Machine transcription
فخر دو کون سید عالم که کائنات
شاه شهان محمد خیر البشر که نیافت
در پانزدبان رسید در آنجا که نیست هیچ
سلطان خافقین که بنهد سلاطنش
از مهرهٔ داوست بکو قره کربهان
یارانش از سعادت دیدار او شدند
یکتن زا متش نرود جانب سقر
یاسید الرسل توئی آن ابر رحمتی
از عرش تا بفرش شود مست اگر وزد
يك بارم از کرم در لطفی کشا که نیست
در چشم ارزخاك درت قرة رمد
هرچند عاجزم من دل خسته وز گناه
اندود و کون زین سک در گاه وامگیر
بنما عنایتی که بمی را رم ضعیف
یاد صارمی، خسته مکن یکنظر که هست
تاریخ این قصیده زهجریست بعد الف
نباشد به نزد ذات شریفش . - مقری
يك ران براق برسر نه طاق اخضری
جز ذات ذوالجلال نه جسمی نه جوهری
بر فرق تاج کسری و جم پای منبری
ایمان ز کفر ساخت عیان تیغ حیدری
سر و ربطاق بملا یكه بان چه بوذری
گیرد بکف بحشر چوزاف محشری
کز تست تازه رونق هر خشک و هر تری
زآن جعد مشك بیز نسیم معطری
جز در که توام بجهان راه ورهبری
ز ابنای دهر فخر نمایم برا کثری
هستم بقید نفس گرفتار و ابتری
ای سایه همای شرف ظل شهپری
شیران کنند رحم به روباه لاغری
در آتش غمت چو سپندی به مجمری
خمسین و خمس با مأتین ار تو بشمری
بحر انور رلقب دهم این را برو دنوا
هر نکته اش چومست یکی درو گوهری
این غزل اثر طبع محجوب هروی است :-
رفیقان برلب آمد جان زهجر ان دلفکاری را
که میگرید با آن بیرحم حال جان سپاری را
نه از بختم سر یاری نه از دلدار غمخواری
بود مشکل بسر بردن بدینسان روزگاری را
تو ای صبا د یا د آور بقید افتا ده ا مت
کش از محنت هجران اسیر خسته زاری را
جفا از حد فزون کردی بیا بیکره وفا آموز
دوا کن درد افنگاران مسوزان داغداری را
گذر کن جانب محجوب ای دلبر زیان نبود
اگر یاری بجا آری دل امیدواری را
برده از کفم دلر ا باده نوش مدهوشی
شوخ فتنہ بن اونی تندخو جفاجونی
آفتاب کنعانی دلبر سمنند انی
خسرو جها ندا ری دلر بای خونخواری
خنجر جفا بردست شیشه وفا بشکست
یا ر نازك اندامی سر و گنتا گوشی
ماه روسمن بوئی سیمبر قبا پوشی
نازنین تن و جانی نکنهینج خا موشی
مست عاشق آزاری یاسمن برودوشی
نالهای عشاقش میر سد بهر گوشی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
