Machine transcription
( در بیان گرفتار شدن شاه شجاع الملك در لاهور بدست خالصه سنگه
و گرفتن جواهر کوه نور خالصه سنگه از شاه ممدوح و فراری شدن
شاه از حبس لاهور از راه نقب و رسیدن در لودیانه )
شده قلم جواهر رقم از زندان چاه مداد بر آمده در قصر مدعای چنین تیژ روی بیان مینمود ،
که وقتیکه شاه شجاع الملك از حبس كشمير رهایی یافته بامید ملجای در لاهور
آمده خالصه رنجیت سنگه بطمع اخذ جواهر کوه نور چشم از حقوق و مراعات مهمان داری
پوشیده شاه ممدوح را نظر بند و محبوس ساخت نامدت بسیار در حبس گرفتار بود آخر
بمزار شدت و عذاب رسانی که ملازمان خالصه سنگه شاه را در آفتاب تموز نشانده باز یافت
جواهر مذکور مینمودند و شاه از تاب آفتاب هم چیزی پروای نکرده هرگز اقرار دادن
جواهر کوه نور نمیکرد و آخر شاهزاده محمد تیمور که خورد سال بودچو بداران خالصه
سنگه او را بر بام قصر کلان در آفتاب پای برهنه و سر برهنه نشانیده از پرپای بز بر می آوردند و هم
بالا میفرستادند شاهزاده از بسکه نازنین اندام بود از بس سوختگی آفتاب پای و سرش میسوخت
و فریاد های میکرد و رنگش از تاب بغایت متغیر گردید شاه ممدوح هرگاه اینچنین حالت
شاهزاده فرزند دلبند خود دیده لاچار جواهر کوه که نور دیده استمد عنش بود حواله خالصه
سنگه نمود باز هم رهایی شاه ممدوح از حبس انگم دیده و شب و روز دست دعای بهزار
عجز و زاری بدرگاه ایزد باری جلتار آمای فراز داشت از آنجا که سائل عجز و نیاز از درگاه
حق جل و اعلی شانه محروم نمیگردد آخر بر مبری خضر ادراك ودانش تجویزی بکار برده
اولاً حرم محترم خود از لاهور کشیده روانه لودیانه نمود چنانچه احدی و فردی از محافظین
براینمعنی وقوف نیافته و پی نبردند بعد کشیدن حرم محترم شاه ممدوح در فکر رفتن خود
گردیده در عمارتی که نظر بند بود متصل آن خانه پمکی همسایه بود شاه با و سازگاری
نموده و مبلغ کالی باو داده راه نقب از خانه او گرفت تا همینکه بتدریج که کس واقف حال
نشود از اندرون عمارت خود نقب زده از خانه همسایه کشیده و چون نقب تیار گردید چند
روز پیش از نقب همسایه آن خانه معالعیال اطفال خانه را گذاشته و دروازه را مقفل ساخته جای
دیگر فرار گرفت وشاه ممدوح از لودیانه سید میرابو الحسن شاه امیر خاص خود را معه
اسپان تیز رفتار صبا کردار طلبیده بیرون قلعه لاهور بر موری که مجرای باران لاهور
بود حکم ایستادن اسپان داده بود سید مذکور بموجب همان انجام معهود بوقت شب تاریك
معه اسپان و چند سواران جرار کرار آمده بیرون قلعه بمقابل مووی قلعه لاهور استاده شدند
از آنجا که محافظین چوکی خالصه سنگه بموجب قاعده مستمری صبح و شام مشرف سلام شاه
هر روزه گردیده و شاه را دیده رفته بجای چوکی خود می نشستند و در شب تشریف بردن
شاه از حبس بدوسه پیش خدمتان خود فرمایش نموده بود که بعد رفتن سرکار اشرف یکی
از شما یان بر پلنك كه محل استراحت سرکار است بخوابند و دیگر پیشخدمتان بر دروازه
بنشیند هرگاه بوقت صبح محافظین چوکی بدستور اصلی بجهت سلام سرکار اشرف بیایند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
