Machine transcription
عین الوقایع صفحہ ۲۶۱
(۱۲۸۴ هجری) (مطابق ۱۸۶۷ مسیحی) یوم چهاردهم صفر موکب پادشاہ ایران بارض اقدس مشرف شد
سردار شاہرنواز خان و پسر دار سکندر خان پسران سردار سلطان احمد خان که از کابل در تبرستان ورود کردہ و توسط مظفر الدولہ
بین راہ طهران برکاب همایونی پیوستہ بودند با موکب ہمایون مشهد آمدند سردار محمد یعقوب خان هم شرفیابی حاصل نمود و اورا در
باغ دارالتولیه وسط شهر منزل دادند و اعلیحضرت شهریار ایران نهایت مرحمت و مہربانی را درباره احاد و افراد سرداران و
بزرگان افاغنه مبذول داشت و اسب کہری از کنده خاصه بسردار محمد یعقوب خان بذل فرمود و در این روز نافح آمدہ پیک
فیروز کوهی که از سیم احسان اسم سردار محمد مقیم سبحان بود ضمنا بسردار شاهنواز خان قول همراهی در تسخیر ہرات داد و او را مطمئن و
تشویق در حرکت ارشد و عزیمت سمت ہرات نمود آنهم شبانه از راہ تربت حیدریه متوجہ ہرات شد سردار محمد یعقوب خان
خبر یافتہ متعجلاً بدون اینکه اجازه حاصل نمودہ باشد از راہ کشک بسمت بطرف ہرات عازم شد و از بین راہ عریضه بحضور
شہریار ایران فرستاد که حرکت بی اجازه من بجهت این کر دار سردار شاہنواز خان بود و اکنون فدائی خطی از حضور مبارک
پیغام بہر سردار شاه
حسن لاوه بیکر نوشته
سردار کشف و غیر معلوم
خبر سر خوشی میرود توان آقا
شما را امداد بقتل پا بید دام
قتل که در ان فرصت متوجه
فرار بودہ حکم میداند که
شود او را با اسرای دیگر
سید هاشم مینا بحضور
ہمایونی میفرستد فرمان
مشتمل بر این بیابات بنام
علیرضا تو از سردار شاه
شد و عذار او را
در رفتن پذیرفت
میخواهم اعلیحضرت ناصر الدین شاہ از خیالات بیہودہ آن ہر دو سردار ہراتی سخت متعجب شد و امیر بحر فتاوی سردار
شاہرنواز خان فرمود سه یوم ناصر او را بتربت حیدریه دستگیر نمودہ تخت الحفظ بمشہد فرستادند و سردار محمد یعقوب خان
با عجله تمام از راہ جام د باخرز و بیایان رباط سنگی خوانیراً د خود را بہرات رسانید امیر محمد افضل خان که در کابل نقاہتی
داشت مرض و با نیز با دچارش شد اما سردار عبدالرحمن خان که شنید سردار فیض محمد خان درہ پنج شیر را متصرف شد
و عنقریب باستقلال امیر شیر علیخان زیاد میشود مستعجلا با ہشت ہزار سپاہ کاری و دوازده عرادہ توپ بقطعه گل بہار و قلعه
الله ا د آمد و با سر دار فیض محمد خان مضا داد در اینجنگ گلویہ که از بارنجک تعبیه شدہ بود بشکم سردار فیض محمد خان خورد
و مقتول گردید سپاہ او نیز باطاعت سردار عبدالرحمن خان راضی شدند و نعش او را بکابل نزد سردار د لیمر خان برادرش
فرستادند امیر شیر علیخان بلفِ عنان بجانب بلخ نمود و سردار عبدالرحمن خان بکابل مراجعت کرد وقتی رسید که امیر محمد فضل خان
بحالت سکرات و مشرف بموت بود روز جمعہ سیوم درود او امیر ستم بدرود زندگانی گفت و جان بجان آفرین تسلیم کرد
جنازه او را بحسب وصیتش بقلعه حشت خان دفن نمودند و خیرات و مبرات زیاد در این واقعہ بفقراء رسید بعد از سہ روز
سردار محمد اعظم خان بکابل ورود کرد و تعزیه از نوگرفتند آنگاه بتصویب بصلاح عموم اعیان کابل و رضایت سردار عبدالرحمن خان
خطبہ امارت را بنام امیر محمد عظم خان خواندند د سکه نیز باسم او زدند پس از چندی اثناء امیر محمد اعظم خان در خیال تقسیم امور
و نظم ولایات افتادند و مصلحت براین دیدند که سردار عبدالرحمن خان باستعداد قابلی بترکستان از بک و ضبط بلخ برود و سردار
محمد اسمعیل خان پسر مرحوم سردار محمد امین خان را با یک باطری توپخانہ و پنج فوج رساله و یکفوج پیادہ بنظام حکومت ہزارہ جات
فرستادند ملخ شہراست با یک فوج رساله و چهار عرادہ توپ با مور اقامت در ته باجگاہ نمودند سردار عبدالرحمن خان
کہ عازم ترکستان و وارد ہیک شد امیر شیر علیخان بعضی نقاط را بمیرهای قرغن و بلخ کہ چندی بخارجہ فرار بودند و آنها را در این
ایام احضار کردہ بود واگذار نموده خودش بطرف ہرات رفت تدارک استعدادی دید و سردار محمد یعقوب خان را اجازه حرکت
بتسخیر قندہار داد و خود بہرات نشست سردار محمد یعقوب خان با سه ہزار سوار ہراتی و دو ہزار سوار کابلی و سه فوج پیاده ہرات
و دو فوج پیاده کابلی و دوازده عراده توپ از ہرات عزم تسخیر قندہار نمود اول فراه را متصرف شد دو ماہ بعد بفتح گرشک
و اشیر
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
