Machine transcription
(۹۹)
شایان تمريك الا خرد و کلان رسانیده خود مانند كالبد بیجان در حیرت فروما ده میگفت
و اینکه می بینم بیداریست یارب اخواب »
قطع طرازان نهر راهی که عبور می افتاد و در هر خیل بهر مکانی که منزل منظور می گردید
مردم صغیر و کبیر از تا سف وتحسر تا او وتغیر بکره اثير میر سا نیدند و از چرخ
وفرع دل کرو بیان را بدرد می آوردند و زار زار گریسته این نوحه ادا میکردند درد اکه
بیخ گلبن شادی بریده شد » وامسرا که شاخ طرب بارور نماید « چونکه ملك متعلقه
ما یغان بلوچ یعنی سرحد سیستان بادیه پیمای عزیمت شدیم ارباب وسر کرده هر منزل
الی قلعه غاش که چهار پنج یوم در آنجا توقف روی نمود احدی سراز خدمتكاری واطاعت
پذیری نپیچید از آنجا که قلعه لاش و قلعه جوین با آن سرزمین قریب الحدبودند هر گاه
بند گان ما از قلعه غاش حرکت فرمودند در اثنای راه علیخان بلوچ وا لی سیستان
وغلام رسول خان ولدبرز گک سالو خان اسحاق زائی والی قلعه لاش وجوین به تقبیل
رکاب همایون شرف اندوز شده تامو ضع کده که یکی از قصبات عمده سیستان است
بخدمتكاری حاضر وبجان سپاری فاخر علیخان مذکور ورود بند گان همایون را
فتوح کار و بهبودی روزگار خود دانسته چون گل در شکفتن آمد و هزار دستان اخلاصش
در سرائیدن بعد سه چهار روزخود سالو خان اسحاق زائی نیز بسعادت اندوز حضور
شده زبان عرض گشود که لاش وجوین مكانیست خالی از خلل هر گاه بندگان همایون
در تسکن آنجا چند روزیهای گذشته را بتدبیر آینده بدل سازند چشم معاندان كور
ووجود نابودشان زنده در گور خواهد شد علیخان و باقی سرداران بلوچ وسیستان
جملگی محکوم حكم اعليحضرت خاقان ابدالمال علیخان متوقع فرمان که در رکاب
سعادت نمون حاضر بود بیادرمکان خود برگشته مترصد امر همایونی با شد بند گان
مابتصور آنکه در مآل گفتن ایشان اولا" اندیشه کردن لازم لهذا علیخان را بخلعت
فاخره سرافراز ساخته شرف ارتقاص ارزانی فرمودیم وبند گان ما باراده خالق شب و روز
بعد از طی منازل در قلعه جوین رونق افروز شدند رهنما اور ود الهدا د خان يشعه مت
سرکار اشرف را بعریضه آمه مخبر بر آگاهی سوانحات در هرات ارسال فر مو دند
فرزند ارشد اشجع اعز کامکار- مدت نشان شاه کامران از وقوف اینواقعه هائله نهایت
حزین واز تشریف آوری بندگان ما بغایت بهجت آئین شده از غایت سرور محرم اسرار
حضور حامی فیروز خان خواجه سرا را که از بسیاری محرمیت بر جمیع امرایش فوقیت
داشت با تحفه وتحائف موفور بحضور پرنور ارسا لدا شته تمنای آن نمود که فیمابین
دولتین هیچگونه جدائی ودوجائی منظور نیست هرات خانه خود آن معمار كار خ نه
پادشاهیست و در بند اوامر ونواهی آن عم معظم تمامی رعیت و سپاهی ترصد سکه بندگان
همایون از راه تفقدات گوناگون تشویق فرمای دارا لرفاه فراه شو ند اگر حركت
این محبت آیت مقتضای خاطر خطیر باشد اقبال آن با لراس والعین است و اگر بنهج
دیگر بود هم با آنجام وانصرامش مر تفا خر لغرفدین غرض فریب دوماه که بند گان ما
در جوین رونق بخش بودند بمتوطنان آنجا شب و روز چون عید میگد شت ورضا نو خان
و گلزار خان عم او مانند نوروز بلمزید توقف بندگان ما در جوین که گوش زد نزديك
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
