Machine transcription
نسخه سوم عاقل الوقایع صفحه ۱۱
و در مارانز ور کار کابلی نا بر می آوریم و درباره ملکت هرات از وجود کابلیکشرور پاک میشود سلطنت در ید کفائی باقیا شود
هراتیها تعلق می یابد خلاصه مجروح و دید واره لشکر که بشرقی شهر بیشتر است اول چند نفر سپاه که آنجا پاسبا و قراول بودند
و مشغول بردن به یا بستن خود سر برت شبام اسرار بود نه کشدند و جوال افواج هم بالوره شهر تفرقه و مشغول تحصن شده بهرکجا
سربازی از سپاهیانی دید ند یا کشید یا مجروح نمود یا گوش دماغ برید اناب یا گرامان بهتر که مرد با عقلا و دوراندیش بودند سپاهیان
کابلی مخفی نموده پناه داده بودند و جمعی از مجروحین فرا نموده از راه دروازه عراق بشهر خار یخ با رو پرند و سرج خمار را با بازرده و سراف
محمد ایوب خان باز کشند اول مکمی که درارد و انتره امیر بود که دو فوج سرباز هراتی قراول درد را مطر خه نموده بیراق ایشان را گرفتند بودند
قضاه و ریش سفیدان علماء شهر را ما که دارد و بودند واسطه قرارداده و فر آنها را بفیض محمد خان یار محمد خان شب در فرستادند که بیائید محسنان
از خیال خود منصرف شوید و ما را بکا خود با گذارید چون بجنگ کفار میرویم هر گاه که دیم ملکت داری با تفاق میتوانیم و اگر
شکست خوردیم انهمانجا لشکر با متفرق شده یا بکام خود میروند شهر بهر پر شما ارزانی باد خطای فیض محمد خان احمق نراقتی بود
عادی چهل تریاک بود د مزاج مستقیمی نداشت این طلبهای بیغز از مرد تا عوام که هر کدام خود را صاحب بیت عمده میدانستند محظوظیت
جواب دادند که محمد ایوب خان با لشکر یا یش آن وقت جان بسلامت خواهند برد که تو بخانه و ساو و سیاق و دفاتر خود را با تخرا جهر
که در صندوقخانه دارند با تسلیم نمایند مهذا فیض محمد خان جواب نامه و پیام سردار محمد ایوبخان را نوشت بهمین عنوان که اگر میخواهد
بسلامت از هرات بروید تو پخانه و اغروق و آذوقه خود را تا ما تسلیم نمائید والا خلاصی از چنگ ما مردم ندارید این نوشته او را در فقر
سردار را افواج و افسران قرائت نمودند و قرار ایشان بر این که تمام عساکر کابلی آنچه درارد وستند فقط در طرف شدن با بهراینها
اقدام نمایند و خطبه را بجاب خواندند و فاتحه کردند و اشبه بود در فرواصبح اول آفتاب فیض محمد خان بیرق جنگ را در سرور دارا در
قندهار هرات افراشت و دورست از هر قبیل بهر طایفه در صنف اطراف و جمع شدند واور اثرهال صاحب خبطه کردند و متحرم شکنانه
سردارمحمدایوبخان شدند کشن یا محمدخان که دراین شهر ما فیض محمدخان هم عهد شده بود با اینها افواج مزبور رابشنیده در مها کرد جوان نیا
بیدار هفت سال بجلان خود رسید بودند و هر کدام بیگبا اقاربت اقوام خود رسته بودند در اینحور بیشتر از چهار صد و چهل نفر حاضر شدند و
این سئله برای یا ر محمد خان بسیار تاسف شد لفظ خود اوست که گفت ای مردم بجواب توپ توپ و بجواب تشکر نظام یا سپاه نظامی
میرود که با رعیت از عهده جوان نظامی برآمده نمیشود بعد از ادای این سخن گلش یار محمدخان جمعی از رعایا صدا با سجا جا بلند کردن شدند
ما مردم خودمان از عهده جواب سپاه نظام اردوی سردار محمدایوبخان بر می آئیم پیش از این بر را حمله بردن معطل شوید و بهر جا
که برداشته بودند از شهر خارج ساختند از هر صنف و هر طایفه سپای بهر ببرق صف جمعیت بسته بودند و شادمانها میکردند که کچی این
بأرد و انانی نظام اردوی سردار محمد ایوبخان راتا مراج خواهند کرد و در آن اثنا جنرال فیض محمدخان امر کرد که برد در خوردند
چند عراده تویی که باقی مانده بیاورند چند نفر از اردلیا او با جمعی از رعایا رفته سه عرا ده توپ شش پوند را بقوه آدم و نوبے نزدرا
بقوه فیل بزرک آوردند توپ زنزله اهل سنت جماعت میگویند و نام اصل آن تو پیچ تھی است که سردار شاهنواز خان او را
در هرات بتدبیر استا دابراهیم و استاد سلیمان اکیر آهن کار میله بر دست محمد خان و محاصره هرات تعبیه کرده بود (مؤلف)
خلاصه در خارج شهر خا طر ایشان آمد که این توپها قورخانه لازم دارد آمدنها رفته سجیا نے کیسه و کلوله خیالی برداشته و مد و خود
آوردند و تو بزار ا مردم قر به حوض هشت سب برده بودند فیل حیوانا و آدتا بودند که تو به مش توپ بزرگ را بپرد و در موقف جمعیت عوامینان
صورت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
