Machine transcription
بر این عدل و انصاف سرکار انگلیه بهادر باید گریست این چه انصاف .......
وچه ملت بی تکلیف که جای تحسین است .
در بیان نمك بحرامی شیخ علی حسن و نوازشات میرصاحب بهادر نسبت شیخ
مذكور و شمه مناقب پسرمیان علی گوهر صاحب
زاغ قلم به رقم از مداد افتر اسواد الوجهی حاصل نمود : سرشاخه سار مدعای چنین
عیان عیان به بیان مینماید ، جعد ویرانه زاغ قلم سیه رقم نقاب گر کس سیمرای نجابت شیخ علی
حسن در اصل ساكن ملك هندوستان باتفاق عالیجاه اسکندر خان غا کزانی آمده در سلك ملازمت
میر صاحب بهادر منسلک گردیده بود و از مبلغ ششصد روپیه باز گیره لیجاه مذکور بود لیکن
در تلبیس ابلیس امین را درس میداد و میر صاحب بهادر از روی کيميا نظری باین درجه و مرتبه
رسانیده که مدار المهام تمام مملکت میر صاحب بهادر بود و خاتم حل و عقد هر مهمات در انگشت
اقتدار او بود و لکهای مبلغان از سرکار میر صاحب بهادر سوای وجوهات مقرره انعام میافت
با وجود این همه نوازشان و انعامات و كمال اعزاز میر صاحب بهادر بر طبق مضمون
می کند آخر بروز از هر که آئین سرشت از لئیم آینه خطها و از اهل رسم بندگی
از آنجا که مشاطگان حجله خانه دولت که یکنگونه آداب دانی ها چهره عروس مملکت و حکمرانی
را آراسته اند و خزشیر کت بعقای بیگانه عاقل را مبد پایه قصر عظمت و اقبال دانسته اند واگر
فی المثل اجنس نسبت قابلیت و کاردانی به لقمان و فلاطون رساند که او نامحرم بساط دولت
و امتیاز تصور کرده اند چنانچه شیشه را از سنگ میمحافظت و نگهداری میکند کاردار دولت
را نیز از خس و خاشاك معرصت دون همت سفله مراتب وصیانت نموده و مینمایند هر ذی شوکتی که
سایه چتر عاطفت بر فرق نامسعود و لی زاده ناکس گستراند و ناجنس را نقار و نعیم خوان همدمی
رو ذق پرورش دهد عاقبت کار چهره شاید خوبی و بهبودی در مرایای مقصود خود نه ببیند
شیخ مذکور که بذی وجود نامسعودش در اصل باب و گل ناجنس خمیر شده بود باین همه قدر
و مرتبه دولت و اقبال که میر صاحب بهادر با و رسانیده بود حقوق همه نعمتهای نوازشات فراموش
نموده و چهره ماه حق نمك را بخسوف کفر نمك بحرامی پوشیده با طاعت و فرمان برداری
نفس نافرجام با میر صاحب آقای ولی نعمت خود طریقه عناد و نمك بحرامی در پیش گرفته
و بر طبق مضمون
از ابلهان چشم نیازی داشتن در دل شب مهر تابان جشتن است
چنانچه درین باب قصه بهرام گور موافق حال مینماید نقل است که بهرام گور یکی از ملوك عجم
بود خود در ایام شباب که هنگام مشتهاست سرشار باده عیش و عشرت بوده اکثر شکار دوست
وزمام ملک داری و انکشاف عقود مهام مملکت خود همه بدست اختیار وزیر داده بود از آنجا که
وزیر مذکور بیرون گرد سر ایرده بی معدلتی و نابجایتی از دسات مطبع نا مسعود وزیر مذکور آبادی
مملکت بهرام گور را خزان خرابی راه یافته و یکی از مخالفین که پیوسته حفظ عداوت در زمین
شقا بهرام گور کاشته میداشت عزم محاربه بهرام گور نمود چون بهرام چشم از خواب غفلت کشاد
....... رو بداده وزیر را طلبیده حکم داد که اسباب محاربه و سامان مقابله .....
که ضیق خزانه دستخالی افتاده سامان مقابله دشمن گران سنگ از کجا سر انجام بوده شود
بهرام چون این سخن از وزیر شنیده ساعتی در بحر این اندیشه فرو رفته بعد گفت که این خطای من
است که چون توسعه دلی را لایق تشریف وزارت دانسته زمام مملکت را بدست اختیار تو
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
