Machine transcription
کتاب پژواك
۱۰۰۰
شاهدخت را براو نظر افتاد. بيك نگاه شیفته او شد. عشقيكه با مرگ يكجا حمله میکند برای دل صاعقه عظیمی است .
گفت: ای جوان چه میخواهی ... برو اگر در جستجوی مرگ برون آمده ئی آنرا درجائی جستجو کن که از نظر من دور باشد. می نمی توانم ترا در کام اژدها بینم! راستی تو چه کس هستی ؟ مومن گفت: «مسافری که برای دفاع از يك دوشيزه مظلوم میخواهم در وطن بیگانگان بمیرم. نمیدانم تو چه تصور میکنی ؟ »
شاهدخت گفت: آنچه تو میگویی از دیار چنین مردان رفته اند تو از سرزمین مردن آمده ئی ... ؟
مومن گفت: اژدها چه وقت می آید؟ دوشیزه گفت: وقتی که آفتاب يك نيزه دیگر بلند شود. مومن گفت: پس من باید تا آنوقت بخوابم زیرا راه درازی را در مدت کوتاهی پیموده و سخت خسته شده ام .
شاهدخت گفت: برو خود را قربان مکن ... مومن گفت: دیگر این تکلیف را نمیتوانم بشنوم ... شاهدخت گفت: پس بیا سرت را بر زانوی من گذار ... مومن گفت: اینکار را برای آن می پذیرم که نخست بتو نزديك باشم تا از تنهائی نهراسی و دیگر آنکه زود تر بتوانی مرا بیدار سازی و اگر بدیدن اژدها توان بیدار کردن از تو سلب شده باشد اضطراب تو مرا بیدار سازد. مومن بخواب رفت ...
در خواب دید شیرینو باو میگوید: «دوشیزگان هند ترا اسیر خواهند کرد» و او میگوید: «دوشیزگان هند خواهران منند».
اژدها پدیدار شد. هنوز مومن در خواب بود. توان شاهدخت سلب گردید. اشك های او بر رخسار مومن فرو ریخت مومن از خواب جست .
مومن بسوی اژدها روان شد. شاهدخت به نیروی عشق از مرگ نمی ترسید و در عقب او میدوید. مومن و اژدها باهم مقابل شدند. اژدها مومن را بلعيد . دهن حريص دندان ندارد. مومن اینرا میدانست با خنجر برهنه خود را
(٦٩)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
