Machine transcription
(۲۲۹)
ز کین خانه چند را سوخته
بر آیند باروی افروخته
که ناچیست مردانگی هایشان
برد سر کشی از سر سر کشان
بدستور سازند فرمان بری
نسازد کسی دعوی همسری
بدینسان بسوی سپاه فرنگ
روان گشت فرمان شاه فرنگ
نه ترسی که بر عکس فرمان کنند
به بازی تخلف به پیمان کنند
تو هم کار بندی بفرمان من
شکستی نیا ری به پیمان من
درین کار ترك تامل کنی
نباید که اصلا تغافل کنی
نه بینی سوی عزت و ننگ و نام
همان بنگری کت رسانم بپيام
غرض مختصر يك سخن زان ميان
هنوز است باقی که باقی بمان
چو این نامه خواند اکبر نامجوی
زشادی چو گلنار افروخت روی
تهانی عموزاده را در نوشت
که ای نيك كردار فرخ سرشت
بحکم امیر از سپاه فرنگ
قدم پس کشیدم زمیدان جنگ
برانم که گیرم رۀ خلم پیش
نسازم کسی محرم راز خویش
توهم دست از جنگ کوتاه کن
ره انجام را سرسوی راه کن (۱)
نهان دار این ماجرا از کسان
بتعجیل خود را به پیشم رسان
الا نانیفتی ز چون و چرا
که خود گردد کشف این ماجرا
چو قاصد روان کرد با خود سپاه
سوی کابلستان به پیمود راه
نپرسید کسی را ازین گفتگوی
زکابل سوئی خلم بنهاد روی
چو آن نامور شد زکابل برون
جهان شد بچشم کسان تیره گون
همه خلق در بحث این ماجرا
فتادند باهم بچون و چرا
که آیا چه دیدو چگونه شمرد ؟
که بی رنج کشور بدشمن سپرد
همانا بترسید با ز از نفاق
کزانش فتاد این چنین اتفاق
و یا از فرنگش پیامی رسید
که از دست و پارفته بیرون دوید
درین گفتگو شد خبر آشکار
که فوج فرنگ آمد از قندهار
۱- تصحیح خ ، روان اسب عزمت باین راه کن .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
