Machine transcription
( صفحه ٦٩ )
ادبستان قندهار
( سال ششم )
تا كه نا گه كرد صياد ازل
كرد در دام تنم آخر اسير
كس نمی بينم ز هم جنسان خويش
درد خود گويم اگر با آسمان
گر بگويم شرح درد خود به مهر
در جهان كس را نبينم مرد خويش
كس نگشته واقف اسرار من
ز ان بجز آدم نبينم در جهان
آدمی را طاقت بار من است
ليك او هم از ره هوش و شعور
گر شود زين هوش بيهوش آدمی
روز عيشم را بشام غم مبدل
ميزنم هر دم كنون از غم نفير
تا بگويم از غم هجران خويش
گردد از چشم ملايك خون روان
مهر را تب لرزه گيرد در سپهر
تا بيان سازم به پيشش درد خويش
جمله حيران مانده اند ر كار من
كو ز من بر دارد اين بار گران
زا نكه او آگه ز اسرار من است
از حريم محرمی افتاده دور
باز يابد ره ببزم محرمی
محرم اين هوش جز بيهوش نيست
مرغ با ترا مشتری جز گوش نيست
نيست كس را جز بشر گوش و زبان
محرمی خواهم هم از جنس بشر
ليك چون عنقاست نا ياب آدمی
آدمی اندر همه عالم نماند ،
چون نمی يابم ز آدم من نشان
كس بغير ما نباشد يار ما ؟
روز قرآن علم الاسماء بخوان
تا كنم از قصه خو يش خبر
رفته است از خويش در خواب آدمی
در همه عالم بجز آدم نماند
با كه گويم رمزی از در د نهان ؟
غير ما نبود كسی غم خوار ما
از غم ما روزها بيگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
در اخير اين مثنوی مشرقی ما بياد همكاران جهان انس و عرفان چنين می نالد :
با كه گويم قصه درد فراق ؟
كس نمی بينم ز ياران پيش و پس
از جنيد و از حسن نبود نشان
با يزيد و را بعه شد پرده پوش
شبلی و عطار چون شد زين ديار
چون نشان از ما لك دينار نيست
چون نباشد بشر حافی ای پسر
چون ز سهل تستری گشتم جدا
هر چه گفتم هر چه گويم بعد ازين
كآتشم در جان فتاد از اشتياق
الله الله ای توام فر ياد رس
با كه آرم راز خود را در ميان
خود بخود در خود زنم از دردجوش
با كه سازم راز پنهان آشكار ؟
گوش هر كس لايق اسرار نيست ،
پيش بی دردان چه سازم قصه سر
با كه گويم راز های آشنا ؟
سوی لطف او نگر سويم مبين
٢٦٩
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
