Machine transcription
صحيفة
غزلیات
ای شوخ جفا پیشه و ای حوری نو بارک
مارا دهکده کان ترک جفای تو مبارک
خوابید سحرگاهی و شب زنده نمایی
از بس که ز هجران تو اندوه کشیدم
مجنون صفتم کرده کند خدای تو مبارک
ای سرو خرامان من و ای رشک گلستان
بر دریده چاک کن با کی نو مبارک
شمعه
ردیف ق
فصل خا
در بادیه عشق فزون شد چو بر بتم
دیوانه و مجنون ز برای تو مبارک
ای گل بگلستان جمال تو رنگ و بو
برگزیده و پرده چشم تو مبارک
ازم زند مریض دلیل و مسیح را
اغنه اگر بتجلی حسن تو در فرنگ
در جستجوی لعل بدخشان کی رسد
غنچه و باش از لب لعل ذاب چاک
با بخت عاشقان تو هر سو ز یکسو
پیوسته با روان تو تخم ستم چاک
بیمار گل شکفته دهگان چاک
آبشکی برای قسم دان شکنه
از بسکه خون دیده پیاد تو ریختم
زد آتش غم تو شرر استخوان که شد
ای ماه من ز چهره بر افگن نقاب را
پیموده اشک دیده پا دامنش نیرود
حرف
پیمانه دلم شده پر از شراب عشق
دلهای دوستان همه یکسر کباب عشق
تا در زمان طلوع کند آفتاب عشق
در هیچکران شده کوهیش ز آب عشق
هم از گناه خویش سر یا ضی چه میکنی
بخشند روز حشر سراسر حساب عشق
الکاف
عاشق اگر بکوی تو جان میدهد چه باک
جا دارد آنکه دلشدگان رخسیال تو
تعلیم داده باده پرستی بی کشان
بیرون نمیرود ز دلم عشق روی تو
قصه چاک دلشدگان از چه کرده
گویند عاشقان همه در انتظار تو
حرف اللام
دیوانه شد سر یا ضی ز عشق روی تو
در جستجوی تخت شد در نام تو اساس
ای همدمان رسیدن تو اس
چون خصمان بر کل جمال تو اس
چند نهانی نهان رخ از غیر نشات
بیعت گر گردیده بین رو تو ماس
دوردانه کردون گذشت و مهر بر آمد
مهر تو هر روزم فزون شود ز داس
محبوب ماه ترک و قصید تاجیک
چون تو شهی نیست در تمام بقاش
شعر و معنی وصف تو منتظمی را
چه سیب رخسار تو اساس
وصل تو ای جانانه ناظم دهقاش
می دهد دوست هزار دستش
ز شمرده سخن بر تو کلمات سراسر
در دل به بانم نیست جز یاد دهقاش
شهدی کزین لعل شکر ریز میوه اش
نکت هم از قند و استاد قماش
ای سرو سرافراز روی تو بهر تو و القاضی
ارزشند تو جوید و رخ پر زماس
چون هم قتل و مرگ نباشد معشن باک
هر دم بجای جامه نمایند سینه چاک
اندم که باغبان ازل کشته تخم تاک
تا آنکه استخوان بدن کرددم چو خاک
تیغ جفای هجر تو ما را کنند هلاک
بر یک زردهی شوق که ارواخام خاک
از راستی بشوره همایون سریاضیا
مطرب عجب نواخت نوای حجاز و راک
عشاق را بعشق چه اندیشه از هلاک
افسوس دارم اینکه بیاد جمال تو
گر میروی بکعبه مقصت برهنه پای
آنرا که نیست غیرت ناموس و فتنش
از پرتو جمال تو بر طارم سپهر
یکبار ریشه خود شرط عاشقی
با تیغ ظلم گردنشان گشت چاک چاک
مردیم و آرزوی تو بردیم زیر خاک
باید ز زخم خار مغیلان کرد باک
از طعنه خلایق و کردار بد چه باک
رخسار آفتاب شد اینگونه تابناک
باید نداد نسبت وحدت باشتراک
بی باک باش و کینه برآور نمک عشق زان
نبود ندامت تو سریاضی بعشق پاک
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
