Machine transcription
( ١١١ )
گروهی بکشت و گروهی بخست گروهی فگند و گروهی ببست
همان خان اعظم بشمشیر تیز بر آورد از دشمنان رستخیز
توگفتی که چون سام نیرم نژاد میکدم دمد خاك توران بباد
تفنگ آتش افشان چو تندر شده سمندر دران چون سمندر شده
زخونش سرا پا تن آغشته شد بسی کشت و خود عاقبت کشته شد
هزبر ژیان جان گلخان شیر بمیدان تاورد (۱) چست و دلیر
بجانبازی آمد چوببر روی گرد بسی جان بر آورد وهم جان سپرد
در ان رزم از لشکر او ز بك شده كشته صدترك وهشتاد بك
هزاری شده خسته و ز خمنا ك نه زنده نه مر ده طپنده بخاك
هزاری دگر زخمنا ك وز بون روان گشته از هفت اندام خون
دو روز اینچنین روز و شب جنگ بود بیابان فراخ ونفس تنگ بود
سوم روز لب تشنه و سينه چاك فتادند گر دان کابل بخاك
زجان سیر از فاقة سینه سوز جگر خسته و تشنۀ پنج روز
شده چارده کس شهادت پذیر فتادند گر دان دیگر اسیر
گرفتند از هر یکی شیر مرد براق و یراق و سلاح نبر د
ز شهر بخا را برون ساختند بگفتن نیاید که چون ساختند
مگر یازده کس زقوم امیر که ما ندند بادی بزندان اسیر
بيا ساقی از لطف کن دلخوشم زآب چو آتش نشان آتشم
که زد خشم آتش به آب و گلم زبیر حمی نزك سوزد دلم
رهائی یافتن دوست محمد خان ازقید بخارا و گرفتار ماندن اکبر خان
وسلطانجان در انجا ومصاف کردن امیر با فرنگیان مرتبه اول
بگیتی چه بهتر ز کر دار نيك خوش آنکس که کارش بودكارنيك
چوابرار کشی جودبر کوه و دشت ز دریا بری سود آن باز گشت
درخت نکوئی بر آرد چو شاخ بگیتی شود بارو بر گش فراخ
۱ - تاورد یعنی جنگ و تاخت .
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
