Machine transcription
برون میشدم «عینو» نمازش را تمام کرده مشغول دعا بود، دیدم تبسم حزینی در لبهای او نمودار گشت پرسیدم : چرا میخندد
گفت : برادر جوانمرگم را دیدم که بر فراز قلعه گذشت بالهای نورانی او چون آفتاب میدرخشید، بمن گفت: که نیازهای مرا بجائی که میخواهم رهنمونی خواهد کرد و هم خلمی را در میدان معرکه همراهی خواهد نمود و او را تنها نخواهد گذاشت در گرمی و جوش جنگ به روی اونسیم سرد و بروی دشمنانش شعله های سوزنده حواله خواهد کرد، پدرجان. آیا خود رابتو نشان نداد ؟
خلمی: راستی شما هم او را دیدید ؟
پیرهمرد: يك لحظه از چشمان من دور نیست ولی دیگر بامن حرف نمیزند، او میداند که قلب پدر پیرش محتاج تسلی او نیست و خود عقیده دارد که فرزندش در آغوش مرگ آسوده تر است و جوار رحمت خداوندی از لطف پدر ایمن تر گرامی تر و گوارا تر میباشد...
خلمی: عینو نام مرا گفت ؟ آیا دعا برای من میکرد ؟
پیرهمرد: بلی، حتی دیشب تمام شب مشغول راز و نیاز بود، هرچند میخواست احساساتش را در حجاب حیا از من نهان کند ولی من پدر او هستم اورادر دامن خویش ببار آورده امـ من میدانم که او وقتی خدا را پرستش میکند ترا فراموش نمیکند.
خلمی: برای من شنیدن این خبر قوت و امید است. خوب شد توانستم... خود را برای وداع برسانم، من یقین دارم که دعای شما و نیاز «عینو» برای من فتح و پیروزی می آورد.
پیرهمرد: بلی فرزند خدا تنها نیاز های صمیمی و پاك بندگان خود را می پذیرد. او چیزی را قبول میکند که سزاوار آستان کبریای او باشد. من خیلی آرزومند بودم جبین تراـ جبینیکه آیت فتح و نصرت از آن خوانده میشود. ببوسم ولی بتو میگویم که هر جوان فتح میکند. ولی اگر خودش خطوط درخشنده
(۷)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
