Machine transcription
در بیان جلوس بندگان محمود شاه بر تخت سلطنت و سرفراز شدن اشرف الوزراء بخلع وزارت و ایام کامرانی به عیش و عشرت بسر بردن
محمود قلم خوش رقم که سریر آرای سخن طرازیست چون ایاز فقرات نویس این مدعای میشود که بعد زوال سلطنت شاه شجاع الملك در سنه یکهزار دو صد بیست و پنج هجری بندگان محمود شاه بمقتضای توفر الملك من تشاء جلوس فرمای تخت سلطنت گردیده اشرف الوزرا وزیر فتح خان از مسعودی طالع حانه ایازی محمود شاه در گوش جان انداخته بخلع وزارت سرفرازی یافت چنانچه :
چو بخت دولت محمود شاه معظم شد ایاز خاص فتح خان وزیر اعظم شد
اشرف الوزراء از روی اقبال محمودی بانتظام میسوعه امورات سلطنت بخوبی میپرداخت و از تاب آفتاب اقبال محمودی وزیر ممدوح ناظمان ملك سنده و بهاولپور و ملتان و ديرجات و کشمیر و روسای خراسان همه ذره وار مطیع و فرمان برادر و مال گذار بودند که سال بسال وکلای سند و غیره به پیشگاه سلطانی حاضر و ادای مالیات مقرره مینمودند و فقرات دلگشای جود و نوال و عبارت رنگینی شجاعت و دلاوری اشرف الوزراء وزیر فتح خان چه شرح داده شود پیش همت نوالش حاتم با این همه سخاوت که شهره آفاقست خمیازه کش انفعال و شرمساری و رستم داستان در عرصه شجاعتش وبها دری چون هزار داستان نغمه طرازد استان آفرین خوای اشرف الوزراء بغرور دولت سلطنت همیشه جرعه نوش باده عیش و عشرت و به تماشای تاج گلرخان بوی وشان اولین کشمیر شمع افروز بزم ارم طعم نشاط و خرمی بوده در عین نشاط و سرشاری دست بخشش و نوال چون ابر بهار ریزش مینمود اسپان ایرانی و شالهای کشمیری گران قیمت بامرای و خوانین خاص و عام انعام و عطای می نمود و در شهر کابل بر کنار روديك برج از عمارت عالی منقش باب طلای و لاجورد استادان مانی کردار تیار نموده بودند که نقاشان چین انگشت تحیر بدندان میگرفتند و زرق برق رنگ آمیزیهای چشم بیننده خیره می گردید و مشتمل بر هفت طبقه حوايش مربع مسدس درست نموده فوارههای ترتیب داده بودند و نحوی صنعت کرده بودند که آب از دریا در حوضهای بالای برج میرسید و مقابله هر حوض در میان هر سطح آئینه ها را نصب کرده بودند آب از فواره ای می جهید در میان آئینه سرمیزد و آئینه گوناگون رنگ های می نمود و اشرف الوزراء وزیر فتح خان روزی در ان برج جشن جمشیدی نموده بود که این خاکسار عاجز نیز حاضر بود چون تعریف جشن مذکور را اگر مفصل بیان نمایم يك جز و علامده خواهد شد بیکطرف نغمه شرشره فواره ای حوایش بلند آواز و دگر طرف صدای قلقل صراحی های می رنگین که در قدح سرنگون میشدند و قهقه میکردند و در انوقت این ابیات بخاطر خاکسار رسیده اینست :
قدح کرد روزی زمینا سوال
صفای دلت صبح انوار راز
که ای از تو روشن دل و جان
خیال قدت سرو گلزار ناز
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
