Machine transcription
(٤٤)
نبرد از هزیمت کسی پای پس
نه شب داشتند از شبیخون امان
در آخر هر بپشنگ پر خاشگر
بصدخشم و کین شد صف آرای چنگ
وزین سو هزبران کابلستان
دوال کمر بر میان بسته تنگ
برشته گریبان قضا و قدر
چنان شد ز شاهین و توپ و تفنگ
تو گفتی فتاد آسمان بر زمین
چنان بر جهان شعله برجست دود
چنان گشت از دود عالم سیاه
ز آواز سندان شکاف تفنگ
چنان بارش گوله شد بر زمین
سیه اژدر توپ لب بر کشاد
شده طائر روح برنا و پیر
شکسته شد از مهره هر هیکله
چنان مهره بازی شقرناله کرد
نهنگ تفنگ سیه اندرون
گرفتند چون گوله ها ارتفاع
از ان گوله ها گشت چون پنجره
تو گفتی قیامت شد انگیخته
در آمد بمردم اذا زلزله
همه خلق پرسان ز روی عجب
نه بر خصم فیروز شد هیچکس
نه در روز آسود گویی زمان
بچنگ آوری چست بسته کمر
خروشان و جوشان چو پیل و پلنگ
بخون خوردن دشمن جانستان
بدستور ماندند قائم به جنگ
به بستند اندر برشتن کمر
درنگا درنگ وزرنگا زرنگ
جهنم پدیدار شد از کمین
که گفتی زمین کان گوگرد بود
که خورشید بر چرخ گم کرد راه
شده پاره پاره دل خاره سنگ
که شد کوه و صحرا همه آهنین
زمردم بر آورد دود از نهاد
بچنگال خونریز شاهین اسیر
گهی مهره پشت و گاهی کله
که پر ژاله صحرای بنگاله کرد
فکنده بسی سر کشان سرنگون
بکفت آسمان را زمین الوداع
مشبک چه گردون چه کوه و دره
فلک سر بسر اختران ریخته
بیاد آمد از هیبت و ولوله
که این نیمروز است یا نیمشب
زده بر زمین شیشه نام و ننگ
ز لشکر گه اکبر نامجوی
در ان رزم کردند تقصیر جنگ
بسوی هزیمت نهادند روی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
