Machine transcription
( ۹۳ )
( جلد اول ) ( ذکر وقایع عهد اعلیحضرت شاه محمود ) ( سراج التواریخ )
برادران خود را بشهر فرستاد که خزائن و اندوخته حاجی فیروز الدین را بدست آرند چنانچه ایشان غلبه بعضی
از نوکران خود را در ارگ روانه کرده امر کردند که در منزل شهزاده ملك قاسم ریخته از خون بیگناهان خاك
ولعل باهم آمیختند و از انجمله میرزئیل خان و حسن خان که از امرای بنام و نشان بودند کشته شدند و شهزاده دل
از مال کنده بگریخت و پس از انکه همه اندوخته حاجی فیروز الدین و پسرش ضبط گشت شهزاده که بیرون گریخته بود
بجنك پیش آمده چند جراحت یافته دست گیر شد و حاجی آقا جان و عبد الرشید خان بقل رسیده بعد وزیر فتح خان
بشهر در آمده حاجی فیروز الدین را بازنجیر و غل در اتش روانه قندهار کرد و خود در هرات اقامه گزیده سردار
کهندل خان را بتسخیر غوریان گماشت و محمد خان قرائی را با ابراهیم خان و بنیاد خان هزاره و غیره رؤسای جمشیدی
و خراسانی بذریعه مکاتیب با خود متحد و متفق ساخت و با محمد رحیم خان حکمران خوارزم نیز همداستان شده آوازه
تسخیر ایران را در افواه انداخت و ازین سوی شاه محمود و شهزاده کامران خبر فتح هرات را شنیده از کابل راه
هرات بر گرفتند و سردار دوست محمد خان از سبب افراط تسلط واقتدار وزیر فتح خان برادرش که در سلطنت
شاه محمود یافته بود بخود اند یشیده در آئینه ضمیر جایداد که از این ارتفاع پایه اعتبار او شهزاده کامران
حسد برده بپدرش را بدان سر خواهد آورد کدر نیمروز برا کاسته پل در غل وزنجیرش خواهد کشید پس صواب آنست
که در کشمیر نزد سردار محمد عظیم خان برادر خود رفته باو استراحت در ظل حمایت او بکشایم و یا از سبب اینکه در وقت
داخل شدن در حرم سرای حاجی فیروز الدین و شهزاده ملك قاسم جهت ضبط مال و منال ایشان زیورات . رافقات
حرم ایشانرا غارت کرده بود از خوف وزیر فتح خان که مباد او را عتاب وعقاب نماید و یا شاه محمود و شهزاده
کامرانش بپاس هتك حرمت بانوان حرم برادر و دامادش در شکنجه عذاب اندازد از هرات راه کشمیر بر گرفته
در عرض راه شاه محمود و شهزاده کامران را ملاقات کرد وقصه فتح هرات را نزد ایشان بیان نموده در کشمیر
رفت و سردار محمد عظیم خانش از جهت نا صوابیها و بزه با خود نداشتن او بفراست دانست که مصدر امری شده خود
مروی بسوی کشمیر آورده است پس در کوه ماران محبوسش ساخت
( ذکر کشیدن شاه شجاع )
( زوجات خود را از لاهور جانب لودیانه وزحمات شاقه دیدن و گریختنش )
در خلال وقائع مذکوره و مطابق آوان سوانح مزبوره شاه شجاع که منزل گزینش در مبارك
حویلی لاهور از پیش رقم گشت مدت پنجماه در آنجا برنج و تعب جانکاه بسر برده ناگه خیر خویش را در فرار
اندیشیده چند عراده سواری بتوسط چندتن از زنان اهل هنود که از راه آشنائی ، بردن و آوردن جنس فروشی
که دأب جانهای بزاز گانست در حرم شاه شجاع رفت و آمد داشتند در خفا خریده خواست که بانوان
حرمش را از لاهور در لودیانه که از دیگر بلاد نزدیکتر است و هم در آنجا خیلی از هوا خواهان نیز میباشند
روانه دارد و از ین اندیشه شاه رنجیت سنگهه بواسطه ملا جعفر آگاه گشته منعش نمود و همچنین جسد
ذمه ملای مذکور سد راه فرار شاه بیدستگاه شد تا که آن ملارا نزد خود خواسته بمژده دادن زر زبانش به بست
که دیگر برنجیت سنگهه خبر ندهد وهم میر ابو الحسن خان را که از ساده لوحی نظر بنهامه وردای او مسلم
موحد و با خود متحدش میدانست از راز شاه در مظان (۱) خلوت از و اخفا نکرده ابراز میداد نزد خود خواسته ( ۱ ) یعنی
از انکشاف راز با ملای مذکور منعش فرمود بعد خدام خویش را پیش خوانده امر کرد که چهار بار درده تن جاهای کمان
از اهل حرم را بتغییر لباس که از البسه اناثیه اهل هنود در برداشته باشند دفعه بهانه آب بازی در دریا که شیوه زنان نمودن
آن طائفه است و دفعه بنام سیردشت و صحرا از شهر بیرون کرده جانب لودیانه رهسپر کنند و ایشان برطبق
امر شاه در چهار بار اهالی حرم را بلودیانه رسانیده نوبت هم بشهزاده محمد تیمور را با چندتن از کنیزان بیرون
کشیده خواستند که راه لودیانه بر گیرند رنجیت سنگهه خبر یافته شهزاده را نزد خود طلبیده او با وجود
کوچکی با لیاقت ترا از در صدق بوی باز داشته گفت بجواز سه چهار تن جاریه که با ز مانده دیگران همه رفته اند
ذکر گریختن
شاه شجاع از
لاهور
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
