Machine transcription
(۹۲)
آشنائی سالفه و یا واسطه استادی و شاگردی سابقه باو داشتند بنای ارسال رسل
و رسائل گذاشته که سخنان دروغ ایشان در گفتن و نوشتن فروغی ندارد غرض در ده
فلجائی و در ائرو روهيله و هندوستانی اشرف عرض رسانیدند که مدبر و مقدر لیل و نهار شب تار
ما را از طلوع آفتاب عنایت بر روز آورده و روز روزگار ما را تا شب
قیامت همچون نو روز فیروز ساخته هر گاه خورشید سپهر خلافت از افق مصلحت
خاص و عام پرتو افکن گردد البته با عث اتمام کار و سر انجام مرام خواهد
شد یعنی خسته دلانیدای شربدون سختی و تعب آب رفتار خودرا در کار حصار رسانیده
قدم مردی و مردانگی برنردبان همت گذاشته از مدتی که چشمهای کنگره حصار در راه
انتظار اشك آتشین میریزد لازم که بامر سرش را بمشتباوی بیل و معود برداریم و اثر
از گریه و آه بار نباید تا جبار سر بكار بارش نهیم بندگان ما که چهره استقبال را
در آئینه ماضى وحال مشاهده کرده اند ارشاد فرمودند که دون تدارك و سامان
و غافل ساختن قلعه گیان بذر یعة سلم و نردبان خود را در قلعه رسانیدن و بالای دیوارها اما
عروج نمودن از طریق عقل سلیم دور و از راه رای صواب مهجور است زیرا که تا حصول
وصول كامل ضرب شما در گل وزدن ایشان در دل واقع خواهد شد چون مردم دلاور و جنگجو
از آلات آتشبار ایشان بمعرض تلف ونقصان در آیند فردا در بازار هیجا متاع و مثاب
دعوا را دلال بیدلان بدعو چگون بچنگ آرزو آورده شود چندانکه بندگان مادرهای
نصیحت از صدف خاطر حق طویت در انجمن بیان ریختند یکی از اعیان قابل استعداد
گرفتن آن نشد بلکه همچنان در گفتار خود اصرار نمود و در اظهار خود استوار بودند که
تدبیر پیش تقدیر عاجز آمد و تقدیر بر تدبیر خنده زد بناء على هذا چون طلیعة جنود
كواكب وانجم از ساحت نیلگون طارم در دائرة مغرب فرو نشست و متاع هوشیاری مردمان
دیده جهانیان از دست برد اعادی ظلمت و نوم بغارت رفت مردم سپاه صغیر و کبیر برنا
وپیر چهار طرف قلعه رفته منتظر ماندند تا کدام وقت توپ دومین که علامت اول یورش
بود سر شود با وجود اینکه توپ اول و دوم بقاعدة مقرره سر شد از آنجا که هر گروهی
بجانبی گوش میداشت صدائی نه از لشکر پاد شاهی صدائی و نه از صدای توپ قلعة گیان
ندائی گویا که اسرافیل بنفخ صور روح از بدن همگی کشیده بود و یا طائر روح نفسانی
جملگی از قفس عنصری پریده خاموشی قلعه گیان بهر آنکه منافقان ایندوات که رخت
حیات شان بمقراض اجل بریده اد اطلاع یورش داده بودند وسکوت لشکریان بسبب
تحیر و حماقت شان که نتیجه آن پایشان روی نمود غرض بعد از سه ساعت نجومی لشکر
پادشاهی خصوصاً مردم درانی خود را در پای قلعه رسانید بعضی قدم در نردبان گذاشته
بدست خود گریبان اجل میکشید ند و جمعی بسیف و خنجر اخن گیر پای شده از غیرت
سر خود بر سنگ میزدند و گروهی از روی سعی و تلاش در میدان یورش دامان حریات را از دست
نمیگذا شتند و انبوهی در گرداب خندق بارادة داور مطلق با غواص موت شناوری
میداشتند و فریقی از کشیدن نردبانهای سنگین از نردبان حیات افتاده سبك جان میشدند
با وجود اینچنین واقعه هم پای مردی و مردانگی پس نکشیدند همینکه خود را در کنار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
