Machine transcription
(٤٥٤)
سخت بلند و نردبان و پایه ها مر افراشته بی حد چنانکه برنج بسیاری رسیدی تا کسی
بر قو استی شد: امیر محمد از مهد بزیر آمد و بند داشت با کفش و کلاه ساده
قبای دیبای لعلی پوشیده ؛ بوی را دیدیم که ممکن نشد تا خدمتی یا اشارتی
کردن ، گریستن بره افتاد کدام آب دیده، دجله و فرات چنانکه رود؛
براندند و ناصری و بغوی با ما بودند و یکی بود از ندمای این پادشاه و شعر و ترانه
خوش گفتی بگریست و پس بدیهه نیکو بگفت :
ای شاه چه بود اینکه ترا پیش آمد دشمنت همه از پیر هن خویش آمد
از محنت ها محنت تو بس پیش آمد از ملك پدر بهر تو مندیش آمد
و دو تن سخت قوی بازوی او گرفتند و رفتن گرفت سخت بجهد، و چند پایه که بر
رفتی زمانی نيك بنشستی و بیاسودی چون دور بر فت و هنوز در چشم پدیدار بود
بنشت از دور مجمزی پیدا شد از راه امیر محمد او را بدید و تیز ترقت تا برسد
که مجمز بچه سبب آمده است و کورا از آن خویش نزد (بکتکین) حاجب
فرستاد و مجمز در رسید، با نامه نامه بود بخط سلطان مسعود؛ ببرادر، (بکتکین)
(حاجب) آنرا در ساعت بر بالا فرستاد امیر رضی الله عنه بر آن پایه نشسته بود
در راه و ماهی دیدیم چون نامه بخواند سجده کرد پس بر خاست و بر قلعه رفت
و از چشم نا پیدا شد و قوم را بجمله آنجا رسانیدند و چند خدمتکار، که فرمان بود،
از مردان و حاجب بکتگین و آن قوم باز گشتند منکه عبد الرحمن فضولی ام، چنانکه
زالان نشاپور گویند ، مادر مرده و ده درم وام ، آن دو تن را که بازوی امیر گرفته
بودند دریافتم و پرسیدم که « امیر آن سجده چرا کرد ' ایشان گفتند « ترا باین
حکایت چه کار چرا نخوانی آنکه شاعر گوید و آن این است ـ
ایعود ايتها الخيام زماننا ام لاسبيل اليه بعد ذهابه
گفتم الحق روز این سوال هست اما آن را استاد م تا اين يك نكته بشنوم و بروم
گفت نامه بخط سلطان مسعود بود که ( علی حاجب که امیر را نشانیده بود فرمودیم
تا بنشاندند و سزای او بدست او دادند، تا هیچ بنده با خداوند خویش دلیری نکند
و خواستم این شادی بدل امیر برادر رسانیده آید، که دانستم که سخت شاد شود)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
