Machine transcription
ار مفان مپوله
ایت رفقه آخرین هدیه قیمتدار خود را که حیات است برای ما «ایثار»
میکنم ... . این هدیه را قبول و این سر را تا ما دام الحیاة بکسی
افشا نکنید ..... زیرا نمیخواهم جز خدا کسی دیگر ازین مرد متقلب
وخاین انتقام مرا بگیرد من او را به منتقم حقیقی حواله کردم .
(اشرف غش میکند وهمه مانند صاعقه زده به طرف يكديگر نگاه میکنند.
قاسم هم از جای خود بر خواسته نزد يك اشرف مینشیند . )
انورجان : (بسیار خواست) : برادر ها مجبوریت خود را در خصوص
نگاه کردن این راز خیلی مهم دانستید که چیست ؟ این دادن
قول شرف در حالیکه ما را مسئول میسازد اما باید آخرین
توصیه اشرف را محترم شماریم . (همه میگویند)
بلی ما درین باره با اشرف عهد کرده و قول دادیم .
دکتور : (مضطرب و متفکر) پس وضع صحی اشرف خراب است. زود شوید
يك گاری بیاورید که تا به یکی از شفاخانه های نزديك برسیم .
: ( انور جان وقربان با عجله عقب گاری میبرآیند)
پرده می افتد
[صحنه دوم در دو پرده ]
پرده اول
اشخاص: قاسم، اشرف، رسولخان، پرستار.
لباس : قاسم و اشرف بالباس مریضان ، رسولخان با لباس عادی
و پرستار بالباس پرستاری ، گردن قاسم با پنبه و بندج های سفید بسته میباشد.
دکور: باغ شفاخانه ، در باغچه در چوکی باغی نیز موجود میباشد.
پرده : گوشه از قسمت عمارت شفاخانه .
پرده بالا میشود :
قاسم ورسولخان به روی چوکی باغی نشسته :
رسولخان : این زخم و یا دانه بیگونیم شما را خیلی دچار زحمت ساخته است .
بسیار طول کشید . آیا هنوز خوب نشده ؟ ....
قاسم : نه والله، این هشت ماه است که در شفاخانه زیر علاج میباشم ،
چه روز های بدی را با این زخم که ندیدم . از دست سوزن
انجکسیون، میخ، فلیته و کاردو چنگال چه اضطراباتی نکشیده ام ؟
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
