Machine transcription
بعد از ۱۵ روز
یکی از شب های برج دلو است... شعاع نقره فام مهتاب بالای برف رنگ دلربائی
گرفته است . نسیم خفیفی میوزد... در دعوت پولیسکوها هستیم. پولیسکوها یکی از
عایله های متمول و اصیل شهر ابرائیل میباشند. امشب در خانه خود بشرف کاپیتان
(فاروق بی) ضیافت مجللی ترتیب داده اند. کاپیتان پسرجوان پولیسکوها را از سبب
حادثه که در بین او و يك ضابط المانی رخ داده و در نتیجه توقیف گشته بود باصرار و رجای
ما دام میخائیلسکو چاره سنجیده واو را از حبس رها کرده بود. پولیسکوها عائله های
برگزیده شهر را نیز دعوت داده بودند. کاپیتان درین دعوت با ماد مواز ل ماریورا
وعمه اش حضور بهم رسانیده بود. تازه از بالای میز طعام برخاسته و بمواضع مختلف جا
گرفته بودند ( اورکسترای صالون ) آهسته آهسته پارچه های كلاسيك را می نوازند.
دختر های زیاد وقشنگ در صالون بنظر میخورند .
در گوشه راست صالون در پشت گلدان حاوی نهال كوچك ليمو کاپیتان با مادموازل
ماريورا نشسته مشغول صحبت و قهوه نوشی میباشند. در عقب آنها عمه پیر ماریورا با صاحب
خانه صحبت دارد . موزيك با آهنگ های حزین خود دوام دارد ، ماریورا
میگوید :
- کاپیتان جای شکر گذاریست که بعضی اوقات مارا بخاطر داشته و تا اینجا نزدما
می آئید معلوم میشود امشب حالت شما خوب پرهیجان ونشئه آور است.. فاروق بی من به
شما تبريك میگویم ! . . به بینید که چشمان تمام دختر های قشنگ بطرف
شما است !..
کاپیتان از بین مژگان دراز و مبهم چشم های سیاه و درخشنده خود را به چشمان آبی
دختر دوخته و میگوید:
- مادموازل ماریا !.. چرا اینطور میگوئید؟ می بینید كه يك دقیقه مرا آزاد نمی گذارند؟.
- کاپیتان! امشب مردمکهای چشمت می خندد باندازه مغرور هستید و طوری صحبت
میکنید که . .
درین وقت در لبان یاقوتی رنگ دختر تبسم معنی داری نمایان شد . و بعد
میگوید :
- ۸۰ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
