Machine transcription
(٦٦)
ایزد امر کرد : «همینجا توقف کن ! ای احمق خانه ات را
مگذار! » ولی او نشنید .
ایزد گفت : «چرا، بنده ام برای جستجوی من و برای خاطر من
خود را آواره میسازد ؟»
-٧٦-
بازار پیش روی معبد بود . از آغاز صبح باران می بارید ،
تا روز بپایان رسید . از هر روشنی سرور که در ان انبوه
بزرگ دیده میشد، روشنائی تبسم دختر کی روشن تر بود که بدادن
يك پسيژ، يك شيبلی را که از برگ ساخته شده بود خریده بود .
آواز بلند و پر از سرور آن شپیلی از همه صدا ها وغوغاها
و خنده ها بلند تر بود .
مردم گروه گروه میآمدند و باهم می آمیختند . راه پر از
گل بود .دریا بطوفان بر خاسته بود . باران پیوسته وفراوان
می بارید . کشت ها زیر آب رفته بود .
در میان انبوه مردمان رنج يك پسر كوچك بيشتر بود . این
پسر يك پسيژ نداشت که با آن يك چوب رنگين بخرد .
نگاه پر از التماس او که بدکان دوخته شده بود همه آن
انجمن را حقیر وقابل رحم ساخته بود .
-٧٧-
در یکی از ولایات غربي يك كارگر وهمسرش مشغول کندن
زمین هستند تا برای کوره خشت بریزند .
دختر كوچك شان بکنار دریا می رود . آنجا کار پاك کردن
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
