Machine transcription
عشق ووظیفه یا شب اخیر
ابرائیل
آفتاب در زیر ابرهای سیاه بالای (دانیوب) بلند شده میرود .. تپه های مقابل در زیر غبار مستور گردیده است. برف باغنده باغنده میبارد... هوا خیلی سرد است روی آسمان نیلگون را ابرهای سیاه پوشانده وخیل های زاغان روی هوا بالکشانى دارند ... هر طرف یخ بسته است. روی برف اثر پا دیده نمیشود تنها مقابل خود جمعیتی را می بینیم که با قدم های آهسته پیش میروند.
آیا این جمعیت ناشناس اینقدر وقت که گرگ ها هم از غار های خود بیرون نمیآمده اند چرا دیده میشوند؟
آنها درین انجماد و سردی هوا کجا میروند؟ از کی پرسان کنی واز کی جواب بگیری!.. باد با تمام شدت خود جریان دارد، گمان میشود طوفانی بر پا شده است پستی و بلندی راه مانع رفتار جمعیت مجهول نگردیده و پیشرفت دارند.
شهر ابرائیل از هر طرف با برف مستور گردیده، از بین يك طبقه غبار مثل بعض شهر های افسانوی در پیش روی چشمها مثل امواج گاهی پست، گاهی بلند، بعضاً خورد و زمانی بزرگ میگردد!..
حال در نزدیکی های شهر ابرائیل هستیم ... از يك راهی که اطراف آن با چنار مستور است در بین برف پیش میرویم. عرابه های توپ در برف خیلی فرو رفته مثل يك خط آهن اثری از خود باقی میگذارد. قاطرهای برنده توپ های ماشیندار نفس زنان وعرق ریزان زیر بار سنگین پیش میروند. بعد از يك ساعت در پیش روى يك كليساي كوچك می رسیم. در کوچه تنگی که يك جاندار هم دیده نمیشود داخل میشویم...
نام ساعت شش ونیم است ...اينك ابرائیل... از پشت يك صدا بلند شده میگوید:
- تولیمشير صاحب !.. اينك بدهن راهی که بداخل شهر میرود رسیدیم.
در حال کاپیتان جلو اسب خود را گرفته و بازوی خود را بالا میکند ... و در همان حين يك صدای خفه کن بلند میشود که در کليسا انعکاس طویلی ایجاد میکند.
- دريز ... دريز ...!...
- ۳۷ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
