Machine transcription
سراج التواریخ
نسخه سوم ۲٠۹
لوی نایب ابا مختصر سپاهی و دو عراده توپ مجریه بپای خرستاد در نقطه و بان حصار لونی دامن شهر چون سلے بخاکیا با بار خورد
سپاهیان او مضطرب شده شکست خوردند و عقب نشستند و هرآینه اگر غلام حسن خان ممند زاده مؤلف اسب سوار یبو نایب نرسانیده
و او را از میدان خارج نکرده بود دست گیر میشد پس از شکست ایے ہیت که دو عراده توپ آنها ہم تصرف سردار عبدالله در خان
درآمد و تعداد همراهان او نیز زیادشد مجددأجنرال عبدالرحمن خان ركاب بام از حصار باز دو و عراده توپ دپھا یصد سوار ر د شیر ہرا
بفرموده ولیعهد مامور مقاتله و محاربه شدند کوشش توشکی جزات مقابل سپا سر دار عبدالله توسان گردیدند و در این نقطه
جنگ بسیار سختی رویداد حتی چهل نفر از ار دلها ولیعهد رفته بودند و مردانه دار جنگیدند با اینکه محمد خان نظام الدولہ ہزاره را
جراحت سختی رسانده رسید دست از کارزار کشیدند تا میمنه و میسره لشکریان سردار عبد الله و سبحان مقاطعہ شده سردار
معزی الیہ باد و بیست سیصد نفر خواصی کہ داشت ناچار دست شمشیر رو بتو بخانہ آورد از آنجائیکہ آفتاب اقبال امیر عبدالرحمن خان
متوجہ اوج فلک فرسوئی بود توپچیان سپاه پرے سلامی گرفتند و سایر سپاهیان نیز بسلامت شیننو و بیرق تسلیم شدند مکر
معدود کہ متفرق گشته خود را بشهر رسانیدند در این نقطه از طرفین هشتاد نفر مقتول شد و سردار عبدالله و سبحان آنچه
حربی که در میدان بود تصرف نمود و بدو فرسخی شهر ورود کرد اینخبر که در شهر منتشر شد بسیاری از اهالی ہم کہ از سردار محمدایوبجان
افسرده بودند جوقه جوقه بخیال خفتہ و تلافی شدند لا علاج محمد موسی خان ولیعهد با لوی نایب و هرد و سپہ سالار سیف علینجان و
غلامحیدر خان و امار اولیہ ہم شوال بلده هرات را تخلیہ نموده عیال و اطفال سردار محمد ایوب خان را حرکت داده با خود
بطرف مشهد آمدند جته تخدیر اھالی ہرات از سر دار محمد ایوب خان این بود که خان آقا محامین الدوله و جهانداد خان تجا
و سنفر از خوانین الکوزائی را با مفتی ملا عبدالحق و کرنل یار محمدخان قبل از سفر کشته بود کہ شرح ہر یک در محل خود نگاشتہ شدہ
القصہ سردار عبداللہ و سبحان فردای شب حرکت ولیعہد بلا مخاصمه و مقاتله وارد شهر هرات شد و ہفده توپ شگرف نیا
درود او را زدند نایب سلطان خان افشار و احمد علیخان جوانشیر و گوما ندان قلعه دارخان و آخوند زاده ملانظام الدین
و چند نفر افسر دیگر ہمراہ معزی الیہ بودند دالد و عموی مؤلف با جمعی سوار هنگام ورود شهر بملاقات سردار رفتند و مولف را
ہم بردند اما به نمامی آخوند زاده ملا نظام الدین و الد مؤلف را بہا نہ اینکه از خواص سردار محمد ایوب خانست توقیف نمودند
و روز بعد بوساطت نایب سلطان خان رها و مورد مرحمت سردار والا جاه شد سردار عبدالله اب خان پسر حرحرم سردا
میرا فضل خان که در غورات از جانب سردار محمدایوبخان حکمران و سر حد دار بود در این ایام بهرات آمده سطور بکاملی جند در قری جوی
و بعد عازم مشهد شد اما از آنطرف (محاربه ہفتم ) امیر عبدالرحمن خان سر دار حبیب الله خان عالی این قود
نموده و پر دانه خانه ابو پیشکاری مقرر داشته ارکابل روانه قندهار شنده بود بجلات ملحیائی درود نمود و سردار محمد ایوبخات
پیش خانه از وی جنگی خود را به بینی سکی قندهار نقطه حیله قلعه علم زد و در اینو ر و سها لار سیفعلنجان کہ یکی از همراهان مد تبرجکی
روز کار بود چند مطلب بیان داشت که بر خیر سر دار محمد ایوب خان بود منجمله اظهارات افواجی خاشه که در جنگ ماضی از سپا
امیر عبدالرحمن خان بپاسلامی گرفته و داخل ارد و بستند یراق آنها فعلاً باید گرفته شود و خودشان نظر بند باشند زیرا ہنگام ملام
یقیناً آنها برند تا و نجز امیر عبدالرحمن خان اقدام خواهند کرد دیگر انکه صف آرائی سپاه بقانون نظامی باشد که توپخانه از وسه سپا
پیاده از یمین در صاله ( قزاق ) از یسار همر در پیش شیند و سوار ولایتی از یکسعت تباراج بن واقماش خیال امیر عبدالرحمن خارا
حرت
باصطلاح نظامی بین
یعنی بیری که به
هنگامه
فائده است که
که از قیام بان
که بسته وا
مجالینوقتا
مرد
از تاریکی تبریز حکمران
غور و سر دار هرات
بکابلی بود و با سردار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
