Machine transcription
(٤٥٣)
بهتر آنست که با برادر صلح کنی ومملکت را دچار خطر نگردانی محمد به این
سخنان گوش نداد و با لشکریان عازم قلعه تکین آباد شد و در سدد جنگ بر آمد
و به انتظار مسعود نشست .
این اثیر می نویسد: محمد روز عید فطر در تکین آباد جشن گرفت و بار عام
داد اما همین که در باریان جمع شدند تاج از سرش بیفتاد و این را مردم بفال
بد گرفتند (۱)
در این جا خبر حرکت مسعود از اصفهان سوی غزنی منتشر شد و مردم از محمد
بیشتر دل سرد شدند و به وی گفتند که خویشتن را خلع کند وی راضی نشد بالاخره
در شب سوم عید ٤٢١ مردم بروی شوریدند و او را در قلعه تکین آباد محبوس
کردند امیر یوسف وعلی دایه از پیشروان و موسسین این شورش بودند .
چون محمد را به تکین آباد در حبس افگندند نامه نوشتند و آنرا بدست
منکیتراک وبو بکر حصیری به مسعود فرستادند و در این نامه وقایع را مبسوط شرح
دادند.
امیر محمد را از تکین آباد به کوه تیز بردند و آن سردار نا کام با ندماو
اصحاب خود در انجا بسر می برد ولی در همین حال فرمان مسعود رسید و اموا لی را
که محمد در جوز جانان داشت با به کسی داده بپردازوی فهرست گرفتند و
آنچه نزد خودش در حرم بود هم از وی باز ستانیدند و محمد را به قلعه مندیش بردند.
درباره قلعه مندیش و تکین آباد از گفتار بیهقی و دیگران تفصیلاتی
بدست می آید که در آخر کتاب دران باره مکمل سخن میرانیم»
عبدالرحمن قوال میگوید ما تا قلعه با امیر محمد رفتیم و با آنکه حکم بود
کسی با وی نباشد آئین و فاداری را بجا آوردیم وی میگوید چون از جنگل
اباز و گورو الثت گذشتیم قلعه مندیش از دور پدیدار گردید . قلعه دیدیم
(۱) تاریخ الکامل ج ٩
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
