عاجزی آرام داشت در تذب انلکم آخر حسرت دل قطره زد رنگ صهبای گره بدین سلیغ جام داشت\nچون عرفی زین غبارت بی نه است از حیا ما ادا کردیم هر کس باز خجلت وام داشت بسکه(بیدل) بطبعم عرض شهرت عالم است جان کشیها سنگ هم در آرزوی نام داشت\n\nساز تو کمین نغمه بیداد شکستیست در شیشه این رنك پریزاد شکستیست کوهر ز حباب آنهمه تفریق ندارد همجاست سری در گره باد شکستیست\nتصویر محیر رنك سلامت نفروشد صورت گرما جلوۀ بهزاد شکستیست پیچ و خم مجزیم چه بار و چه ندین بالیدن امواج پاسندار شکستیست\nچون رنك چه بام بلند ارنکه ندارد از خویش فرا دوختن من باد شکستیست شبها دل عاشق طپش پاس ندارد هر شیشه اشك متمر ب فریاد شکستیست\n(بیدل) نخوری نشوۀ تعمییر سلامت ویرانی بنیاد تو آباد شکستیست\n\nسایۀ دستی اگر ضامن احوال ماست خاك ره پیکرست کزر ما برخاست دل بینوا نمیشد ایم از هوس ما میرس باهمه یگانه است آنکه بیما آشناست\nقانع معاش خودیم غفلت فاش خودیم غیر تراش خودیم آینه از ما جداست آنسوی این انجمن نیست مگر و هم و ظن چشم نپوشیده عالم دیگر کجاست\nدعوی طاقت مکن تا نکشی تنك عجز آبله پای شمع در خود ناز عصاست کرنه از اهل صدق دامن پاکان مکیر آیینه و روی زشت کافر و روز جز است\nصبح قیامت دمید ورۀ امکان ندید آیینه ما هنوز نیم فقع حیاست در پی حرص و هوس سوخت جهانی نفس ليك نپرسید کس خانه عبرت کجاست\nبسته تلاش جنون جام طلب زد بخون آبله با کنون کاسۀ دست کداست هستی تاقت قفس نیست صفا بخش کس در سر راه نفس آینه بخت آزماست\nقافله حیرت است موج كهر تا محيط ای امل آواره کان صورت رفتن کجاست معبد حسن قبول آینه زار است و بس عرض اجابت مبر بی طلبها دعاست\nکیست درین انجمن محرم عشق غیود ساخته بیچون نیم آئینه در کربلاست (بیدل) اگر محرمی دنج لك و دو مبر در عرق سعی حرص خفت آب فناست","chars":6010,"image":"https://storage.googleapis.com/adl-page-images/adl0015/00100.jpg","first_page":1,"last_page":241,"title":"Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil غزليات مرزا بيدل","permalink":"https://afghanpress.org/book/adl0015/100","canvas":"https://afghanpress.org/iiif/adl0015/canvas/100","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/books/adl0015/","source_pdf":"https://afghanistandl.nyu.edu/pdf/adl0015_download.pdf","rights":{"image":{"statement":"Public domain. NYU states: \"All works presented on this website are, unless otherwise indicated, in the public domain. The images available on this website may be freely reproduced, distributed and transmitted by anyone for any purpose, commercial or non-commercial.\"","uri":"http://rightsstatements.org/vocab/NoC-US/1.0/","holder":"New York University Libraries","source":"https://afghanistandl.nyu.edu/about.html","delivery":"Images are served from a copy mirrored by this project, not from NYU's servers, under the reproduction terms above.","endorsement":"This is an independent project. It is not affiliated with, endorsed by, or reviewed by New York University."},"text":{"statement":"Machine-generated transcription, dedicated to the public domain under CC0 1.0. No warranty of accuracy: see the provenance block on every page.","uri":"https://creativecommons.org/publicdomain/zero/1.0/","holder":"Steps Ventures"}},"provenance":{"text_produced_by":"gemini-3.1-pro-preview","thinking_level":"low","read_completed":"2026-08-09","per_page_confidence":null,"per_page_confidence_note":"Not recorded during the corpus run. No calibrated per-page score exists, and none is estimated here.","human_reviewed":false,"accuracy_context":"Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting.","primary_source":"The page image. The text is an index into it."}}