Machine transcription
شماره ( چهارم ) سال دوم محلة کابل ( ١٤ )
بروح میگوید : « ای انسان لكه شرم مشو وجود تو جز فراموشی وخواب چیزی دیگر
نیست . » درهنگام نا امیدی از حیات مرام ذیل را اظهار میکند : « دربهار معرفت من
صد ها خزان موجود است ، عقاید من رنگ میگیرد و رنگ می بازد ، هر کس درین دنیا
مقصدی دارد و نقطۀ از آمال را هدف حیات قرار داده است ، پس ای زاهد سالوسی
تو باسبحۀ صد دانه پیش برو و من بارفاقت اشك يكدانه خواهم رفت . »
میر زا وقتیکه میخواهد غوامض این حیات را بفهمد میگوید : « من هرگز نرسیده ام
به شناخت هر چه باشد د رين ز یست فرضی ، بیدل توچه فكر میکنی با وجوديكه انسان
مشت غباریست ، ولی همین مشت غبار بدوش هر دو دنیا بار سنگینست . »
نظریۀ مخصوص بیدل است كه كائنات را در انسان می بیند و درین شعر میگوید : «
دنیا گهواره است وما اطفال او ، اطفال خورد وقتیکه میخواهند خواب کنند بشنیدن
افسا نه میل مینمایند ، وماهم به شنیدن افسانه های دنیا مانند همان اطفال ميل وعلاقه نشان
مید هیم ، مدتیست كوشش دارم كه هر چه بشنوم بخزانه حافظه بسپارم ، دل در آب شرم
وانفعال غرق است وباوجود آن خود را گم نکرده ، زیرا دل میخوا هد كه مانند شیشه
آب شود تا در نتیجه فولاد حاصل کند . »
مخصوصاً شعرا خیر او خیلی خوب واقع شده زیرا شیشه هر قدر نازك وشكنند باشد
هما نقدر دقت واحتیاط بکار دا رد مگر این مینای نازك ولطيف دل باید آب شود تا فولاد
حاصل او گردد ، ا فكار بيدل خيلی رقيق وبا ريك است برای ا ينكه حقیقت را دفعه
ظاهر کند ونشان دهد به هزاران گونه صور وصدها پرده نشانه گرفته میزند ، بیدل
میگوید : « در اول هر چیز نا پیدا بوده ، بعد ازان بدون توقف بزرگ میشود ، حرف
خط و خط کتاب میگردد . اگر بیدل را از مقا طع اشعارش در یابیم ظاهر خواهد شد که
شاعر چه فکری دا رد :—
« بهار گلشن افکار من خزان را نمی شناسد ، من ازبالای چیزی که بمن میرسد جست
میکنم وباز ازا نجا یادم می آید ، بزر گترین قیمت زمانۀ حال عبارت است ازا نکه خود را
به ماضی تحو یل د هد . »
٣٤٠
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
