Machine transcription
آنکو دلش درد کرده بود گفت:« همینکه آگاه نیست ستم است.»
پیر زن که دلش از محبت پادشاه پربود برخاست و بسوی کاخ شاهی
براه افتاد. پاسبانی نبود که او را بازدارد. پادشاه را دریافت و از جور فرزندش
بدو باز گفت. چون شهزاده از شکار بازگشت و به حضرت پدر شتافت اورا
درهم یافت و چندان سرزنش شد که غرور او نتوانست آنیمه نکوهش را
بردارد. آنگاه بپدر گفت که از دیار او خواهد رفت. پادشاه جواب داد :
« خدا همه ستمگران را از دیار من دور کند.»
پتی یاران خود را گرد آورد و به ایشان گفت که مسافر شوند . قلعه
بست دو دروازه داشت از یکی پتی برون آمد و از دیگری فریاد های مادرش
بلند بود .
را بیای زیبا را مردمان کو مسیر بلبل زرد میگفتند. این نام در نزد
شان محبوب بود. چون فریاد های ملکه را شنید از هوش برفت. دردی که
مادران را به فریاد می آورد محبوبگان را به مرگ میسپارد. رفت و در پای
پادشاه افتید که پتی را باز گرداند. پادشاه بسکوت قاهری، از و رو گردانید.
را بیا زار گریست و به پای وزیر افتاد . پدر برو برو بگریست و نزد يك
شاه شد ، پوزش طلبید تا اگر به فرزند رحمت آرد پادشاه گفت :
من يك فرزند را از خود دور کرده ام تا مردمان من که فرزندان من اند
آرام باشند.اگر ترا بر فرزند خودت دل میسوزد باو بگوی که جا ئی که
خواهد برود . من آرزو نداشتم وزیر پیر من ستمگری جوان و مغرور را
در دیار من بخواهد و حق پیروجوان کشور را فراموش کند .
وزیر شرمنده شد. آنگاه پادشاه بروی او دست کشید و او را بنواخت چنانکه
شاد شد و رفت تا دخترش را بیاموزد که حق نزدیکتر از فرزند است .
را بیا دیوانه وار برخاست و پرستندگان خویش را گفت آماده سفر باشند.
پادشاه و وزیر در بستان شاه در سایهٔ آن درخت سیب نشسته بودند که خبر
دادند شباهنگام پتی از بست برون رفته و بامدادان را بیا در پی او شتافته
است .
(٥٣)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
