Machine transcription
( ۱۲۳ )
بر آورد شمشير بران بدوش زد از خشم چون شيرغران خروش
بزد نيزه اش بر کمر دا کتر بدانسان که گردش زخفتان گذر
ولی بر و جو دش نيامد الم بشمشير کر ده سنانش قلم
بچستی زدش تيغ با ر دگر بيك زخم کردش دو نيم از کمر
يکی نيمه با خاك آميخته دگر نيمه بر اسپ بگر يخته
بيفگند سر دار د يگر كمند ز سر د زد يش شد اسپ بند
بچستی دوال کمندش گرفت کمند از کف زور مندش گرفت
بد انسان زد ش تيغ با لای سر كه ازسينۀ اسپ کردش گذر
بيا مد دو ان ديگری ازسران بخو دش برد از عمود گران
امير دلا ور گرفت ازسپر بر و پنجه افگند چون شير نر
بچا لا كيش گرز از دست برد بملك غمش گرد زآن دستبرد
چنانش بدان مغز سر کو فته که کو بند قصا بها کو فته
بيا مد د گر تند روئی چو مار بقامت چنار و بجمر ت چو نار
چنان بينيش بود در چشم شور که تا بوت اندر ميان دو گور
دها نش چو گور پراز ترس وبيم زندان پر از استخوان و هيم
تنش کوه الوند گردن چو ميل غلام بنا گوش او گوش پيل
لبا نش لب چه دهن چون مغاك چو آواز خر نعره اش هولناك
بچا لا کد ستی بسوی امير بصد زور افگند تيری چه تير
که ما نند خاری زگلبرگ تر گذر کرد آسان ز در ع و سپر
حريرش ببر بود وتيرش نه خست زآسيب پيکان بموئی بر ست
بزد دست چاچی (۱) کما نرا امير بزه شست و باشت پيو ست تير
چوکش کردشستش بگردون رسيد چو افگند پيکان بقارون رسيد
بد انسان بيفگند ازشت ساف خدنگ زمين دوزسندان شکاف
(۱) چاچ، بوردو جيم فارسی نام شهريست از توران که بتاشکند شهرت دارد و کمان
خوب از آنجا آرند .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
