Machine transcription
(٥١٦)
بیاورد حرکت نمود و از انجا به ساروق و روزی چند در آنجا بماند و بنابر
قلت علوفه به نیشاپور آمد قحطی عظیم دران شهر معمور حادث شده و مردم
سخت آواره و پریشان شده بودند سلطان زمستان را در نیشاپور بسر بردو جشن
نوروز را در نیشاپور گذرانید و از آنجا سوی سرخس حرکت نمود چندان
خشکسالی بود که در راه چندین اسپ واشتر از گرسنگی مردند سلطان بسوخس
رسید و از آنجا تصمیم گرفت که بمرو رود چون در راه آب وعلف پیدا نمیشد
و خطر دشمن نیز نزديك بود خواجه بزرك و دیگر سران در گاه بالحاح
سلطان را از رفتن مرو منع کردند و گفتند بهتر است سلطان بهرات رود
اما وی نشنید و کار بجای کشید که گفت اگر دیگر مرا از رفتن منع کنید
سخت مجازات خواهم داد وحتی شب با عملۀ خرگاه این راز را درمیان نهاد
و از دست خواجه و امرای لشکر نالید و آنها به سلطان تعلق کردند و گفتند
بهتر آنست که سلطان در این کارها جز بفکر خود سخن دیگران عمل
نداند – چون وزیر وسران لشکر این حرف را شنیدند بیشتر مایوس گردیدند
سلطان مغرور شاهنشاه جرف ناشنو در دوم رمضان بسوی مرورو ان شد
و خود بخود جانب تیره روزی و ناکامی شتابان گردید .
در این وقت یونسر مشلان وفات کرده و خواجه عبدالصمد خسته و ناتوان شده
سالاران جنگی خاصه سباشی و بیگتغدی ناامید و دل شکسته بودند راه خشك
و زمین ها بی علف – اسپها لاغرو سواران خسته – سپاهیان گرسنه و سالاران
مایوس – سلطان باندیشۀ خویش مغرور و بر همه بد گمان بود – اردوی که
صحراهای خشك وهولناك هندوستان را دیده بودند در این جا از گرسنگی
جان میدادند و سر تا سر مقدرات خود را باخته منتظر حوادث بودند .
حصار دندانقان وشکست آخرین سلطان
تا روزی که سپاهیان سلطان بدندا نقان میرسیدند هر روزه ترکمنان
بساقه لشکر می زدند و خساره زیاد باردوی سلطان وارد می کردند ریشه را غارت
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
