Machine transcription
۸۳
گرانبها ترین هدیه دوستداران است و از ازل با بشر سرشته نابوده آرزان رو اشکباری
اشکباری را دوست میداشته شرشکی تخلص نموده از وست سه
بخون خلق دلیر است زانکه در محشر
بیک کرشمه بندد زبان دعوی را
من و اندیشه وصلی که بیحد عمر دراز
دست اندیشه بدامان خیالش نرسد
غبار آسا فتادم در رهش از ناتوانیش
همان پست تمنائی که کوته دا شتم دارم
درین افتادگی گر کس نگیرد دستم شاید
کسی چون پرتو خورشید از خاک بردارد
سودا- ۱۹۵
صاحب گلشن بیخار مینویسد که اصل از کابل است و منا شمع انجمن امرا دهلوی میندارد
نامش میرزا محمد رفیع در سر کار شجاع الدوله صوبه اودھ می گذرانید و در شعراء درد علم
شهرت می افراخت طبع رسادارد و در سنه یکهزار و یکصد و نود و پنج (۱۱۹۵) بگیج
عدم خزید تذکره شمع انجمن صفحه ۲۱۴) از وست
بستانم از که زین دو عدد خونبها ی دل
دل جرم چشم گوید و چشم گناه دل
یکشب اگر بزم خودم جادهی چو شمع
روشن شود بجان تو روز سیاه دل
سازم چنین مرگ عوض عمر ابد را
سر را چو دهم نزع بزالوی تو بستم
نواب مصطفی خان در تذکره خود که موسوم به گلشن بیخار است پایگاه مرتبه اورا
ببسیار درجه عالی رسانیده در بارهٔ ادیب موصوف چنین می نگارد -
سودا تخلص سحر شیرین شعر عالی مقام مرزا محمد رفیع نام اصلش از کابل و مولد و منشایش
جهان آباد دہلی است به سن شباب به لکهنو رفت و همدرانجا وفات یافت دو فاتش را
زمان بسیار آمده-
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
