Machine transcription
ملحقات بقيه عين الوقايع صفحه
[لغتنامۀ این ورقه] بقیه عین الوقایع چون از حوادث روزگار بشرح در حصۀ کابل طبع نگردید تا طبع آنرا بخواهد از برخی از مؤلفین محترم قطعات آزاد او بمختصربیان مینماید
سنه هجری (مطابق ۱۹۰۴ مسیحی) افغانستان امیرکردون سر حبیب الله خان پادشاه
افغانستان در اوایل عشرۀ دوم محرم که بهنگام تعزیه مخصوص حضرت خامس آل عبا علیه سلام است با ملاحظۀ تعطیل آئین امور سلطنتی را
عزم شکار نموده و در چمن بگرامی قرب شهر کابل میان نیزار با تفنگ مخصوص قصد صید مرغی فرمود فوراً تفنگ ترکید و سه انگشت
نازنین آن پادشاه را مجروح سخت نمود که پوست و گوشت هر یک پارچه پارچه و خون زیادی قشر در یک سم آن پادشاه تا اقل
از اینکه نصفی عارض شود بمعالجه مشغول شدند و بحیرت نشست
بجز گریه کاری نباید کسی
نه شهباز را قصد صید مگس
زاعلی و ادنای فرزانگان
بریزند بر هم چو دیوانگان
چو بودی که در غزوه نینوا
ز مسلم سپاهی بتثبت لوا
که از کوفیان شقاوت اثر
بگیرند اسب و کمربند زر
سنان سنانزادگان کین دار
دلیران بگیرند مردانه وار
ز قتل بزرگان کفار صد
بتازند یکباره بر ابن سعد
که اینگونه آن شوم بخت عنید
زدین رخ نتابد بحکم یزید
چشاند بآن بیغ تیزش شراب
از ان می که نوشید افراسیاب
یکی را ربایند از پشت زین
بریزند خونش بروی زمین
یکی را در آرند سر در کمند
یکی را نمایند بازوبند
یزید لعین را ز اورنگ زر
نمایند خارج چو جد و پدر
بشور و نوا شرح آن ماجرا
ریاضی بیان کرد فصل عزا
حسینی که شد در زمین عراق
گرفتار درد و اسیر فراق
در آن دم که او را معین شمر
مخالف ره آبشان بست و مهر
جوانان و اصحابش اندر دغان
چو سیاره بر سایه آفتاب
خصوص این سلاطین جم اقتدار
که باشند در ملک و دین نامدار
که جان کرد در مصرف راه تش
فزون لشکر و کشور و رویش
که اسلامیانند غمخوار او
ز هر کشوری قبله دربار او
سوم شاه افغان که پایند باد
بر او اختر بخت تا بنده باد
بود زینیت ملک و تاج و سریر
سپاهش همه پهلو شیرگیر
همه صاحب کشور و لشکرند
براه خدا خلعت داورند
که در کربلا با امام انام
بنودند همراه آن تشنه کام
وگرنه در آن سرزمین یک بیکت
شدی امتحان بسه جوری در
که آنروز را
بی روز قتل شه کربلا
در آن روز باید بآه و الم
بگویند توام بصد شور و شین
ز جان در رکابش دهند نقد
ربایند از فرق قوم لعین
ستانند از شمر شمشیر را
بعبرت نمایند جانش تباه
پس از قتل آن کافر بی نیاز
پس آنگاه از روی اسلامینا
یکی را بگیرند در شام چنگ
یکی را برون سر ز سنگر کنند
کشندش بصد قهر و سوز دمار
چه حاصل که در غزوه دشت کین
مدد بود از هر طرف سیدرا
شد از خیمه ها راست بانگ زنان
نبودند انبوه اسلامیان
یکی سایه کردگار مجید
دوم شاه قاجار خوش بخت را
بود بر قناقدارش جهان
چو گردیده بر سنتش دادخوا
وگر چند سلطان کشورستان
پسر اسر چو عثمان افسردگان
ولی بخت اسلامیان گل نکرد
ریاضی حدیثی دال از فروکرد
بود وقت اندوه و غم بر ملا
بسینه در خیل سلمان غم
که اسلام بکیرف ماهی سین
مهیا بجنگ یزید آمدی
کله خود فواد و ستام کین
هم از حرمله ترکش و تیر را
بخاکش برآرند و ز تن کلاه
بگیرند آن نامبر این زیاد
گذارند و جانب شامیان
گذارند بر گردنش پالهنگ
بخون غرقه از تیغ و خنجر کنند
ببخو نخواهی حبش شاه حجاز
سحیش همایون سلطان دین
براء سنت شد چاره در چاره
بآواز العطش کودکان
بی یاری شاه در آن میان
دوالقلم راست در عهد حمید
مظفر شهنشاه نیکونهاد
برافراشته در تمام جهان
از ان کشته نامش حبیب الله
زا فریق تا خاک هندوستان
حسینی پر شد داز خون جگر
همه انگار با بست خمار کرد
بیان غم و شرح آن روز کرد
در آنروز هر یک درستی و چنگ
غازی امتحان کربیکری
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
