Machine transcription
« ٢٢٠ »
وا گذاشتم خود کردی را علاجی نیست این بگفت و در اعت سوار شده روانه شکار گردید
چون مراجعت نموده در عرض راه دید که چوپانی سگی را اویخته
چوب میزند بهرام گور چون این حال را مشاهده نمود عنان کشیده از چوپان سوال
نمود که ازین سگ چه جرم و تقصیر دیده ای که پنجه بیدا ری چوپان گفت ای خسرو سیاره
سپاه و ای شهر یار عالم پناه ،
هر کس بدست سفله دهد اختیار خویش
باشد چنانکه ررا دهد ره در آستین ،
با آنکه بزرگان گفته اند که سفله ودنی را اعتماد نشاید من این سگ را منا ط اعتماد
ومحل اعتبار ساخته اکثر اوقات اختیار گله گوسفندان را بقبضهٔ حراست او گذاشته
میرفتم و به نمک حلالی و احتیاط او خاطر جمع بودم میدیدم که روز بروز تنزلی در گوسفندان
همیر سد و نمی دانستم که این آفت از کجاست تا اینکه اکثری از گله اتلاف گردیده
امروز از راه امتحان بر نهج استتر اراوقات سابق گوسفندان را بامید او گذاشته خود بگوشه
مخفی شدم دیدم که ماده گرگی از دور ظاهر گردیده چون نزديك آمده باسگ در آویخته
بعد از ان که مطلب .... از قوه بفعل آمده گوسفندی را انتخاب کرده بر داشته برد.من
تاون این خیانت و تاوانی از این خیانت اندیش دیدم اکنون بجریمه این تقصیر تنبیهش
میکنم بهرام گور چون این ماجرا از چوپان شنید با خود گفت مقدمات چوپان و سگ
ومعاملات من و وزیر است همنیکه از شکار ....... اوبار سپاه انعام گردو از میان .......
دشمن مقالات ومظاهرت وزیر آهنگ محاربه بهرام گور نموده بود از آنجا که ....
در گمازان حال و کار خود رخصت عیورند هندو اندام نا فرجام آن را از لباس اعانت
واقتدار نیا رایند که از سبب اقتدار سفله ناکس ابواب انواع خلل و نقصان بر چهره حال
خاص وعام گشاید و بسی فتنه ها برخیزند چون اورنگ آرایان خطه بختیاری ارازل وسفله
را محرم سرایرده اعتبار و اعتماد نداشته اند چون هرگاه شیخ مذکور از بد طینتی و نمک بحرامی
خود از نظر عاطفت میرصاحب بهادر مردود شده و از مسند اقتدار وعزت بر زمین ذلت
افتاده آواره دشت ادبار گردیده چند روز در صدر بازار سکهر توقف گرفته و از کشاکش
تنخواه سپاه... خود فرار نموده طرف ملتان ولاهور رفته چند مدت در آنجای چون آسیای
فلک سر گردان وحیران مانده بسبب نمک بحرامی اورادر دربلو هیچ بزرگی راه ندا دند
از آنجا تهی دست مدعای و خشک لب بس آمده چند روز پیش میر محمد حسن خان خلف مرحوم
میر رستم خان توقف پذیر گردیده ومیر مذکور را نیز باغ نشان داده بصلاح ومشو رت
او در سر کار انگریز بهادر آمده و با جناب عرفان ما ب پر میان علی گوهر متفق گردیده
باب الافترای نسبت بمیر صاحب بهادر از کنزالعرفان حق شناسی وخزانه العلوم خدانا ترسی
خواندن گرفتند و هم چند کسان نا کسان دیگر را نیز در ینباب تلقین نموده شاهد مقال
خود ساختند اگرچه اختیار این چنین کارها افترا پردازی از خاندان اهل ارشاد وتلقین
نهایت نازیبا وبسی نا مستحسن.. چراغ بزم ارباب معرفت وایقان است لیکن پیر صاحب ممدوح
چندایام با میر صاحب بهادر از خوان حکومت و کامرانی ملک چاندو که وغیره لقمه چرب و شیرین
تناول فرموده بودند ازین ممر مفتاح الار شاد تقوی را پیچیده در بغل دغل خود ذاشته
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
