Machine transcription
(۹۳)
حصار میرسانیدند شاہد مطلب را در کنار میدیدند گوله های توپ و تفنگ آتشبار و ریختن آتشهای هیزم و اشجار و انداختن سنگ و کلوخ گران مقدار و آبهای جوش دادۀ آتش آثار را چون نثار بر سر خود تصور میکردند بلکه میدانستند که درخت تمنا گل مراد میريزد و با شاخ امید حاصل مقصود می افگند و سحاب آرزو باران عنایت میبارد اگر چه از آگهانیدن میافغان این دولت که روی شان در دو جهان سياه باد قلعه گیان در دفع این واقعه تدارک بسیار هو شیاری بیشمار بکار برده بودند اما از دلاوری دلاوران لشکر پادشاهی دست بر سر میزدند و مانند دیوانگان بهر سو میدویدند کار ایشان بجائی رسید که مضى دست بکیسو و رناموسان خود انداخته تا بخنجر رو نا سازند و برخی دست از جان شسته که خود را بشمشیر خود فنیا گردانند چیزی نمانده بود که کار ایشان بانتها نرسد و دست افلاس و دست ایشان را بسته در بازار جزا نکشد روی سحر سیاه باد از این ماجرا که رنگ از رویش پریده نسیم سحری آشفته دماغ و شاهد فلک مرجانی زاب مشکین شب را بپنجۀ روز از روی کنده چهرۀ خود نیلگون ساخت و صبح صادق که رویش همیشه سفید میبود از نهایت غم مانند افق لاله گون و آفتاب از واژون حالی این فرقه لرزه با عضایش افتاد از حیاری قهر وغصه رخت نور که در بر داشت از حصار مشرق بیرون انداخت غرض چون سپيدۀ صبح دمید و روشنی روز چهره کشید لشکر که در ناخن زنی دل حصار بود قدم پس کشیده و در سنگرهای خود رسید و سران سیاه از نهایت خجلت عرق ریز و از غایت شرمندگی گوشه شیر چرا که بندگان ما در رشتۀ این آرزوی خام خان ارزوی پختگی خرد گره تمام میزدند و ایشان بضامن شجاعت و جهالت میکشاندند غرض بهر طریقی که بودند بحضور رسیدند اگر چه خوانین درانی و سائر سپاهیان از تلف شدن خویش و اولاد و الوی و احفاد دل شکسته وزرد چهره نشدند چنانکه هرا برسی و فاتحه خوانی را بر خود عیب و نامردی میشمردند اما بندگان ما را بسبب ضایع شدن مردم کبار آزمود عاقبت محمود که گوهر حیات عزیات قیمت ملکی بود خصوصاً محمد رضا خان تمام برادر زادۀ سردار سمندر خان وباقی جوانانی که هنوز از بهار شباب تمتع حاصل نکرده بودند افسوس و دریغ بسیار روی نمود اما چه سود .
باقضا بر نمی توان آمد با قدر در نمیتوان آویخت
اگرچه ازینواقعه مصیبتی عظمی بر خاص و عام واقع شد باری مردم مهال را در تنبیه دستور العملی بود که بدست آمد ظاهر از مردم آن ولایت گناهی عظیم سرزده شد که از شهامت آن حق تعالی وجل شانه پادشاه محسن را بر آتلاك ظفر نداد وهمان حاکمان ظالم را بر ایشان مسلط داشت چنانچه آنطایفۀ بی عاقبت بر سبیل آشکارا اظهار میکردند و در هنگامیکه موکب انجم کوکب عنان عزیمت بدان سمت معطوف نمود بسیار مضطر و پریشان و اثر و حیران بودندیم همین که استماع نمودیم که راه و رسم بندگان همایون عدل و داد و احسان و سداد است از ینمعنی نهایت دل شاد شده خود گفتیم که فعل الحكيم لا يخلو عن الحکمه از ظلم صاخب کنه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
