Machine transcription
(١٨٥)
به پیش تو خوردن بریدن یکی است سرافرازی و سر بریدن یکی است
تأمل بخود کن چه بد کردهای چه دادم دغادر چه آزردهت
کرا تا کنون عهد بشکستهایم کرا سینه از داغ دل خستهایم
بگو طرح پیمان چو انداختیم امیر ترا تا چه بد ساختیم
نظر بر همان ساختم لاجرم ترا کردهام لطف وجود وکرم
تو کم ظرف بودی که از باده نوش یکی قطره کردی فزونی زهوش
نخورده عسل کرمیت شد پدید که کارت ببرسام وصفرا کشید
گل زعفران دیدهای کدو برگ که از دیدنش گشته شاد مرگ
نبخشی بجمع پریشان خویش زنی تیغ بر جمله خویشان خویش
تو خود را چه دیدی چه انگاشتی مگر با خود از جهل پنداشتی
که شد لاقهه جنگی زدشمن زبون برشوه مدد جوید از من کنون
ترا این خیال عبث در سر است ازین نکته بگذر سخن دیگر است
درین یکدو روز از سپاه فرنگ ببینی جهان پر زشیر و پلنگ
که از برق شمشیر آتش فشان نمانند از آفرینش نشان (١)
نه کابل نه زابل نه غزنین ماند نه لشکر نه خان و خوانین ماند
چو اکبر شنید این بیان درشت بر آن شد که مغزش بر آرد بمشت
ولی عهد انگشت بر لب نهاد تحمل سر پای خشمش فتاد
همیخواست تا دشمن از خشم و تاب به پیمان شکستن در آرد شتاب
کند دست بر جنگجوئی دراز پس آنگاه کارش بسازد بساز
دگر باره گفتش که ای نامور بیازام و تندی مکن اینقدر
حدیث صلاح مفت جنگ شد سخن راست گفتم دلت تنگ شد
چه گفتم که این آتش افروختی ز تاب نفس مغز من سوختی
چه سازم که شد عهد پابند من و گرنه من وطاقت اینسخن ؟
همه کرده خویش داری بیاد ز دیگر کسان نیز باد تو باد
فراموش کردی مگو قصهشان که میجستی اندر زمین استخوان
(١) تصحیح مصرع دوم تو سطاخ نوانت از مهره ماند نشان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
