Machine transcription
( شماره سوم )
کابل
( صفحه ٦٨ )
گرمی هنگامه عشق از نی است
نی بهر جائی که بزم آرا شود
هرکجا شوری است شور افزا نی است
ز انکه اندر بزم بی آواز نی
تا شده نی همچو بلبل درخروش
از نوای نی همه شب از محن
کرد نی اندر گلستان ناله سر
نی بگریاند ز دوری زار زار
عشق را هنگامه بی نی کی است ؟
عشق را هنگامه زو بر پا شود
هر کجا بزمیت بزم آرا نی است
لذت چندان ندارد نقل و می
گل همه تن در گلستان گشته گوش
شمع سوزد تا سحر در انجمن !
تا عروس غنچه را خون شد جگر
عالمی را از فراق روی یار
نی حدیث راه پر خون میکند
قصه ای عشق مجنون میکند !
ناله نی لایق هر گوش نیست
نی نه در هر محفلی از چون چند
کی بهر افسرده گوید راز خویش
نی نگوید حرف صوت ما و من
نی چو از راز نهانی دم زند
آنکه از غیروز خود بیگانه شد
ابلهان را جز لب خاموش نیست
تنها دارد به آواز بلند
در گلو بندد گره زاواز خویش
پیش هر بی پا و سر در انجمن
از دم آتش در همه عالم زند
از جنون عشق او دیوانه شد
نی حریف آنکه از یاری برید
پردهایش پردهای ما درید
وه چه خوش می گفت رندی با طرب
کی حریفان شب گذشت و روز شد
عمر در غفلت گذشت ای غافلان !
دیده بگشائید بر آواز نی
همچونی کو همدم و دمساز کو ؟
رهنمای هر دل و هربیدل اوست
همچو نی دانا و هشیاری کجاست ؟
از دم نی شب به آهنگ عجب !
آخر این افسانه جانسوز شد
تا بکی خوابید ای بی حاصلان ؟
گوش را دارید به آواز نی
همچو نی کو محرم وهمراز کو ؟
مطرب هر مجلس و هر محفل اوست
همچو نی طراز و عیاری کجاست ؟
همچو نی زهری و تریاقی که دید ؟
همچو نی دمساز و مشتاقی که دید ؟
یاد ایامی که در بستان انس
خرم آن روزی که اندر گلستان
از سر شوق وطرب با هر گلی
همچو بلبل میزدم دستان انس
بی خبر بودم ز آسیب خزان
میبرانیدم نوا چون بلبلی
٢٦٨
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
