Machine transcription
« ۱۱ »
آنها را مانع گردیده اندرون نگذارند و میگویند که سرکار اشرف تمام شب در طبیعت
ناخوش بوده و آرام نکرده و حالا باینوقت چشم بیدار یش بخواب رفته هرگاه از خواب
استراحت بیدار گردیده آنوقت آمده دولت سلام سر کاراشرف حاصل نمایندسر کار
اشرف بعد فهمایش نوعیکه مذکور شده سه چهار پیشخدمت خود در آنجا گذاشته بوقت شب
از راه نقب بر آمده وازموری قلعه لاهور بهر قسم جان نازنین خود بیرون کشیده و بر اسپان
باد رفتار سوار گردیده با تفاق سید میرا و الحسن شاه و سواران جرار رخ نهاد دارالا مان
لودیانه و باستعجال تمام هزلیمان که مبادا در عقب کسی از ملازمان خالصه سنگه برسد سالماً
خود را در لودیانه رسانیده شکر حیات تازه انمود و پیش خدمتان شاه ممدوح که بپایس مامور
بودند بموجب فهمایش و تعلیم شاه عمل نمودند بوقت صبح محافظین چوکی برای سلام شاه
آمدند پیشخدمتان به آنها مانع شدند و عذر ناخوشی مزاج مقدس شاه پیش نمودند محافظین
بی تکرار واپس آمده بجای و مکان های مالوفه خود نشسته سمی شاه رجب پیشخدمت شاه
که بجای شاه بر پلنگ شاه بخواب رفته بود بعد از مدتی از خواب برخسته و متکای کلان
بر پلنگ شاه انداخته و چادر سپید بر آن هموار نموده خود یکدام بهانه از عمارت شاه بیرون
آمده در شهر لاهور رفته در جای پنهان گردید و چون یکدو ساعت گذشت محافظین چوکی
دیدند که کسی از پیش خدمتان شاه از بیرون پس نیامدند و از بالا خانه شاه هیچ صدائی و ندائی
بگوش نمیرسد متحیر مانده سراسیمه شدند هر گاه بر بالا خانه رفتند آهسته آهسته رفته
از دروازه نگاه کردند دیدند که بر پلنگ شاه چادر سفید افتاده و کسی بصورت آدمی بخواب
رفته است و چون نیک ملاحظه نمودند که جنبش نفس از چادر بیرون آید حیران این واقعه
مانده تعجب کنان قدم پیش نهادند چون نزدیک پلنگ رفته يك ملاحظه نمودند
و چادر را بالا کردند دیدند که متکای خالا سر پلنگ افتاده و بوی شاه هم نیست
پس سراسیمه اینطرف و آنطرف زیر و بالا دویدند اثری از شاه نیافتند و در سطح الا خانه
شگاف را ملاحظه کرده چون بزیر آمده نقب را دیدند دانستند که شاه ازین نقب
بدر رفته هر چند تلاش نمودند پی بمقصد نبردند عبث سر گردانی های کشیده رفته این
ماجرا را بشمع خالصه سنگه رسانیدند در پای خشم و غصه خالصه سنگه در تلاطم آمده
محافظین چوکی راسخت حکم بر قید داده و در شهر لاهور کوچه بکوچه منادی های
برخاستند و بر دروازه های لاهور قدغن گردیده و فوج های لشکر هر طرف مامور شدند لیکن
عنقا شکار کس نشود دام بازچین * شاه شجاع الملک چون عقاب ممدوم شده
در دار الامان لودیانه آشیانه پذیر گردیده و صاحبان عالیشان انگلند بهادر بمنظور
بلند ناموسی مقدم شاه ممدوح بسیار عزیز دانسته انواع تعارفات و مهمانداری شام نمودند
بلکه ماه بماه مواجب مقرر نموده عطای میکردند چنانچه مدت چند سال شاه ممدوح معه
وابستگان در لود یانه بر تخت آسوده گی استراحت پذیر وازغم روز گار آزاد بوده
لیکن خمار باده سلطنت از سرش نمیرفت و همیشه نقش تسخیر ولایت خراسان بر نگین
خیال خود می کند و این حلوای شیرین سلطنت در مطبخ آرزوی با تش نرم آه پیوسته
می پخت لیکن « يفعل الله ما يشاء ويحكم ما يريد »
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
