Machine transcription
و مردم نیز نشاید بر پادشاه خود ستم روا دارند . من آنچه میدانستم بگفتم
دیگر آنچه بخواهید چنان کنید!»
مردم همه خاموش شدند و باز گشتند.
(پتی) و همراهانش تاختند تا آنکه در کشور هند پا گذارند. کجا بیایند؟
هنوز نمیدانستند بدهکدهٔ رسیدند (پتی) به همراهانش گفت اسبهای خودرا
در کشت مردم رها کنند. اطاعت کردند . دیری نگذشته بود که دیدند
مردمان ده اسبها را آوردند به ایشان سپرده گفتند چون فصل را میخوردند
آنها را ببندید (پتی) بیاران گفت: «مردمان این دهکده باهم یکی هستند
بیگانگان نمیتوانند با چنین یگانگی در بین ایشان زندگی کنند برویم
تا بجائی برسیم که مردم آن جای باهم دشمن باشند.»
فردای آن روز بدهی دیگر رسیدند آنرا نیز چنان یافتند. روز دیگر
در روستای (گواریان) فرود آمدند و اسب های شان را رها کردند. هر کسی
اسپ را از کشت خود بکشت دیگری میفرستاد. مردم آن دیار سخت بیمهر بودند
کسی را با کسی دوستی نبود. (پتی) با (کرم ) و (پردل) گفت:« اینست سر زمینی
که میتوان در آن پائید.»
در قریهٔ گواریان قلعهٔ محکمی بود . قرار دادند که در آن قلعه جای
گیرند . گجویان نمیخواستند اما چون دیدند چهل مرد جنگی را نمیتوانند
بازدارند ناگزیر شدند . چون شب روز شد (پتی) بایشان گفت که قلعه را
ترك كنند. (گواریان ) ناگزیر برون آمدندو وعذرآوردند که چون بیرون
روند قبیلهٔ دشمن برایشان بتازد و ایشان را همه گان بکشد . (پتی ) نشان آن
قبیله بازجست ونزد ایشان شد. چون با (گواریان) ازراه صلح نیامدند با ایشان
جنگید و چندین سر را از تن جدا کرد.
این قبایل را پادشاهی بود . داد خواهان نزد او رفتند . پادشاه به (پتی)
پیغام فرستاد درین پیغام پرسیده بود که (پتی) کیست و چه میخواهد و قلعهٔ
مردمان دیار او را چرا گشوده است (پتی) یاران خویشتن را طلبید و آن
(٥٦)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
