Machine transcription
۱۱۷
قصه سر معلم و معلم امانت کرخ
عمری مرا بدرس امانت امید بود
هر شب که می گذشت بمن روزعید بود
افسوس از معلم مامور مکتبش
با هم چوزید و عمرو بگفت و شنید بود
گفتند زید تازه جوانست فیشنی
عمرو غریب پیر محاسن سفید بود
با زید بود حربه خواه وطن پرست
با عمرو در عقیده خود مستبید بود
زید نخست روز به عمرو نخست زدند
و ین زید شب بکوفتن خود فرید بود
پرسیدمش بخفیه که ای وحش بی شرف
این فعل زشت ز اهل تمدن بعید بود
گفتا خموش باش که مسئول نیستم
کاین قضیه درس او لطرز جدید بود
این غزل را بعد از رفتن محمد سلیمانخان و نائب سالار و آمدن نایب الحکومه
دیدی که روزگار چسان شور میکند
اخر کرا بجای که دستور می کند
هر شب ملال را بتو نزدیک میکند
هر صبح عیش را ز برت دور می کند
اخیار را مصیبت دین خفته پشم کرد
اشرار بین جا تمشان سور می کند
خرسی بیچار باغ نشاند که خسرو است
خوکی بدار نغمه شاپور می کند
وین بی نماز گفته که اينک منم جنيد
وان کوه فسق دعوی منصور می کند
با بنده ندا و کریم خبیث بین
چون بلشويک بر فقرا زور می کند
وان بوق اسیای سرکال کوتوال
چون حشر اولین نفس صور می کند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
