Machine transcription
( صفحة ٥٤ ) کابل ( شمارۀ سوم )
کلیم همدانی
بر دلم اینهمه پیکان ستم بار نبود گره غنچه گران بر دل گلزار نبود
دل و جان صبروشکیب از غم هجرت چه کشید داغ آسایش بختم که جگر دار نبود
شرح هجران تو میکرد بتامت خورشید خامه را باد و زبان قوت گفتار نبود
در ازل دشمن سامان شده ویرانه ما در اگر بود درین غمگده دیوار نبود
عشق جائی که صفت آراست بخونریزی من خنده از بیم بلا بر لب سوفار نبود
کی ندانست که چشم توچه بیماری داشت که دوایش بجز از مستی سرشار نبود
برسرم بخت ز گلزار جهان چون گل شمع نزد آنگل که و بال سر و دستار نبود
ثمر نخل وجودم همه اشکست کلیم چکنم شعله بغیر از شررش غار نبود
قاری عبدالله خان ملك الشعرا
پیش ازینم به بتان هیچ سر و کار نبود گوهرم در کف این دلشکنان خوار نبود
یاد روزیکه دلش مائل آزار نبود غمزه فتنه گرش بر سر بیکار نبود
ای که پرسی که دلت اینهمه سوراخ چراست در فرنگ نگهش یکمژه بیکار نبود
چشم مست تو قدح زد زچه در خون دلم آخر این گوشه غم خانه خمار نبود
پای ما هست که در راه عمل خوا بش برد ورنه رهرو نشنیدیم که بیدار نبود
پرتو جلوه بهر بام و دری افتاده است چشم ما بی بصران قابل دیدار نبود
هوشیاران جهان در شکن یکدگرند ای خوش آن بی ضرر ساده که هشیار نبود
شب که دور نگهش داشت بکف ساغر ناز کس دران بزم ندیدیم که سرشار نبود
در نی خامه ز سوز غمت آتش افتاد ورنه تاخامه زبان داشت شرر بار نبود
دست بشکسته ما گشته و بال سر ما اینخوش آمدست که بر گردن کس بار نبود
دل سرگشته ما بهر چه هر سو می جست گوهر صدق چو در هر سر بازار نبود
قاری از قند مگرو بر ما حرف مزن ما چشیدیم چو آن لعل شکر بار نبود
غزل
از طبع جناب فاضل ها شم شایق
آئینه صورتی که شود رو برو مرا چون طوطی آورد بسر گفتگو مرا
عاشق ببوی مشك تسلی شود خطاست در زلف یا ر می شکند آرزو مرا
٢٥٤
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
