Machine transcription
سال سی و سوم
عكس الوقایع
صفحه ۲۳۷
که آسوده کردند ازان قبل و قال وزایشان بخوردند بسی پامال پس آنگاه زان فرقه نابکار برون شد پی جنگ چندین هزار
چو گیرشیرزاده کامیاب چو برجی کاووس افراسیاب ره بوم و بر را گرفتند تنگ در آمد تشدت کردند اغاز جنگ
سناتها بکف جمله را بیدریغ تفنگی بدوش و یکی دست تیغ بسوی سپه حمله آور شدند در آویز با خیل لشکر شدند
زخونهای آن ترکمانان شوم بپیچیده خونها در آن مرز بوم یکی حمله بردند بر میمنه زقلب سپه برولان یکتنه
رخ آورد دیگر سوی میسره که کارعدو را کند یکسره یکی دهق را بشمشیر زد یکی بر دل دیگرے تیر زد
یکی با دم تیغ الماس گون دوباره شد و گشت از تن نگون یکی را سر نیزه بر دیدہ شد یکی راسرو دست ببریدہ شد
یکی زد از دوش دشمن سری یکی شدنان در پی دیگری یکی دست بکشادہ بر ستیز یکی پای بنهاد زود در گریز
یکی غرق خون ساخت پیراهنی یکی دست آویخت بر دامنی یکی سینه اندردم تیغ داد یکی شانه در پیش شمشیر داد
یکی اسب انگیخت مردانوار یکی شد حیا برای فرار زایران سپه توب آتش فشان علمدار را زد بقبر نشان
یکی شد زحیرت بخون اندرون یکی گشت از خیل لشکر برون یکی را کله خود از سر فتاد یکی را سر خصم در بر فتاد
یکی داشت از دشمنان احتراز یکی خشم آلوده مثل گراز یکی داد مردی شمشیرداد یکی نسق عجلت بمیدان ستاد
یکی گشت نومید از خویشتن یکی خوردبس تیرپر ان بتن یکی زنده کیرا فراموش کرد یکی خاک را اندر آغوش کرد
یکی غوطہ ور شد بدریای خون یکی گشت بسمل چو صید زبون یکی زیرا ببر شد نهان یکی برشش تیغ کرد امتحان
زشمشیر و گرز وسنان تفنگ چنان گرم کردید بازارجنگ که فولاد زارشی آن پهن دشت توگوئی کیساہ زمین نیز گشت
دلیران ایران برسم قدیم فشردند پا را بجای بیم بکشتند و بستند بس ترکمن که شد مایہ افتخار وطن
سران سپاه خراسان زمین فگندند شورش بجرخ برین بفرمان شهزاده نامدار چو سیلی که آید بفصل بهار
سوی ترکمانان سرے تاختند بسعی و تبه ازکشته ها ساختند کشودند چنگال مردی بچیر نمودند بسعی ازایشان اسیر
سر آسیمه قوم شرارت طلب گریزان بصبه کوه ورنج و تعب به احوال خود زارو گریان شدند درآمدشت حیران و نالان شدند
چوجمعی که باشند بیخانمان پریشان هر آن کوه و هامون شدند تعاقب کنان لشکر شیر دل ازان قوم در جنگل و آب و گل
بکشته چندانکه راهی نماند برآنقوم شیرجان جاهی نماند پس آنکه دلیران ایران زمین بماوای آنقوم دل پُر زکین
برفتند هر یک چو ترکمان مست بیغما و غارت کشادند دست نمودند تاراج چندان دواب که تعداد آنرا نیامد رحساب
دلیران بغتراک و دوش بغل ببردند اسباب خصم دغل بباد غارفت چندین سپاس زاموال آن قوم حق ناشناس
بهر اوبه زاتحال بانس وبیم دل ترکمانان غمر شد دونیم چودیدند بیچاره و مضطرند بطوفان مرک ببرکی اندرند اوبه
امان خواستند از سران سپاه که باشند در سایه پادشاہ امان دادشان لوکشی دستور دهر در کینه بربست و بکشاد چهر باصطلاح ترکمان
بانعام و خلعت بسی زانکرو بیاراست قادیان کیوان شکوه چو غرق محیط محبّت شدند بسلطان ایران رعیت شدند محل اقامت ایلیات
ز تسخیر گرگان و فتح سپاه بسی مژده بردند نزدیک شاه شهنشاه بجمجاه فیروز بخت که بد زینت کشور و تاج وتخت را گویند
از اینمژده کردید دل شادکان بیار است بزمی چو باغ جنان در ان بزم اسباب شادی تمام مهیا نمودند بر خاص و عام
بہر شہر حکم همایون رسید نوای شادی بگردون رسید از ان فتح ایران و ایرانیان که گشتند غالب تورانیان
بیاسود
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
