Machine transcription
(۱۴۹)
بخبر آقای خود بنظر کند فرس سکندر برنس صاحب بهادر ومسكناتن صاحب بهادر را رفتار
ملا عبد الشكور خان پسند خاطر نیامده درین اثنا میرزا امام وردی معتمد دوست محمدخان
که در منافقت و شیطنت ابلیس کهینه شاگرد مكتب اوست از بخارا خود را دیوانه ساخته
بصورتی که گوشت بدن خود را بدندان میکند و باین حیل از آنجا نجات حاصل نموده در کابل
آمد چونکه در خانه ملاعبد الشکور خان پیشرفت کار خود ندید و در آنوقت عثمانخان نظام
الدوله که در سر کار شاهی در ثالث ان عمال مقرر و بر حال شده بوده لہذا با او پیوسته در اندك
ایامی کار بجای رسانید که همه درانیان و رعیت در بدگوئی و بدخواهی ملاعبد الشکورخان
زبان كذب ترجمان بخدمت پادشاه جمجاه در خلا و ملا کشودند و میکناتن صاحب وسكندر
برنس صاحب بحضرت خاقانی ظاهر نمودند که ملاعبد الشکور خان نامرد حکومت نمیرسد
دیگری را قایم مقام او باید ساخت شاه جمجاه هر چند تعریف وتوصیف ملاعبدالشکورخان بمبالغه
میفرمودند که ازین آدم بهتر ناظم و حاکم متدین تری دست نمی آید چون آنها باطنا بحکومت
دیگری راغب بودند لهذا بدلایل و حكايات لاطائل مببرداختند حتی که ارصاف بی اثری
میگذشت از آنجا که حضرت خاقانی پیوسته بمرضی صاحبان بلند شان قدیرین طریق انتظام
بودند بملاحظه ظاهر حال عثمانخان و اصوفه دار خان سدوزائی را بخطاب نظام الدوله
مخاطب فرموده حل وعقد امور مملکت را با ووا گذاشتند و ملا عبدالشکور خان را از حکومت معزول
کردند چندانچه بتحريك نظام الدوله حسب خواهش صاحبان بلندشان چنان قدغن شدید اجرا
یافت که احدی از رعایا و برایا وخرد و بزرگ نزد ملا عبد الشکور خان آمد ورفت ننماید
بلکه سوار و پیاده که در تحت امر او بودند هم از وجد اماخته او را خانه نشین کردند درین حین
خبر رسید که دوست محمد خان از بخارا گریخته در تاشقرغان که موسوم بخلم است آمده
از آنجا بجمعیت مردم اوزبك مقدمه بر سر با میان آورد چونکه در آن زمان داکتر لاد
صاحب مع چندی از سواران جازیا زویادگان پلنتن باچند ضرب توپ در بامیان مقرر بود
دوست محمد خان با جمعیتی که از مردم ترکستان با خود داشت مقابل لشگر ظفر پیکر شده
دوسه دفعه حمله نموده چون فایده در کار خود ندید بل هر وقت که مقابل شد هزیمت یافت
آخر الامر صورت بهتری کار خود بان تصورید که در کوهستان کابل رفته باتفاق رعایای آنجا
محرك سلسله فساد شود شاید که کاری بکند مردم کوهستان نیز خبر مخلصی دوست محمدخان
شنیده بدھوا شده در صدد آن بودند که بیکدام بهانه آتش فتنه وفساد در کوهستان روشن
سازند مگر در عهد حکومت ملا عبد الشکورخان که شخصی نيك محضر ورعیت پرور بود محرك
فتنه نشدند همین که عثمانخان سدوزایی بر روی کار آمد اول میر مسجدی خان نامی ولد
خواجه اسحاق که نامدار و صاحب جمعیت ووقار کوهستان بود سر کشی از گریبان یعنی
بلند کرده متواتر خطوط طلب دوست محمد خان فرستادن گرفت چون این خبر بحضرت خاقان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
